با تمـام بـی وفـایی هـــای فرزنــدان خویـش آنکه از مهرش نگردد ذره ای کم مادر است
ای جماعت سـاده می گـویـم ولـی باور کنیـد
آنکه مثلش نیست در اقصای عالم مادر است
آنکه زیر بار سختی هـــــای رشـــد کودکــش
تا شود سروی تناور، می شود خم مادر است
با تمـام بـی وفـایی هـــای فرزنــدان خویـش
آنکه از مهرش نگردد ذره ای کم مادر است
آنکه شب تا صبح پاهای خودش را می کند
مثل یک گهواره تا طفلش دهد لم مادر است
آنکه پیونــد میــان بچــه هــا را می کنــد
با گذشتش در تمام عمر محکم مادر است
وانکه دارد در سرش همواره این امید را
تا که فرزندان او باشند با هـم مادر است
از طعام روزگار آن کس که شــادی را به طفـل
می دهد همواره و خود می خورد غم مادر است
آنکه گر خاری رود در پای طفلش می شود
چشمهـایـش تـا قیامــت دایم الیــم مادر است
در جواب تنـــدی و پرخـاش فرزنـدش فقـط
آنکه میگوید به یک لبخند "جانم" مادر است
در عطا و جود و بخشش آنکه بی هیـچ ادعـا
گوی سبقت را ربود از دست حاتم مادر است