داروخانه پروردگار
|
اینـگونـه کــه وصف کرده اند از رضوان
بــا پــرده دری حور خــرامـد عـریـــان
یا اینکه حدود شرع آنجا کشک است
یــا کس نبرد ز شیـخ آنجــا فـرمــان
*****************
ای شیخ " برای من سوال است , سوال
از سُفـره ی پهن کــرده ی بیت المال
قــرآن بـه کـــدام سـوره اش جـایــز کــرد
خـــروار خـــورد یـکی و آن یـک مثقـال
قدم رنجه نما این دل سرایت
من وجانی ،عزیز آنهم فدایت
درود ازمن به تو ای نازنینم
علیکی گر رسد باشد کفایت
زمن گرچه بریدی تو ولیکن
ترا می خواهمت تا بی نهایت
مرا درد غریب بی کسی ها
رسانده خط پایان در نهایت
سراپا گوشم وشاید که روزی
به گوش آید صدای آشنایت
دوچشمانم به درباشد مداوم
گذر بنمایی و بینم قبایت
توجه کرده ای بیچاره ناظر
سلامت گوید ودارد ثنایت
توی مترو دختری دیدم قشنگ
فارغ از هر رنگ بود و ضد زنگ...! *
با کلاه و شال یشمی دیدمش
چند باری زیر چشمی دیدمش...!!
ماه کامل بود و ابرویش هلال
چشمهایش مثل دریای شمال!
سر به زیر و با حیا بود و عفیف
غنچه لب بود و شبیه گل لطیف
مانتوی او خوب و ناچسبیده بود
آستین تا روی مچ پوشیده بود
زلف او مستور با هدبند بود
توی دستش مرجع دورلند** بود
بود قدّ نازنینش -بی مزاح-
در حدود آیدین نیکخواه!
فکر کن! اندازهی دور کمر
پنج سانتیمتر یا باریکتر!
برف هم مانند دندانش نبود؛
حلقهای هم توی دستانش نبود...!!
کنتور برق دلم تکفاز شد
"یا علی گفتیم و عشق آغاز شد"
چشمهایم روی یارم زوم بود
شش دقیقه پلک من معدوم بود
از قضا یک لحظه چشمم خسته شد
داخل واگن شد و در بسته شد...
عین تیری که رها از شست رفت
یار من در لحظهای از دست رفت
...
بعد از این هر روز جایم مترو بود
عمدتا خط یک و خط دو بود!
توی صفها در به در دنبال او
در پی رنگ کلاه و شال او
بعد، دیدم توی واگن بهتر است
چهره از نزدیکتر واضحتر است...
سخت بود و بینتیجه کار من
هی از این واگن به آن واگن شدن
تازه مرد و زن در آنجا در هم است...
چون که دیدم شانسم این طوری کم است،
چادری پوشیده اهل دل شدم
توی بخش بانوان داخل شدم!!
با صدایی عشوه دار و دلستان
راه میرفتم میان خواهران!!
گیر میدادم به شکلی مستمر
چسب زخم و روسری دارم، بخر
داشتم تقویمهای سال نیز
میگرفتم گاهگاهی فال نیز
تا مگر دلدار من پیدا شود
بخت من هم تا حدودی وا شود!
پول خوبی داشت در کل کار عشق
تشنه بودم، تشنهی نکتار عشق...
از چنین یاری شما خواهی گذشت؟
الغرض، یک پنج شش ماهی گذشت...
پا ز دانشگاه و خانه حذف شد
درسهایم دانهدانه حذف شد
جمعه ظهری در نماز نافله
در دلم افتاد شور و ولوله...
رفتم و در لحظهی دلواپسی
یار را از دور دیدم با کسی...!
ابتدائا چشمهایم تار شد
بعد دنیا بر سرم آوار شد
فحش میدادم به جاهای شلوغ
چرت میگفتم به عباسیِّ بووق***
خاک بر سر ریختم از بخت خود
کندم از موهای نرم و لخت خود
بر سرم زد فکر مرگی ماندگار
خودکشی با ریلهای برقدار!
...
توی آن اوضاع و احوال خراب
دختری دیدم چو قرص آفتاب.......!!!
امیدوارم که خوب باشی
این وب فقط واسه کسایی که تنها هستن
یا از تنهایی خوششون میاد نیس.
توش مطالب جالب یا خنده
دارم میذارم.
امیدوارم خوشتون بیاد.
موفق باشید.
♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥Iloveyou♥
♥Iloveyou♥
♥♥Iloveyou♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥
♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥
♥♥♥Iloveyou♥♥♥
♥♥Iloveyou♥♥
یواشــکــی دوسَـــم داشتِــه بــآش
آدَم هــآےِِ دُنــیـاے مان
چِشــمِ دیدَن عِشقِمــآن را نـَـدآرَنـد

زندگی به من آموخت هر چیز قیمتی دارد ،
پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود

به نام خدایی که عاشقشم
نظر یادتون نره هااااا

از شرار بوسه ها سوزانده ای هیچ در عمق دو چشم خاموشم راز این دیوانگی را خوانده ای؟؟ هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم...؟؟ هیچ میدانی کز این عشق نهان اتشی سوزنده برجان داشتم...؟؟ گفته اند ان زن..زنی دیوانه است کز لبانش بوسه اسان میدهد اری اما بوسه از لب های تو بر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکرنام این منم کاینسان تو را جویم به کام خلوتی میخواهم و اغوش تو خلوتی میخواهم و لب های جام فرصتی تا بر تو ازچشم غیر ساغری از بادی هستی دهم... بسته ی میخواهم از گل های سرخ تا در ان یک شب تورا مستی دهم اه ای مردی که لب های مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای این کتابی بی سرانجام است وتو صفحه کوتاهی از ان را خوانده ای " فروغ فرخ زاد"
صبحت بخیر عزیزم با انکه گفته بودی دیشب خدانگهدار با آنکه دست سردت از قلب خسته تو گوید حدیت بسیار صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت حرفی برای من نیست با آنکه لحظه لحظه میخونم از دو چشمت از خستگی زتکرار در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده قفس را میل رها شدن نیست من با تمام جانم پر بسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم این بار غصه ها را از دوش خسته بردار من کوه استوارم به من بگو نگهدار عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست


























حرام زاده ای را میشناسم که خودش را نجیب زاده می خواند !
فکر میکند حرام زادگی یعنی فقط ...... !
ولی نه ...
حرام زاده کسی است که به حرامی زاییده شود ،
با پول حرام ، با نان حرام ،با افکار حرام ،با محبت حرام ! با تربیت حرام !
حـــــــــــرام زاده .........
نقابت را دیر برداشتی !
1یکی دلش
به
صد دل بنده
..
.2یکی صد دل, به یه دل می بنده..
.3یکی یه دل , به یه دل می بنده و تا اخر پایبنده
..
.4یکی نمی دونه دلش به کی بنده..
.5یکی هر بار به یکی دل می بنده..
.6یکی دل می بنده که بخنده..
.7یکی هم دلش اکبنده , مونده به کی دل ببنده
دختری زیبا به راه مدرسه
شد اسیر مردکی پر وسوسه
گفت مردک: من به قربانت شوم
می شود یک لحظه مهمانت شوم؟
گفت دختر:مردک بی آبرو
من «فریبایم» نه که برگ کدو
از چه رو آخر مزاحم می شوی
چون سگی دنبال من هی می دوی؟
نام فامیلی «یغما »را مگر
تا کنون نشنیده ای ای بی هنر؟
از «خیابان ارم کوی پری»
«کوچه ی اول پلاک آخری»
هیچ تا حالا گذارت بوده است؟
در مسیرش کفش تو فرسوده است؟
تا کنون« هجده بهار» از عمر را
کرده ام طی ای جوان ناقلا
من که بابایم« تجارت »می کند
احترامت را رعایت می کند
ورنه می آمد تو را می زد تشر
تا به مامانت بگویی تو پدر
او« جهازم» را مهیا کرده است
در خریدش وه چه غوغا کرده است
« مبل و ال سی دی و یخچال و فریز »
هست تازه اندکی از این جهیز
«خانه ای» را در «خیابان غدیر»
کرده نامم،حال از حسرت بمیر
با چنین حسن و کمالاتی بگو
می گذارم با تو آیا راندوو؟!!
گفت با «جاوید» این مرد جسور
ای بنازم این همه فهم و شعور
دست من را گرچه پس زد ظاهرن
بود این دختر ولیکن اهل فن
او همان کس که دلم می خواست بود
آدرسش هم کاملن سر راست بود
چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
همه روز ایرانیان تیره گشت
جهان را دگرگونه شد رسم و راه
تو گویی نتابد دگر مهر و ماه
ز می نشئه و نغمه از چنگ رفت
ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خوار گشت و هنر شد وبال
به بستند اندیشه را پر و بال
جهان پر شد از خوی اهریمنی
زبان مهر ورزیده و دل دشمنی
کنون بی غمان را چه حاجت به می
کران را چه سودی ز آوای نی
که در بزم این هرزه گردان خام
گناه است که در گردش آریم جام
بجایی که خشکیده باشد گیاه
هدر دادن آب باشد گناه
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
آیینه ای از سراب ممتد شده ایم
آن رود که از پای می افتد شده ایم
در مذهب عاشقان اگر تیغ کشند
خون دل ما مباح؛ مرتد شده ایم!
****************
آدینه شبی ازین سرا خواهم رفت
دلخسته و بی برگ و نوا خواهم رفت
انگار کسی به نام خواندست مرا
بی نام و نشان پی صدا خواهم رفت....
يک دست به مصحفيم ويک دست به جام گه نزد حلاليم وگهی نزد حرام
مائيــــــم دراين گنبــــد ناپختــــــه ی خام نه کافرمطلق نه مسلمان تمـــام
****************************************************************
ما را به دم تير نگه نتوان داشت درحجره ی دلگيرنگه نتوان داشت
آنراکه سرزلف چو زنجيــــربود درخانه به زنجير نگه نتوان داشـت
*********************************************************
ازمنزل کفرتا به دين يک نفس است وزعالم شک تا به يقين يک نفس است
اين يک نفس عزيزرا خوش می دار کزحاصل عمر ما همين يک نفس است
********************************************
چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟
دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟
قصه عشق من و زلف تو، گفتن دارد
نرگس مست کجا، همدمی خار کجا؟
سرِّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
ورنه عشق تو کجا، این دل بیمار کجا؟
هر که را تو بپسندی بشود خادم تو
خدمت عشق کجا، نوکر سربار کجا؟
کاش در نافله ات نام مرا هم ببری
که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا؟
بهرهاى كه هر كس از نماز خود مىبرد و تعالى و تكاملى كه
در اثر آن براى نفسش حاصل مىشود وابسته به روح نماز است. برخى فقط از
پیكر بى روح نماز استفاده مىكنند. اثر پیكر بى روح نماز همین است كه در
قبر و قیامت به او نمىگویند چرا نماز نخوانده اى، و از این بابت
مۆاخذهاى نخواهد شد؛ اما بیش از این اثرى ندارد. كسانى نیز از مراتب
نازله این روح بهره مىبرند. برخى نیز با نمازشان به معراج مىروند و به
«لقاء الله» نایل مىشوند. این تفاوت درجات، بسته به این است كه تا چه حد
در نماز حضور قلب داشته باشیم و نمازمان را براى خدا خالص كنیم. در باره
اهمیت و نقش «نیت» در نماز، چگونگى و مراتب مختلف آن در جلسات گذشته بحث
هایى را مطرح كردیم.
نكته اساسى كه در این جا وجود دارد این است كه ما با آنكه
در حرف و روى كاغذ به اهمیت نماز واقفیم، اما به هنگام نماز خواندن،
دانسته هاى خود را فراموش مىكنیم و آنگونه كه باید و شاید به آن اهتمام
نمى ورزیم. غالباً نهایت هنر ما این است كه سعى كنیم نمازمان را اول وقت
بخوانیم و احیاناً علاوه بر واجبات برخى از مستحبات آن را نیز رعایت كنیم.
اما همه اینها جزو پیكره نماز است و روح نماز چیز دیگرى است.
از همین رو ما غالباً وقتى وارد نماز مىشویم به جاى آنكه
توجهمان به خدا و نماز باشد، مشغول فكر كردن به كارها و مسایل زندگى
مىشویم. حتى برخى ـ نعوذ بالله ـ در حال نماز به فكر گناه و چگونگى فراهم
كردن مقدمات معصیت هستند! اگر خیلى آدم هاى خوبى باشیم، در حین نماز به
فكر درس و بحثمان هستیم یا به فكر این كه، مثلاً، در منبر و سخنرانى امشب
چه بگوییم! معمولاً دل و قلب ما در نماز با زبان و اعضا و جوارحمان همراه
نیست و هر كدام رو به سویى دارند! بسیارى از ما وقتى «السلام علیكم و رحمة
الله» را مىگوییم تازه یادمان مىآید كه نماز مىخوانده ایم!
اكنون سۆال این است كه آیا این مشكل چارهاى دارد؟ و چه مىتوانیم بكنیم تا از روح نماز برخوردار گردیم؟
تفاوت نمازِ باتوجه و نماز غافلانه
یكى از راه هایى كه براى درمان این مشكل وجود دارد تفكر و
تأمل درباره فواید توجه و حضور قلب در نماز، و ضررهاى ناشى از غفلت و بى
توجهى در نماز است؛ چرا كه اگر انسان باور كند انجام كارى برایش مفید است و
ترك آن موجب ضررهاى بزرگ و فراوانى براى وى خواهد شد، آن گاه به طور جدى
در صدد انجام آن بر مىآید و به آن اهتمام می ورزد. واقعیت
این است كه ما به فواید اهتمام به نماز و ضررهاى ناشى از عدم توجه به آن
«باور» و «ایمان» نداریم. «علم» داریم اما «ایمان» نداریم.
منكر این فواید و ضررها نیستیم و اگر از ما در باره آنها
سۆال كنند، به آنها معترفیم، اما مراتب ایمان و باورمان نسبت به آنها
بسیار ضعیف و كم رنگ است. به همین سبب است كه از علممان نتیجه عملى
نمىگیریم و آن علم تأثیرى در عمل ما نمىگذارد. از این رو مناسب است در
فرصت هایى، چند دقیقه قبل از نماز در باره اهمیت نماز و اینكه توجه و
حضور قلب در نماز تا چه حد مىتواند ارزش عمل ما را بالا ببرد تأمل كنیم.
البته این مسأله به مقدار معرفت ما نیز بستگى دارد.
در هر حال، باید این مسأله را در نظر بگیریم كه تفاوت نماز
با توجه با نمازِ بى توجه، یك تفاوت عددى و محدود، مثلاً تفاوت پنجاه با
هزار نیست. تفاوت نمازِ با توجه با نمازِ بى توجه از زمین تا آسمان است.
حتّى فاصله نماز كم توجه با نمازى كه توجه آن بیشتر است از تصور بیرون
است.
(پاسخي به اثر فريدون مشيري)
بي تو طوفان زده دشت جنونم
صيد افتاده به خونم
تو چهسان ميگذري غافل از اندوه درونم؟
بي من از كوچه گذر كردي و رفتي
بي من از شهر سفر كردي و رفتي
قطرهاي اشك درخشيد به چشمان سياهم
تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي ...
نگهت هيچ نيفتاد به راهي كه گذشتي
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئيا زلزله آمد،
گوئيا خانه فروريخت سر من
بي تو من در همه شهر غريبم
بي تو، كس نشنود از اين دل بشكسته صدائي
بر نخيزد دگر از مرغك پر بسته نوائي
تو همه بود و نبودي
تو همه شعر و سرودي
چه گريزي ز بر من
كه ز كويات نگريزم
گر بميرم ز غم دل
به تو هرگز نستيزم
من و يك لحظه جدايي؟!
نتوانم، نتوانم
بي تو من زنده نمانم
بي تو، مهتابشبي، باز از آن كوچه گذشتم،؛
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،؛
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،؛
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.؛
در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،؛
عطر صد خاطره پيچيد:؛
يادم آمد كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.؛
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.؛
من همه، محو تماشاي نگاهت.؛
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتي:؛
از اين عشق حذر كن!؛
لحظهاي چند بر اين آب نظر كن،؛
آب، آيينة عشق گذران است،؛
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،؛
باش فردا، كه دلت با دگران است!؛
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!؛
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!؛
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!؛
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،؛
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم،؛
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!؛
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، ناله ي تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد،؛
ماه بر عق تو خنديد!؛
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم.؛
نگسستم، نرميدم.؛
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم،؛
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،؛
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!؛