یادداشتی از نلسون ماندلا :................من باور دارم که...
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آنها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آنها همديگر را دوست دارند نمىباشد.من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شدو ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصلهها. عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم ...
که ما مىتوانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلماتو عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آنها را مىبينم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مىدهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآيند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمىدهد که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشتهايم و آنچه از آنها آموختهايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفتهايم.
من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ...
که زمينهها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسيم تغيير يابد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقديرنامههايى که بر روى ديوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مىکند.»
نطق پیش از دستور :: شوخی با حضرت خیام ،
افسوس که ســـرمایه ز کف بیرون شد .
لیلی که به ما رسید چون مجنون شد .
سر بسته بگویمت که هر کـــره خری !
وقتی که به مــــــا رسید آویزون شد !!
يک شبه !!!
نگاه کن من از ستاره سوختم،لبالب از ستاره گان تب شدم
مرا به اوج می برد،مرا به دام می کشد
نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود
تو آمدی زدورها و دورها،زسرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی ،زعاج ها،زابرها،بلورها
مرا ببر امید دلنواز من،ببر به شعرهاو شورها
به راه پر ستاره می کشانیم،فراتر از ستاره ها می نشانیم
نگاه کن من از ستاره سوختم،لبالب از ستاره گان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل،ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود بیش از این زمین ما،به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد،صدای توصدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجارسیده ام،به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوج ها ،مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بشوی با شراب موج ها،مرا بپیچ در حریر بوسه ها
مرا بخواه در شبان دیر پا،مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدامکن
نگاه کن که موم شب به راه ما،چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من ،به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود،به روی گاهواره های شعر من
خلق را وعده پوچ سر خرمن بدهید
به لولو هم بنويسيد ممه را پس بدهد
وسپس وعده پوچ سرخرمن بدهيد
عیسی به دین خویش و موسی به دین خویش
چهار راه مفید برای رسیدن به آرامش
نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا
نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا
نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا
نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا
می دزدی اساسی !!
تو که دزد آچارچرخ و زاپاسی !
همیشه فکر امر اختلاسی !
اگر دست تو جایی بند گردد
یقین دارم که می دزدی اساسی !!
که دلِ تنــــــگ کند روح تو را توی سُرنگ
شب بود و سَـــــــرا خَموشــــــو بارانـــی چند
مَــــه بودو غـــــزل, صـــدای دستان و دو چنگ
جاده ممــــلو شده از بیشه ای با چوب ِ خَدَنگ
مَردو یک خاطره و جـــــــاده ای در دلِ سنگ
ماهیِ قرمزِ تــــَــــــن یـــــــخ زده در تُنگ بلور
چه کُنَد؟؟ سخت بُوَد تَرک کُند سینه ی تَنگ
رســـــــــم ایام چنین بودو چنان خواهد ماند
که دلِ تنــــــگ کند روح تو را توی سُرنگ
دوست دارم
تو را دوست دارم
تو را همچون قناري دوست دارم !
شبيه «صدهزاري» دوست دارم !
شبيه پول ِچاي و پول ِرشوه !
چو افرادِ اداري دوست دارم !
«عراق» و «كابلي »، قلبا ، تو را من
چو شخص ِانتحاري دوست دارم !
تو هستي قطب و آفريقاي قلبم !
تو را از بهر ِياري دوست دارم !!
چو كانديداي شوراها تو را من
در اين ايام جاري دوست دارم !
اگرشام تو باشد چرب و چيلي
اگر داري ناهاري دوست دارم !
اگر چه نيستي پيكان و نيسان !
تو را قدرِ سواري دوست دارم !
تو را تا اينكه در يك جاي دنجي
دمارم را درآري دوست دارم !!
خري مي گفت با يك خر: «تو را من
براي خواستگاري دوست دارم »!
ندارم «زانتيا » و «ماكسيما» يي
تو را در پشت گاري دوست دارم !!
الا اي آدمِ خيلي منافق
تو را تا عمر داري دوست دارم!
اگر ماري بدان مي خواهمت من
و يا چو سوسماري دوست دارم !!
ظلمــت ظلــم ظــالمــان دیــــار بی حــد و بی شمــار می بینــم
این دسته گل تقدیم شما عزیز
به نام آرامبخش دلها...

کار نيک...........به زور بردمش اونور خيابون!!!!!!!
مادري به فرزندش نصيحت ميکرد که هر روز يک کار نيک انجام بدهد، مثلا به پيرزني که ميخواهد از خيابان رد
شود، کمک کند. بعدازظهر پسرش با لباس پارهپوره به خانه آمد. مادر با تعجب گفت؛ اين چه وضعي است؟ و پسر
گفت؛ نصيحت شما را عمل کردم و پيرزني را به آن طرف خيابان بردم. مادر پرسيد؛ پس چرا لباست پاره شده
است و پسر گفت؛ آخه نميخواست برود، به زور بردمش اونور خيابون!
دراینجا بارش خندهست...اینجـــــا اشک شرمندهست ،
دلم خوش می شود گاهی ، به دنبــــــــــال نگاه اینجا ،
خوشم از این کــــــــه پایی می گذارم گــــــاه گاه اینجا!
دراینجا بارش خندهست...اینجـــــا اشک شرمندهست ،
طنین می افکند گهگاه... حتـــــــــــی ، قاه قاه اینجا... !
از آنجایی که بی شک ریسه خواهی رفت و می افتد ،
نیاور با خودت عمامه و شــــــــــــــــال و کلاه اینجا... !
اگر می نالی از دوران، بیـــــــــــــــــا اینجا ولی خندان ،
که مــــــــــــــــن سنجیدم و دیدم نداری وقت آه اینجا !
تورا هستم ، ریایی مرد با ایمـــــــــــــان و بی لبخند ،
نیایی ها که می افتی به دریــــــــــــــــــای گناه اینجا !
خود من هم یکی از اهل ایمانم کــــــــــــــه می بینی ،
پس از یک باده خــــــــــــــواری آمدم من اشتباه اینجا !
خدایا خاطــــــــــرش را شادکن، شوخی که ثابت کرد ،
ندارد هیچ فرقی در حقیقت شیخ و شـــــــــــاه اینجا !!
سَلامٌ عَلى آلِ یسَّ
بسم الله الرحمن الرحیم
سَلامٌ عَلى آلِ یسَّ اَلسَّلا مُ عَلَیْکَ یا د اعِىَ اللَّهِ وَرَبّانِىَّ آیاتِهِ
سلام بر آل یسین سلام بر تو اى دعوت کننده به خدا و عارف به آیاتش
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللَّهِ وَدَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ وَناصِرَ حَقِّهِ
سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دین او سلام بر تو اى خلیفه خدا و یاور حق او
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَلیلَ اِرادَتِهِ ،
سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا تالی کتاب الله و ترجمانه ،
سلام برتو اى تلاوت کننده کتاب خدا و تفسیر کننده آیات او
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فى آناءِلَیْلِکَ وَاَطْرافِ نَهارِکَ
سلام بر تو در تمام آنات ودقایق شب و سرتاسر روز
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ
سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمین
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا میثاقَ اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَکَّدَهُ
سلام بر تو اى پیمان محکم خدا که از مردم گرفت و سخت محکمش کرد
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ
سلام بر تو اى وعده خدا که تضمینش کرده
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ریزان
وَالْغَوْثُ وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ ، وَعْداً غَیْرَ مَکْذوُبٍ
و فریادرس خلق ، و رحمت وسیع حق ، و آن وعده اى که دروغ نشود
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقوُمُ ،
سلام بر تو هنگامى که بپا مى ایستى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُدُ
سلام بر تو هنگامى که مى نشینى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَءُوَتُبَیِّنُ
سلام بر تو هنگامى که (فرامین حق را) مى خوانى و تفسیر مى کنى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ
سلام بر تو هنگامى که نماز مى خوانى و قنوت کنى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَرْکَعُ وَتَسْجُدُ
سلام بر تو هنگامى که رکوع و سجده بجاى آورى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُهَلِّلُ وَتُکَبِّرُ
سلام بر تو هنگامى که ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اکبر)) گوئى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَتَ حْمَدُوَتَسْتَغْفِرُ
سلام برتو هنگامى که خدا را ستایش کنى و از او آمرزش خواهى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصْبِحُ وَتُمْسى
سلام بر تو هنگامى که بامداد کنى و شام کنى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فِى اللَّیْلِ اِذا یَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى
سلام بر تودر شب هنگامى که تاریکیش فرا گیرد و در روز هنگامى که پرده برگیرد
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَاْموُنُ
سلام بر تواى امام امین
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ
سلام بر تو اى مقدم بر همه خلق و مورد آرزوى آنان
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ بِجَوامِعِ السَّلامِ
سلام بر تو به همه سلامها
اُشْهِدُکَ یا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلااللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ
گواه گیرم تو را اى مولا و سرور من که من گواهى دهم به اینکه معبودى نیست جز خداى یگانه
وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبیبَ اِلاّ هُوَوَاَهْلُهُ
که شریک ندارد و نیز گواهى دهم که محمد بنده و رسول او است و محبوبى نیست جز او و خاندانش
وَاُشْهِدُکَ یا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ حُجَّتُهُ
و گواه گیرم تو را اى مولاى من که على امیر مؤ منان حجت خدا است
وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَالْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ
و حسن حجت او است و حسین حجت او است
وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَبْنَ عَلِی حُجَّتُهُ
و على بن الحسین حجت او است و محمد بن على حجت اواست
وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ
و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است
وَعَلِىَّ بْنَ موُسى حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ
و على بن موسى حجت او است و محمد بن على حجت او است
وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍحُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ
و على بن محمد حجت او است و حسنبن على حجت او است
وَاَشْهَدُ اَ نَّکَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ
و گواهى دهم که تو حجت خدائى ، شمائید اول و آخر
وَاَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقُّ لا رَیْبَ فیها
و مسلماًبازگشت شما حق است که شکى در آن نیست ،
یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
روزى که سود ندهد کسى را ایمانش که پیش از آن ایمان نیاورده
اَوْ کَسَبَتْ فى ایمانِها خَیْراً
یا در مدت ایمان خویش کار خیرى انجام نداده
وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناکِراًوَنَکیراً حَقُّ
و همانا مرگ حق است و ناکر و نکیر (دوفرشته سؤ ال قبر) حق است
وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ
و گواهى دهم که زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگیخته شده حق است
دزدان همگی همره این قافله هستند
باور میکنید که این خطوط باهم موازی هستند؟!

داستان
شما حماسه سرودید و ما به نام شما ،
فقط ترانه ســــــــرودیم و نان در آوردیم !
برای اینکه بگوییم با شمـــــــــــا بودیم ،
چقدر از خودمـــان ، داستان در آوردیم !
عضو خود را «نان بده فرمان بده»
گفت با مرئوس خود روزی رئیس:
کار خود را زودتر پایان بده
بایگانی کن فلان پرونده را
یک گزارش زود، بهر آن بده
ابتدا مینوت کن آن نامه را
پاسخ این دیگری الان بده
هم مرتب ساز روی میز خویش را
هم اطاقت را سر و سامان بده
آنچه از من امر صادر می شود،
بهر اجرا کردنش پیمان بده
گفت: فرمان تو می باشد مطاع
میدهم من، گر بگویی جان بده
لیک اکنون معده ام غوغا کند
اندکی بهر سکوتش نان بده
تا که فرمانهای تو اجرا کند
عضو خود را «نان بده فرمان بده»
نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد هام و نه با تو دشمنی کردهام
دکتر علي شريعتي
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه ي ديوار بگشايي
لبت بر کاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
شیر×روباه×موش
کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بـــــانک مرکزی ،
دلم میخواد یــه سیب سرخ به دامن یــــــار بزنم ،
دامن اگــــه تنش نبــو د، سیــبو بــه شـلوار بزنم ،
وقتی یکی سازمی زنه من ازصداش خوشم میاد ،
دلم میخواد یـــه ناخنک به سیم گیتـــــــــار بزنم ،
کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بـــــانک مرکزی ،
تــــا میتو نم از او ن هزار یــــا بهش بـــــــار بزنم ،
دم دمیم، یه روز میخوام برم سراغ شـــــــــاعری ،
یه روز نی انبان و دهل ، یه روز میخوام تــار بزنم ،
مسائل خصوصیتــو بــــه من نگو ، اگـــــــــر بگی ،
عـــــادت من اینه برم تو کـــوچه ها جـــــــار بزنم ،
وقتی یه خواننده داره شعرو غلــــط چیز میکنه ،
دلم میخواد درجـــــــا پاشم کــلّه به د یــوار بزنم ،
میخوام با احمدی نــــــژاد بشینیم و صفـــا کنیم ،
اون برام آواز بخونــه منم براش تــــــــار بزنم ،





