«وَ عَسی ان تکرَهوا شَیءً و هوَ خَیرُ لَّکم، و عَسی اَن تُحِبّوا شیءً و هُوَ شرُّ لَّکُم والله یعلمُ و انتم لا تَعلَمون» 




یادداشتی از نلسون ماندلا :................من باور دارم که...

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شدو ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.
من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلماتو عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.
من باور دارم ... 
             که گاهى هنگامى که عصبانى هستم                               حق دارم که عصبانى باشم                                    امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد                                                               که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.
من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.
من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

نطق پیش از دستور :: شوخی با حضرت خیام ،

افسوس که ســـرمایه ز کف بیرون شد .

لیلی که به ما رسید چون مجنون شد .

سر بسته بگویمت که هر کـــره خری !

وقتی که به مــــــا رسید آویزون شد !!

يک شبه !!!

کمي عوض شدم؛
 
ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم؛
 
به کسي تکيه نميکنم
 
از کسي انتظار محبت ندارم؛
 
خودم بوسه ميزنم بر دستانم ؛
 
سر به زانو هايم ميگذارم و سنگ صبور خودم ميشوم...
 
چقدر بزرگ شدم يک شبه !!!
 

نگاه کن من از ستاره سوختم،لبالب از ستاره گان تب شدم

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد،مرا به دام می کشد

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود

تو آمدی زدورها و دورها،زسرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی ،زعاج ها،زابرها،بلورها

مرا ببر امید دلنواز من،ببر به شعرهاو شورها

به راه پر ستاره می کشانیم،فراتر از ستاره ها می نشانیم

نگاه کن من از ستاره سوختم،لبالب از ستاره گان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل،ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود بیش از این زمین ما،به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد،صدای توصدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجارسیده ام،به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج ها ،مرا بشوی با شراب موج ها

مرا بشوی با شراب موج ها،مرا بپیچ در حریر بوسه ها

مرا بخواه در شبان دیر پا،مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدامکن

نگاه کن که موم شب به راه ما،چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من ،به لای لای گرم  تو

لبالب از شراب خواب می شود،به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود






خلق را وعده پوچ سر خرمن بدهید

انتخـابـات دگـر، بـار دگـر در راه است
خلق را وعده پوچ سر خرمن بدهید


پســران عزبــی را کــه مجـرد هستنـــد
همه را یک شبه با سازودُهُل زن بدهید


بــه مدیــران ادارات کلیـــدی، اسفنــــد
غیر پاداش کلان یک دوسه تا وَن بدهید
وَ بـه افـرادِ مـوثـر سنـدِ بـاغ و زمیـن
در محل ِخفنـی از طرف مـن بدهیــد


به زنان تا که بیایند و به ما رای دهند
قـول آزادی ِ کوتاهــی ِ دامــن بدهیــــد

به لولو هم بنويسيد ممه را پس بدهد
وسپس وعده پوچ سرخرمن بدهيد


گرگ را وعده ی میش وبه خران وعده ی کاه
جـوجـه ها را الکــــی وعــده ی ارزن بدهیـــد


گر چه موجودی ِ صندوق تمام است ولی
به رعیت کوپن ِ شکر و روغـن بدهیــــد


خانه در مملکت ارزان شد و باید پس از این
به جهــان وعـده ی ارزانی ِ مسکـن بـدهیـــد


الکی تــوی ِ سخنرانـی تــان در سیمــــا
وعـده ی کنتـرل قیمــتِ آهــن بــدهیــــد
یا به اموات علی رغم  گرانی ِ قبــور
قول ِ کمتر شدن ِ قیمتِ مدفـن بدهیـــد
تا که تاثیـر کنــد صحبتتــان بیـن ِ عــوام
وعده ها را همه با واژه ی شرعا" بدهید


الغرض کار ندارم که چطـوری ، لیکن
تا زمان ِ همه پرسی ،همه کلا" بدهیـد


خشتکش پاره شد و احمد ِ طناز نوشت
به طرف حداقل یک نخ و سـوزن بدهید

عیسی به دین خویش و موسی به دین خویش

 
خاخامی و کشیشی و شیخی خداپرست
بودنـد همسـفر همـه همـراه کاروان

در بحث و گفتگو که چه سان خرج می کنند
صدقات و نذر و وقف و وجوهات بیکران

خاخام گفت روی زمین می کشم خطی
پول و طلا و نقـره بریـزم به روی آن

در سمت راست هر چه که آمد از آنِ من
در سمت چپ از آن ِ خداوند لامکان

گفتا کشیش من بکشم ، گرد ، دایره
وانگاه پول صدقه بپاشم در آن میان

بیـرون دایـره ، ز برای مـن و عیـال
در مرکز آنچـه ماند ، برای خدایـگان

شیخ از چنین مهاجه برآشفت و نعره زد
ای لعنت خدا به شما ، ای حرامیان!

دست طمع دراز به آتش نموده اید
دوزخ گشوده بهر شما معده و دهان

مال خداست هر چه که انفاق می شود
او مالک است و رازق روزی انس و جان

ما بندگان بی سر و پا را نمی سزد
بیت المنال و مال خدا را چپوچیان

تصمیم از آن اوست که روزی به ما دهد
یا نعمتـش دریــغ نمایـد از این و آن

عیسی به دین خویش و موسی به دین خویش
باشد درست لیک نه از بهر آب و نان

آن دو از او سـوال نمـودند شیـخنا
پس شیوه تو چیست؟ بگو از برایمان

گفتا که من به عرش بپاشم هر آنچه هست
وانگاه گویم ای ملک الملک و المکان

اینها همه از آن تو باشد بدون شک
بردار هر چه را که بُود میل تو در آن

سهم من است هر چه که برگشت روی خاک
سهم خداست هر چه بماند در آسمان

چهار راه مفید برای رسیدن به آرامش


 

نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا
 
 
نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا


نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا
 

نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا

می دزدی اساسی !!

تو که دزد آچارچرخ و زاپاسی !

همیشه فکر امر اختلاسی !

 

اگر دست تو جایی بند گردد

یقین دارم که می دزدی اساسی !!

که دلِ تنــــــگ کند روح تو را توی سُرنگ


شب بود و سَـــــــرا خَموشــــــو بارانـــی چند

مَــــه بودو غـــــزل, صـــدای دستان و دو چنگ

جاده ممــــلو شده از بیشه ای با چوب ِ خَدَنگ

مَردو یک خاطره و جـــــــاده ای در دلِ سنگ

ماهیِ قرمزِ تــــَــــــن یـــــــخ زده در تُنگ بلور

چه کُنَد؟؟ سخت بُوَد تَرک کُند سینه ی تَنگ

رســـــــــم ایام چنین بودو چنان خواهد ماند

که دلِ تنــــــگ کند روح تو را توی سُرنگ

دوست دارم



 
 
 
تو را دوست دارم
 
تو را همچون قناري دوست دارم !
شبيه «صدهزاري» دوست دارم !
شبيه پول ِچاي و پول ِرشوه !
چو افرادِ اداري دوست دارم !
«عراق» و «كابلي »، قلبا ، تو را من
چو شخص ِانتحاري دوست دارم !
تو هستي قطب و آفريقاي قلبم !
تو را از بهر ِياري دوست دارم !!
چو كانديداي شوراها تو را من
در اين ايام جاري دوست دارم !
اگرشام تو باشد چرب و چيلي
اگر داري ناهاري دوست دارم !
اگر چه نيستي پيكان و نيسان !
تو را قدرِ سواري دوست دارم !
تو را تا اينكه در يك جاي دنجي
دمارم را درآري دوست دارم !!
خري مي گفت با يك خر: «تو را من
براي خواستگاري دوست دارم »!
ندارم «زانتيا » و «ماكسيما» يي
تو را در پشت گاري دوست دارم !!
الا اي آدمِ خيلي منافق
تو را تا عمر داري دوست دارم!
اگر ماري بدان مي خواهمت من
و يا چو سوسماري دوست دارم !!

ظلمــت ظلــم ظــالمــان دیــــار     بی حــد و بی شمــار می بینــم

ظلم پنهــــان، خیانــت و تزویــر    بر اعاظـــم شعــــــار می بینـم
 
ظلمــت ظلــم ظــالمــان دیــــار     بی حــد و بی شمــار می بینــم
 
ماه را رو سیـــــــــاه می یابــــم       مهــــــر را دل فکـــار می بینــم
 
دولـــت مرد و زن رود به فنـــــا     حال مــــردم فکـــــار می بینــم
 
غــــارت و قتـــل مــردم ایــران       دست خــارج به کــار می بینــم
 
کهنــه رنـــدی به کـار اهرمنــی*     انــدر این روزگـــار می بینـــــم
 
دور او هــم تمـــام خواهـد شـد     لشکـــری را ســـوار می بـینـم
 
شور و غوغــای دیـــن شود پیدا*       سر به ســــر کــارزار می بینـم
 

این دسته گل تقدیم شما  عزیز

به نام آرامبخش دلها...

 


تصاویر زیباسازی نایت اسکین

کار نيک...........به زور بردمش اونور خيابون!!!!!!!

 مادري به فرزندش نصيحت مي‌کرد که هر روز يک کار نيک انجام بدهد، مثلا به پيرزني که مي‌خواهد از خيابان رد

 

شود، کمک کند. بعدازظهر پسرش با لباس پاره‌پوره به خانه آمد. مادر با تعجب گفت؛ اين چه وضعي است؟ و پسر

 

 گفت؛ نصيحت شما را عمل کردم و پيرزني را به آن طرف خيابان بردم. مادر پرسيد؛ پس چرا لباست پاره شده

 

است و پسر گفت؛ آخه نمي‌خواست برود، به زور بردمش اونور خيابون!

دراینجا بارش خنده‌ست...اینجـــــا اشک شرمنده‌ست ،

 دلم خوش می شود  گاهی ، به دنبــــــــــال نگاه اینجا ،

خوشم از این کــــــــه پایی می گذارم  گــــــاه گاه اینجا!

دراینجا بارش خنده‌ست...اینجـــــا اشک شرمنده‌ست ،

طنین می افکند گهگاه... حتـــــــــــی ، قاه قاه اینجا... !

از آنجایی که بی شک ریسه خواهی رفت و می افتد ،

نیاور با خودت عمامه و شــــــــــــــــال و  کلاه  اینجا... !

اگر می نالی از دوران، بیـــــــــــــــــا اینجا ولی خندان ،

که مــــــــــــــــن سنجیدم و دیدم نداری وقت آه اینجا !

تورا هستم ، ریایی مرد  با ایمـــــــــــــان و بی لبخند ،

نیایی ها که می افتی به دریــــــــــــــــــای گناه اینجا ! 

خود من هم یکی از اهل ایمانم کــــــــــــــه می بینی ،

پس از یک باده خــــــــــــــواری آمدم من اشتباه اینجا !

خدایا خاطــــــــــرش را شادکن، شوخی که ثابت کرد ،

ندارد هیچ فرقی در حقیقت شیخ و شـــــــــــاه اینجا !! 

سَلامٌ عَلى آلِ یسَّ

بسم الله الرحمن الرحیم

سَلامٌ عَلى آلِ یسَّ اَلسَّلا مُ عَلَیْکَ یا د اعِىَ اللَّهِ وَرَبّانِىَّ آیاتِهِ
سلام بر آل یسین سلام بر تو اى دعوت کننده به خدا و عارف به آیاتش



اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللَّهِ وَدَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ وَناصِرَ حَقِّهِ
سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دین او سلام بر تو اى خلیفه خدا و یاور حق او

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَلیلَ اِرادَتِهِ ،

سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا تالی کتاب الله و ترجمانه ،

سلام برتو اى تلاوت کننده کتاب خدا و تفسیر کننده آیات او

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فى آناءِلَیْلِکَ وَاَطْرافِ نَهارِکَ

سلام بر تو در تمام آنات ودقایق شب و سرتاسر روز

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ

سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمین

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا میثاقَ اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَکَّدَهُ

سلام بر تو اى پیمان محکم خدا که از مردم گرفت و سخت محکمش کرد

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ

سلام بر تو اى وعده خدا که تضمینش کرده

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ

سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ریزان

وَالْغَوْثُ وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ ، وَعْداً غَیْرَ مَکْذوُبٍ

و فریادرس خلق ، و رحمت وسیع حق ، و آن وعده اى که دروغ نشود

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقوُمُ ،

سلام بر تو هنگامى که بپا مى ایستى

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُدُ

سلام بر تو هنگامى که مى نشینى

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَءُوَتُبَیِّنُ

سلام بر تو هنگامى که (فرامین حق را) مى خوانى و تفسیر مى کنى

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ

سلام بر تو هنگامى که نماز مى خوانى و قنوت کنى

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَرْکَعُ وَتَسْجُدُ

سلام بر تو هنگامى که رکوع و سجده بجاى آورى


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُهَلِّلُ وَتُکَبِّرُ

سلام بر تو هنگامى که ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اکبر)) گوئى

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَتَ حْمَدُوَتَسْتَغْفِرُ

سلام برتو هنگامى که خدا را ستایش کنى و از او آمرزش خواهى

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصْبِحُ وَتُمْسى

سلام بر تو هنگامى که بامداد کنى و شام کنى

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فِى اللَّیْلِ اِذا یَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى

سلام بر تودر شب هنگامى که تاریکیش فرا گیرد و در روز هنگامى که پرده برگیرد

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَاْموُنُ

سلام بر تواى امام امین

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ

سلام بر تو اى مقدم بر همه خلق و مورد آرزوى آنان

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ بِجَوامِعِ السَّلامِ

سلام بر تو به همه سلامها

اُشْهِدُکَ یا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلااللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ

گواه گیرم تو را اى مولا و سرور من که من گواهى دهم به اینکه معبودى نیست جز خداى یگانه

وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبیبَ اِلاّ هُوَوَاَهْلُهُ

که شریک ندارد و نیز گواهى دهم که محمد بنده و رسول او است و محبوبى نیست جز او و خاندانش

وَاُشْهِدُکَ یا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ حُجَّتُهُ

و گواه گیرم تو را اى مولاى من که على امیر مؤ منان حجت خدا است

وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَالْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ

و حسن حجت او است و حسین حجت او است

وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَبْنَ عَلِی حُجَّتُهُ

و على بن الحسین حجت او است و محمد بن على حجت اواست

وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ

و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است

وَعَلِىَّ بْنَ موُسى حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ

و على بن موسى حجت او است و محمد بن على حجت او است

وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍحُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ

و على بن محمد حجت او است و حسنبن على حجت او است

وَاَشْهَدُ اَ نَّکَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ

و گواهى دهم که تو حجت خدائى ، شمائید اول و آخر


وَاَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقُّ لا رَیْبَ فیها

و مسلماًبازگشت شما حق است که شکى در آن نیست ،

یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ

روزى که سود ندهد کسى را ایمانش که پیش از آن ایمان نیاورده

اَوْ کَسَبَتْ فى ایمانِها خَیْراً

یا در مدت ایمان خویش کار خیرى انجام نداده

وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناکِراًوَنَکیراً حَقُّ

و همانا مرگ حق است و ناکر و نکیر (دوفرشته سؤ ال قبر) حق است

وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ

و گواهى دهم که زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگیخته شده حق است

دزدان همگی همره این قافله هستند

افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
 آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند
 کاین بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر از طعنه ی دشمن گله ای نیست
 کان عهد که بستیم رفیقان بشکستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند
 وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
 دزدان همگی همره این قافله هستند

بدون شرح!!!!!

!
تصاویر متحرک دیوانه کننده امروز 13 اردیبهشت 92

باور می‌کنید که این خطوط باهم موازی هستند؟!

تصاویر متحرک دیوانه کننده امروز 13 اردیبهشت 92

داستان

شما حماسه سرودید و ما به نام شما ،

فقط ترانه ســــــــرودیم و نان در آوردیم !

برای اینکه بگوییم با شمـــــــــــا بودیم ،

چقدر از خودمـــان ، داستان در آوردیم !

عضو خود را «نان بده فرمان بده»

گفت با مرئوس خود روزی رئیس:
کار خود را زودتر پایان بده
بایگانی کن فلان پرونده را
یک گزارش زود، بهر آن بده
ابتدا مینوت کن آن نامه را
پاسخ این دیگری الان بده
هم مرتب ساز روی میز خویش را
هم اطاقت را سر و سامان بده
آنچه از من امر صادر می شود،
بهر اجرا کردنش پیمان بده
گفت: فرمان تو می باشد مطاع
می‌دهم من، گر بگویی جان بده
لیک اکنون معده ام غوغا کند
اندکی بهر سکوتش نان بده
تا که فرمانهای تو اجرا کند
عضو خود را «نان بده فرمان بده»

این چیه  دیگه!


گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد که من نه تو را رها  کرد ه‌ام و نه با  تو دشمنی کرده‌ام

( ضحی 1-2)
 
 افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.
 (یس 30)
 
 و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.
(انعام 4) 
 
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام
(انبیا 87)
 
و  مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم  شدی که گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت داری.
 (یونس 24)
  
و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری 
 (حج 73) 
 
پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .
( احزاب 10)
 
 تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.
 (توبه 118)
 
 وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی
 .(انعام 63-64)
 
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.
(اسرا 83) 
 
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟
(سوره شرح 2-3)
 
غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟
(اعراف 59)
 
  پس کجا می روی؟
(تکویر26)
  
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟
(مرسلات 50)
 
 چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟
(انفطار 6)
  
مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.
  (روم 48)
 
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار   ادامه می دهم.
 (انعام  60)
 
 من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.
 (قریش 3)
 
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.
 (فجر 28-29) 
 
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.
 (مائده 54)

چه زیبا

urm35jyrmluxy43qisy

خنده !!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عزیزم علاوه براینکه جات خالی نیست

سر اینکه کی جات بیاد دعواست .
.

************
.

مدیر عامل سایپا:با صادرات پراید به عراق ، انتقام

خون شهدا را خواهیم گرفت

.
.

دکتر علي شريعتي

خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه ي ديوار بگشايي
لبت بر کاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

شیر×روباه×موش


روزی شیری در دره ای خوابیده بود  و یک لاشه گوسفند هم جلویش بود که نصف آن را خورده بود و نصف دیگرش مانده بود.
روباهی از دور داشت می آمد که از لاشه بخورد!
شیر خودش را به خواب زد و پیش خودش گفت حالا که من خوردم و سیر شدم بگذار او هم بیاید و بخورد!
روباه برای اینکه مطمئن بشود او خواب است یک روده برداشت و به دست و پای شیر بست!
آن وقت شروع کرد به خوردن!
خوب که سیر شد رفت!
شیر خواست حرکت کند اما آفتاب گرم روده ها را خشک و محکم کرده بود و هر چه کردنتوانست حرکت کند!
گفت رفتم ثواب کنم کباب شدم و همانطور خوابید تا موشی از سوراخ در آمد و شروع کرد به پاره کردن روده و بند
 بند روده را پاره کرد و رفت داخل سوراخش!
در این وقت شیر حرکت کرد که برود،یک شیر دیگر او را دید و گفت کجا میروی ؟
گفت می روم از این سرزمین دور شوم!
رفیق او پرسیدچرا ؟
شیر گفت جائی که روباه بیاید دست مرا ببندد و موشی دست مرا باز کند دیگر  این سرزمین ماندن ندارد !

درود بر شما

                                                                               

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 
 
 





کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بـــــانک مرکزی ،

دلم میخواد یــه  سیب سرخ به دامن یــــــار بزنم ،

دامن اگــــه تنش نبــو د، سیــبو بــه شـلوار بزنم ،

وقتی یکی سازمی زنه من ازصداش خوشم میاد ،

دلم میخواد یـــه  ناخنک به سیم گیتـــــــــار بزنم ،

کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بـــــانک مرکزی ،

تــــا میتو نم از او ن هزار یــــا  بهش بـــــــار بزنم ،

دم دمیم، یه روز میخوام برم سراغ شـــــــــاعری ،

یه روز نی انبان و دهل ،  یه روز میخوام تــار بزنم ،

مسائل خصوصیتــو بــــه من نگو ، اگـــــــــر بگی  ،

عـــــادت من اینه برم تو کـــوچه ها جـــــــار بزنم ،

وقتی یه خواننده  داره  شعرو  غلــــط چیز میکنه ،

دلم میخواد درجـــــــا پاشم کــلّه به د یــوار بزنم ،

میخوام با احمدی نــــــژاد بشینیم و صفـــا کنیم ،

اون  برام  آواز  بخونــه   منم براش تــــــــار بزنم ،