کار نيک...........به زور بردمش اونور خيابون!!!!!!!
مادري به فرزندش نصيحت ميکرد که هر روز يک کار نيک انجام بدهد، مثلا به پيرزني که ميخواهد از خيابان رد
شود، کمک کند. بعدازظهر پسرش با لباس پارهپوره به خانه آمد. مادر با تعجب گفت؛ اين چه وضعي است؟ و پسر
گفت؛ نصيحت شما را عمل کردم و پيرزني را به آن طرف خيابان بردم. مادر پرسيد؛ پس چرا لباست پاره شده
است و پسر گفت؛ آخه نميخواست برود، به زور بردمش اونور خيابون!
+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|