نعره‌ای بکشید و در دم جان داد!!!

روزی پسرک جوان خام انگلیسی به شیخنا گفت: یا شیخ، مسیح مرده زنده

می‌کرد, موسی ید بیضاء داشت و عصایش را به مار تبدیل می کرد. اما شما هیچ


معجزه ای ندارید. دین که بدون معجزه نمی شود! اکسپلین فور آس پلیز!

شیخنا بفرمود: ای جوانک، دو یو نو هاو تو اسپیک اسپنیش؟

جوان انگلیسی بگفت: نو آی دونت.

شیخ کتابی به زبان اسپانیایی به وی داده و گفت: روزی سه بار صبح ظهر و


شب, بیست صفحه از این کتاب را بخوان!

جوان انگلیسی بگفت: یا شیخ ما را اسکل کرده ای؟ آی تلد یو بیفور، آی دونت

آندرستند اسپنیش. مگر دیوانه‌ام کتابی را که نمی‌فهمم بخوانم؟

شیخنا بفرمود: خب نادان معجزه‌ی ما همین است که چهارده قرن تمام مردم

کتابی را با ذوق و شوق تمام می‌خوانند که نمی‌فهمند و بدون وضو هم به آن


دست نمی‌زنند.

جوانک نعره‌ای بکشید و در دم جان داد!!!

Inline image 7


 

راه آسمان را ياد بگير

دلت که گرفت، دیگر منتِ زمین را نکش

راهِ آسمان باز است ، پر بکش . .

چتر فاصله را به دور افكن

چتر نمیخواهم

میخواهم باران رحمتت را

با همه ی وجودم احساس کنم

آینده ی مذاکرات ایران و 1+5

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند .



بلاتکلیف

خدای من!

 

گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند.

 

 مثل من و روزهای بی تو بودن

شاید به کارمان آید.

*****************************



*****************************





هيهات از آن دل رحيم تو

ܓ✿ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ܓ✿ ܓ✿
الهی !نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست پناهی

✿ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ܓ✿


ܓ✿ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ܓ✿ ܓ✿
خدايا روزها مي گذرد و من در پيچ و خم جاده هاي زندگي گيج و مبهوت گام برمي دارم من در اين خستگي تنه
ا

به كمك كورسويي از نور اميد تو گام بر مي دارم من مي دانم كه چاره اي جز رفتن نيست و مي روم اما خدايا بدان

 تنها به اميد تو مي روم پس تنهايم نگذار ميدانم بنده ي غرق گناه توام اما هيهات از آن دل رحيم تو كه مرا تنها

 بگذارد ...

✿ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ܓ✿

✿ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ܓ✿

شو   بار سفر بند که یاران همه رفتند

دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو

کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

فریاد که گنجینه‌طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

چه عیبی دارد

می گفت که :« روی چشم من جا دارد !

ماشین و زمین و کار و ویلا دارد

 

بیکارو مجرد ّم چه عیبی دارد

آن دختر  اگرکه سن ّ بالا دارد »؟!!

تنبان

ای مردم شوخ و سرخوش و پُرخنده !

ای جیب شما زاسکناس آکنده !

 

چون وضع شما خوب شده شک نکنید

تنبان شما دوتا شود آینده !!!

گر  به کام عده ای تلخ است! گاه........................ملتــــی را کرده خنــدان نیز هــــم

"دردم از (پول) است و درمان نیز هم

دل فـدای او شــــد و جان نیز هـــم"


آن یکــی شد غرق در مـــال حــــرام

دینش از کف رفت و ایمان نیز هــــم


موســـــم تاراج اگـــــر آغــاز شـــــد

دارد ایـــن آغــــاز ، پایان نــیز هـــــم


بر ســــر یک سفره دیـــدم گرگ را

آن طرف تر مرد چـــــوپان نیز هــــم


نان بیـــت المال را ما مـــی خوریم

قیمه و مرغ و فسنجان نیز هـــــم!


سال ها  هی لاف دانایی زدیــــم

دوره ی قاجار و الان نیــــــــز هـــم


با هــــمه دانایی از ما خـــورده اند

شیخ و شاه و شحنه و خان نیز هم!


فیلم می سازیم از اصحاب کـهف

از نگـــاه پیر کنـــعان نیــز هــــــم


بعـــد با وجدان راحت می زنیم(2)

حرف های زشت، بهتان نیز هــــم


مــا جهــــانی را مدیریــت کنــــیم

گر که لازم شد جهانبان نیز هــم!


کس نمی دانست قبل از ما که ابر

سایه دارد، برف و باران نیز هـــم!


کشف شد در دوره ی ما که شتر

چارپا دارد، دو کوهان نیز هــــــم!


گر چه اصلا گاه گاهــی لاجـرم

اندکی، هرچـند چندان نیز هم!


تخم خشخاش از زمین برچیده شد

تخته شد دکان قلیان نیز هـم!


مهر باطل خورد روی انگلـــیس

نروژ و اتریش و آلمان نیز هـــــم


ما گرفتــیم آن چه در رادار بود

چیز از رادار پنهان نیز هــم (3)


چین به ما سجاده و تسبیح داد

کیف و کفش و بند تنبان نیز هم!


رادیو می گفــت از ســـومالی و

غزه و بحـــرین و لبنان نیز هــــم


از جنایت های دشمن گفت و بعد

از کمک هایی که ایران نیز هم...!


بچـــه ام فرمـــود بابا ، کــاش ما

خارجی بودیم و افغان نیز هــــم!

 

گر  به کام عده ای تلخ است! گاه

ملتــــی را کرده خنــدان نیز هــــم

اگر يارانه را دادي، كه دادي! گر ندادي هـــــــــــــم

درين بي مسكني امشب من از تو خانه مي خواهم

نگو فردا و پس فردا ! همين الانه  مي خواهــــــــم!

 

وگاهي آنقدر در خانه جــــــــــــاي پارك كـــــم دارم

كه جان تو تصور مي كنم پايانه مي خواهــــــــــــم!      

                                                                          

من آن صـــــيدم كه صــــــــــيادم مرا پروار مي بيند

كه تا در دام او افتم فراوان دانه مي خواهــــــــــــم

                                                                             

اگر هم مرغ باشـــم، تو وزير مســــــــــكنم هستي

اگر قمري، اگر قرقي، من از تو لانه مي خواهــــــــم

 

براي خوردن چايي كه بــــــــايد رفت يك جــــــــايي 

اگر شد قهوه خانه، گر نــــــشد ميخانه مي خواهم

 

براي اينكه ملت را بسازم مـــــست هــــــمچون خود 

بگو هفتاد ميليون كاسه يا پيمانه مي خواهـــــــــــم

 

من آن شمعم كه مي سوزد در اين شبهاي تنهايي 

به دايي جان بگو بابا، كه من «پروانه» مي خواهـــم !

                                                                         

اگرچه از غم افلاس و فقر و تنگدســــــــتي ها ....

كچل شد كله ام، اما كماكان شانه ميــــــــخواهم!

                                                                                 

نه آن شانه كه مي گيرد به هر دندانه اش مويي 

خودت البته مي داني كه از اين ها  نه مي خواهم

 

در ايامي كه جنس مرد و زن مشكل شود تفكيك 

سبيلي گنده (اين اندازه ...) و مردانه مي خواهم !

                                                                              

الا اي آنكه داري خوشه مي بــــــــــندي خلايق را 

مرا  هم خوشه ي يك كن كه من يارانه مي خواهم

 

اگر يارانه را دادي، كه دادي! گر ندادي هـــــــــــــم 

به خارج مي روم يارانه از بيگانه مي خواهــــــــــــم! 

با اعتراف  صاحب  خر ، خر گذشت کرد

 

مردی سوار بر خر خود در مسیر راه

قصد گذشتن از سر یک جوی آب داشت

کوشید مرد ، تا که خر از جوی بگذرد 

خر ،  از پریدن از سر آب اجتناب داشت

 تدبیر ها نمود ولی خر تکان نخورد

 هر چند مرد از پی رفتن شتاب داشت

 بیچاره خر ، که جرآت آدم نمی شناخت

 از های و هوی آب روان اضطراب داشت

 می خواست جان دهد ، ولی از آب نگذرد

 اما کجا اجازه ی این انتخاب داشت

 آمد فرود مرد و  به شلاق ِ انتقام

 بر جسم او نواخت بدان حد که تاب داشت

مرد از نفس فتاد ز بس خر خرانه زد  

 خر ،  همچنان عناد بر آن ارتکاب داشت

 آن رنج برده هیکلی از خستگی نزار

 وین زخم خورده پیکری از خون خضاب داشت

 رندی که می گذشت بر این جنگ تن به تن

 در ذهن خویش ، حس خطا و صواب داشت

 دل را به آستان خرد برد و باز گشت

باید همیشه نوری از این آفتاب داشت

 خندید و گفت وقت نزاع ِ دو پهلوان

 پیروز  آن که گوش به حرف حساب داشت

 خر گفت من که هیچ به مکتب نرفته ام

 این مرد را بگو که سری در کتاب داشت

 با دست خویش این همه شلاق زد به من

 خود را خراب کرد و مرا در عذاب داشت

 حالا کدام  ازین دو نفر ،  بیشتر خریم

 باید برای پرسش من یک جواب داشت

 نا گه دو مرد چشم به هم دوختند سخت

 چون حرف خر ، به هر دوی آنان خطاب داشت

 با اعتراف  صاحب  خر ، خر گذشت کرد

 هر چند زخم ، روی بدن ، بی حساب داشت

شما هم باحضرت حافظ شوخی کنید ومطلب بنویسید .کدامیک از شوخیهارا بیشترمی پسندید ؟

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات//گفت تو هم اگه دستت رسید بنده  را بچاپ!

************************************************************

یاران همنشین همه از هم جدا شدند//بی خیال ُ انتخاباته باز دور هم جمع میشن!

***********************************************************

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی // نه اینکه یه شبکه خبری رو ببینی خر شوی !

*****************************************************

پرسیدم از طبیبی احوال دوست ُ گفتا // تا زیر میزی رو نپردازه عمل نمیشه !

*******************************************************

کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم // ناقلا تو هم ماهواره خریدی !

***************************************************

سلام کردم و با من به روی خندان گفت // متاسفانه یارانه شما قطع شده !

******************************************************

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم // مجبور شدیم بریم مسافرکشی !

******************************************************

از چار چیز نگذر گر عاقلی و زیرک // آدم خر ، پول مفت ، خونه خالی ، آش نذری !

**********************************************************

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار // تو تلویزیون  هم اعتراف کنی قبوله !

****************************************************

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی // حیف  که خونمون بغل کلانتریه !

*******************************************************

سه کلمه زیبا



 

یک راهنمای فوق‌العاده برای اینکه از شر بگو مگوها خلاص شوید :

این 2 نکته را روی دیوار خانه‌تان بنویسید
سعادت زناشویی، حفظ شادابی و طراوت عشق، مستلزم این است که زن و مرد نظر خود را ابراز کرده، ریشه و علل اختلاف نظر را بررسی و زمینه را برای گرفتن تصمیم مشترک فراهم کنند. زن و شوهر باید این واقعیت را پذیرا شوند که وجود اختلاف نظر در زندگی زناشویی، اجتناب ناپذیر است و در این صورت اگر به دنبال خوشبختی هستند، سعی کنند نظرات شان را هرچه بیشتر به هم نزدیک کنند.

یک راهنمای فوق‌العاده برای اینکه از شر بگو مگوها خلاص شوید :
دستور آشپزی برای همه زوج‌های جوان :
مواد لازم برای گرفتن تصمیم مشترک:
گذشت
ابراز حسن نیت
سعی كنید هیچ وقت نگویید ...
کی حق دارد؟
کی حق ندارد؟
کدام درست است؟
کدام غلط است؟

ما که را گول زدیم ؟

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست


ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم


بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم


ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم

ما که را گول زدیم ؟

بدون شرح .....





 

رحم و انصافی و وجدانی که نیست

دوست دارم مرغ بریانی  که نیست

قرمه سبزی یا فسنجانی که نیست

قیمه ای می خواهم  اما گوشت کو

چون خریدش  کار آسانی که نیست

در دل این سفره یادی مانده است

از کباب و دوغ  و ریحانی که نیست

شام ، دیشب املتی می خواستم

همسرم فرمود میدانی  که نیست

نان سفتی  در دهان بگذاشتم

دیدم ای افسوس  دندانی که نیست

داخل یخچال  دیدم میوه یا

شیر حتی نصفه لیوانی که نیست

روزگاری شیر و موزی داشتیم

 یاد باد آن روزگارانی که نیست

سوپری می گفت کم پیدا شدی

 گفتم آنجا چیز ارزانی که نیست

آنچه تقریبا خریدش ممکن است

جز پفک یا بند تنبانی که نیست

تازه این ها هم که قلابی شدند

رحم و انصافی و وجدانی که نیست

قصه ی گندم نمای جو فروش

قصه ی ماهاست، ایمانی که نیست

این تورهم که افسارش گسیخت

جز چموش ِنا به فرمانی که نیست

شعر من با عرض پوزش، چرت شد

چون که حالم حال میزانی که نیست

 مصطفی مشایخی 

سروده ای از آیت الله وحید خراسانی درباره مقام حضرت فاطمه زهرا(س)

 
اى بلند اختر که ناموس خداى اکبرى
عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى
زینت عرش خدا پرورده دامان توست
یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى
آن که بُد منّت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى

تاج فرق عالَم و آدم بود ختم رُسُل
بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى
از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست
اى که در آغوش خود خون خدا مى پرورى
مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى

در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر
تا تو با جاه و جلال حق ، زمحشر بگذرى
بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدّم ، گرچه او را دخترى
کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى

با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول
بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى
قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى
شمع جمع آل طه بضعه خیر الورى
دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى

آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف
لیلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا
آن که بنشاندش به جاى خود امام الانبیاء
وان که بُد آمینِ او شرط دعاى مصطفى
مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت
منتهاى روح پاک او حریم کبریا

ز آدم و عیسى نبودش کفو و مانندى به دهر
شد در اوصاف کمال او هم تراز مرتضى
در مدیحش عقل شد حیران و سرگردان چو دید
هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى
پا ورم کرد از نماز و دست و بازو از جهاد
سینه او شد سپر در راه حق روز بلا

رفت از دار فنا بشکسته دل آزرده تن
آن که بُد آزردنش ایذاء ختم الانبیاء
گفت حیدر در غروب آفتاب عمر او
تار شد دنیا و روشن شد به تو دار بقاء
دختر خیر الورى و همسر فخر بشر
علم مخزون، غیب مکنون در ضمیرش مستتَر

لیلة القدر، نزول کل قرآن مبین
مطلع الفجر ظهور منجى دنیا و دین
آسمان یازده خورشید تابان وجود
روشن از نور جمالش عالم غیب و شهود
شمع جمع اهل بیت و نور چشم مصطفى
مهجه قلبى که آن دل بود قلب ماسوى

آیه تطهیر وصف عصمت کبراى او
هل أتى تفسیرى از دنیا و از عقباى او
تا قیامت شد به او روشن چراغ عقل و دین
منتشر از او به دنیا نسل خیر المرسلین
اندر آن روزى که وا نفسا بگویند انبیا
شیعتى گویان بیاید او به درگاه خدا

مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر
در حدیث لوحِ او برنامه اثنى عشر
علم ما کان و یکون ثبت است اندر دفترش
نى سلونى گفته در عالم کسى جز همسرش
اوست مشکاة دو مصباحى که شد عرش برین
زینت از آن دو ، چراغ راه رب العالمین

میوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است
حاصل آن عمر کوتاهش شهید کربلا است
زینب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش
گوى سبقت برده در اسلام و ایمان مادرش
دامنش جان جهان و یک جهان جان پرورید
وه چه جانى که خداوند جهان او را خرید

خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا
گشت کشتى نجات خلق و مصباح الهدى
منقطع شد وحى بعد از رحلت خیر الأنام
لیک جبریل امین بنمود در کویش مقام
بود امین وحى دائم در صعود و در نزول
تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول

دل شکسته بود و از هجر پدر بیمار بود
پشت و پهلو هم شکسته از در و دیوار بود
تسلیت مى داد او را ذات پاک ذو الجلال
تا بکاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال
عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل کل
ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل

زین سبب روح القدس شد در حریم او مقیم
تا در آن آئینه بیند صاحب خُلق عظیم
زین قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر کشید
رفت جبریل امین و از مدینه دل برید
مرتضى آن قطب عالم لنگر دنیا و دین
عرش علم و روح ایمان و امیرالمؤمنین

آنکه در تسلیم و صبرش عقل شد مبهوت و مات
کرد در فقدان این همسر تمناى ممات
بود زهرا رکن آن رکن زمین و آسمان
رفت و ویران شد سر و سامان آن شاه جهان
صورتى کو خَلق و خُلق عقل کل را مى نمود
گشت پنهان نیمه شب در خاک غم، امّا کبود

ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت
کس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود
دیده عالم ندیده زهره اى مانند زهرا
دخترى مادر نزاده کو شود اُمّ ابیها
شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد
متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى

می دهد وعده های خوب و قشنگ

 روز و شب با خودت نرو هی ور
با تو هستم ، بله ، شما ... دختر
قلب تو گرچه واقعا پاک است!
خواهرم خوشگلی خطرناک است
با چنان تیپ و این چنین ترکیب
صورتی مثل کاغذ تذهیب ،
وقتی از خانه می زنی بیرون
مرد صدساله می شود دل خون!
متلک بشنوی تو از حالا
از جوان های بی سر و بی پا
آن یکی با دروغ و صد نیرنگ
می دهد وعده های خوب و قشنگ
دیگری گویدت که جانی تو
گز شیرین اصفهانی تو !
پیرمردی یواشکی از پشت
گوید این دخترک مراهم کشت !
نم نمک می رومی از راه به در
با همین گفته ها می شوی خر !
سادگی ها تو یک کمی کم کن
تو خیابون حواستو جمع کن !
گیرهای سه پیچ را ول کن
خوشگلم ، فکر این ارازل کن
این جوان ها تمام ناجورند
آی ماهی ، بپا همه تورند
پلویی می شوی به یک دوری
سی دی ات پخش می شود فوری
می شوی نقل محفل مردم
سبب عیش کامل مردم
آبرویت به باد خواهد رفت
یه یه خورده ، زیاد خواهد رفت
کار من نیست تا کنم خواهر ،
امر معروف ، نهی از منکر
قصد من نیست تا کنم کیفی
منتها چون که دیدمت حیفی !
گفتم این را بپرسم ای زیبا
که اگر فکر شوهری حالا؟!
گر چه ناراحتی تو از دستم
من خودم کیس قابلی هستم

تسلیت عرض می نمایم.


به چه می اندیشد؟

این کودک به چه می اندیشد؟



اینجا ..... شهر زلزله زده ی استان بوشهر

"شوک"

ای کاش بهای قبض را می‌دیدید

یا قیمت گوجه‌سبز را می‌دیدید

هرچند که اقتصادمان "شوک" می‌خواست

ای کاش دوباره نبض را می‌دیدید...!!

نطق بعد از دستور

نطق پیش از دستور :: گاهی هیچ دلیلی نداره ، یعنی ما هر چی فکر کردیم که اون عنوان ، این عکس ، و این رباعیها ، و اون نطق بعد از دستور ، و اون دو نمره اضافی حضرت شیخ چه ربطی به هم داره نفهمیدیم ! ..... بی خیال ، بخوانید رباعی سیزدهم را از دفتر رباعیات خرکی :: 

با کرٌه خـرم بحث سیاسی نکنید ،

مانند گذشته دیپلماسـی نکنید !

مادینه خرم گرفته و محزون است ،

پس نیت غسـل ارتماسی نکنید !

نطق بعد از دستور  ،::  خبر آنلاین نوشته ایران با نرخ بیکاری 14 درصدی و نرخ تورم 30 درصدی و در مجموع با شاخص فلاکت 44 درصدی یکی از بالاترین شاخصها را در جهان داراست ، و قطر با نرخ تورم دو و نیم درصدی و نرخ بیکاری نیم درصدی پایین ترین شاخص فلاکت (به میزان سه درصد) را در جهان داراست! .... و کلاً هر کی بگه این شوخی با خیام چه ربطی به مطلب داره از کلاس اخراجه!

"نیکی و بدی که در نهـــــــاد بشر است" // افزون تر از ابعــــــــــــــــاد امیر قَطَر است!

دیروز خــــرم گفت به مادینه ی خویش ، // خر باش ، نه آدمی که از نسل خر است !

نکته خرکی :: یعنی نمیدونم چرا شیخ ما تا اسم "تورم" به گوشش میخوره ، یاد امیر قطر می افته!

نگذارید صدای دنیا شما را از شنیدن صدای ” خدا ” باز دارد . . .

خداوندا
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من باتو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم . . . ؟

*************

ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺧﺎﻟﻘﻲ ﺩاﺭﻡ
ﭼﻪ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺧﺪاﻱ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﺩاﺭﻡ
ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪ ﻣﺮا ، ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﮔﻨﻪ ﻛﺎﺭﻡ . . .

******************

خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم
و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم . . .

**************

تمام غصه های دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد :
خدایا میدانم که میبینی . . .

من دچار خفقانم خفقان


مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟............. 

وصیتنامه


مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،
کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد :
(تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.)

اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و
آنرا نقطه گذاری کند. پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟

بنابراین :

برادر زاده او تصمیم گرفت. آن را اینگونه تغییر دهد:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."

خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."

خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و آن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران."

پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ. برای فقیران."

در واقع زندگی نیز این چنین است‌:
او که همان آفریدگار ماست، نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد
که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به صحیح ترین روش آن را نقطه‌گذاری کنیم.
و بی گمان از زمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست ...

باید به این نکته توجه داشته باشیم که :
"فارغ از اعتقادات مذهبی و یا غیرمذهبی به جهان هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه‌گذاری عقلانی ما و نگاه ما به چگونگی زندگی دارد"
مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،
کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد :
(تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.)

اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و
آنرا نقطه گذاری کند. پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟

بنابراین :

برادر زاده او تصمیم گرفت. آن را اینگونه تغییر دهد:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."

خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."

خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و آن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران."

پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ. برای فقیران."

در واقع زندگی نیز این چنین است‌:
او که همان آفریدگار ماست، نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد
که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به صحیح ترین روش آن را نقطه‌گذاری کنیم.
و بی گمان از زمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست ...

باید به این نکته توجه داشته باشیم که :
"فارغ از اعتقادات مذهبی و یا غیرمذهبی به جهان هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه‌گذاری عقلانی ما و نگاه ما به چگونگی زندگی دارد"