گاندی:....

???

نکته ها

*- قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق !!

*- یک قلــب پـــاک؛
از تمــــام مــعـــــابـــد و مســـاجــــد
و کلیـــســـا هــــای دنیـــــا مــقـــدس تـــر است ...

*- براي كشتيهاي بي حركت............موجها تصميم مي گيرند.....

*- باید دنبال شادی ها گشت، غمها خودشان ما را پیدا می کنند

*- سقوط تاوان پریدن با بعضی هاست

*- ازعصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید
چون وقتی عصبانــــــــی میشن
دیگه نمیتونن لبخند بزنن..



*- موفقيت براي اشخاص کم ظرفيت، مقدمه گستاخي است ..

*- خودمان را با جمله " تا قسمت چه باشد " گول نزنیم...
قسمت، اراده من و توست...


*- زمانی كه خاطره هایت ازامیدهایت قویتر شدند پیــــــــــر شدنت شروع میشود ...


*- حسادتِ دوست، از رقابتِ دشمن بدتره !


*- و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی
همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم.. .

در این راستا ، ( نه  اون راستا !)

**دو میلیون نفر در کشور به صورت رسمی از مواد مخدر مصرف می‌کنند ، و در حال حاضر سن اعتیاد در

 کشور به 13 سال رسیده است و اکثر معتادان کشور زیر 19 سال هستند .

در این راستا ، ( نه  اون راستا !) *****ما هم به نوبه خود ، جهت کمک به این امر خیر ،

 ***************************** پیشنهاد می دهیم :

1- دوره آموزش عملی ، آشنایی عملی با جنس مرغوب در ایکی ثانیه ، با مدرک رسمی ، جهت مواد فروشان محترم  .

2- دوره  باز آموزی فشرده ، برای عملی های قدیم ، که هنوز از روشهای سنتی مبتنی بر منقل استفاده میکنند .

3- دوره آموزش تئوری ، اصول کارکرد بافورهای دیجیتال ، ویژه دانشجویان رشته تکنولوژی اطلاعات و رشته های مرتبط .

4- سمینار تخصصی ، روشهای انتقال دود ، با استفاده از فیبر نوری ، ویژه دانشجویان دکترا و  اساتید فن .

5- دوره آموزش آمادگی ، آنچه دوازده ساله ها باید بدانند ، جهت نونهالان عزیز ، ویژه شیرخواران تا قبل از سیزده سالگی .

با اخذ پوزش از جوانان و نو نهالان عزیز   ، منتظر دوره های جدید ، برای اقشار دیگر باشید .


کدوم خری این رو گفته ؟

خواستن توانستن است !

 .....کدوم خری این جمله رو گفته من نمیدونم !

 ....خواستن و دانستن است ، که توانستن است ،

 ...... خواستن بدون دانش و تجربه کافی فقط خراب کردن است و بس !......بست نه ، بس

افطار نمودیم ، مگـــر وقت سحــــــر بود ؟

دی شیخ به همراه صبا بود ، سحـــــر بود // تا راز گشاید چه خبــر شد ، چه خبر بود !

آن ترک پریچهره که دوش از بر مــــــا رفت // صد حیف که بُگریخت ز ما ، اهل نظر بود !

پیرانه سرم عشق جوانی به ســــــر افتاد // برگشت جـــوانی و خَرٌیت که به سر بود !

کس نیست که افتاده آن زلف دو تا نیست// هر چند که کور و کچــل و مُنگل و خَر بود!

المنٌته لله کـــــــه در میکده بــــــــاز است // افسوس ولی میکده در شهــــــر اَهَر بود!

یارب سببی ســــــــاز که یارم به سلامت // امسال دهد سود که شش سال ضرر بود!

دارای جهـــــــــان نصرت دین خسرو کامل // محمود خصالی که زبانش چو شــکر بود ! 

دیریست که دلدار پیـــــامی نفــــــــرستاد // یا آن که فرستاد ولـــــی گوش تو کَر بود !

گفتند خلایق که تویی یوسف ثـــــــــــانی // دق کرد زلیخا چــو تو را دید ، پَکــــَــر بود !

باز آی و دل تنگ مرا مونس جـــــــان باش // سلطان قَطَر گفت ، زمــــانی که دَمَر بود !

ما درس سحر بر ســــــــــر میخانه نهادیم

 افطار نمودیم ، مگـــر وقت سحــــــر بود ؟ 

اختراع ایرانی..........

عاشقی یک غذای ماشینی ست، غالباً طعم چیز هم دارد

مثل این فیلم های خارجکی ست، صحنه ی لیز و پیز هم دارد

 

روزهای نخست عاشقی ات، طبق معمول روزهای خوشی ست

تشک گرم و نرم زندگی است، اولش جست و خیز هم دارد

 

روزهای وسط همیشه سگی ست، هر دقیقه مدل عوض کردن

مثل موهای خارپشت شدن، دست توی پریز هم دارد

 

روز آخر همیشه این جوری ست، تشک تخت می شود پاره

فنر تخت می زند بیرون، که فنر نوک تیز هم دارد

 

عشق را با دمشق معمولا، می توان قافیه قرارش داد

گفتن از سوریه ولی داداش، جرم سیخ است و جیز هم دارد

 

یک زمان داستان گربه و موش، یک زمان گرگ و بزبزقندی

گشتِ ارشاد و بــــــوق هم ایضا، پادشاه و کنیز هم دارد

 

عاشقی چیز کوچک و ریزی ست، مثل یک بلدوزر پر از زور است

عضو احزاب فلفل است اکنون، کوچکش تند و تیز هم دارد

 

مثل یک کتری نشسته و زشت، گوشه ی آبدارخانه ولوست

چای جوشیده ای ست معمولا، طعم تلخ و غلیظ هم دارد

 

با تمام صفات و اوصافش، عاشقی اختراع چینی نیست

کاملا دستکارِ ایرانی ست، قطعات تمیز هم دارد!

زندگي در سلام و پاسخ اوست


عشق را وارد كلام كنيم
تا به هر عابري سلام كنيم

و به هر چهره اي تبسم داشت
ما به آن چهره احترام كنيم

هركجا اهل مهر پيدا شد
ما در اطرافش ازدحام كنيم

چشم ما چون به سرو افتاد
بهرتعظيم او قيام كنيم

گل و زنبور، دست به دست دهند
تا كه شهد جهان به كام كنيم

 اين عجايب مدام دركارند 
تا كه ما شادي مُدام كنيم

شُهره زنبور گشته است به نيش
ما ازو رفع اتهام كنيم

علفي هرزه نيست در عالم
ما ندانيم و هرزه نام كنيم

زندگي در سلام و پاسخ اوست
عمر را صرف اين پيام كنيم

«سالكا» اين مجال اندك را
نكند صرف انتقام كنيم

در عمل بايد عشق ورزيدن
گفتگو را بيا تمام كنيم

عابري شايد عاشقي باشد
پس به هر عابري سلام كنيم

یک کم می خوریم

یک نفر می گفت ما افطار یک کم می خوریم

من نمیدانم ولی انگار یک کم می خوریم

سفره ی افطار از بس با صفا و خوشگل است

تا که می بینیم، بالاجبار یک کم می خوریم

ابتدا آش و هلیم و و کال جوش و شله زرد

سیر دل با نان کنجد دار یک کم می خوریم

بعد از آن هم با دو بشقابی پلو  از مرغ هم

نم نمک ، با لذت بسیار یک کم می خوریم

قرمه سبزی مانده اما معده تا حلقوم پر

  بس که باحال است، یک مقدار ، یک کم می خوریم

توی مهمانی نه از خوش اشتهایی  یا که میل

بلکه از بس می شود اصرار یک کم می خوریم

 بعد از آش  و شنسل و لازانیا و پیتزا 

از چلو ماهیچه هم ناچار یک کم می خوریم

بعد از آن هم میوه و شیرینی و آجیل را

تا که باشد معده با ما یار یک کم می خوریم

وای از وقتی که در مهمانی اقوام با

یک لباس تنگ و کت شلوار یک کم می خوریم

دائما بزغاله ی پروار وارد می شود

چون که ما بزغاله ی پروار یک کم می خوریم

چون هدف از روزه بگرفتن همین  کم خوردن است

ما هم افطار و سحر ، هر بار یک کم می خوریم

چون که در این ماه غیبت  بین ما مرسوم نیست

تا نباشد غیبتی  در کار، یک کم می خوریم

 توسط : مصطفی مشایخی 

دل اگر داشت به دل راه، مرا می‌دیدی

چون که عینک نزدم، تار تو را می‌بینم!

عینکم را بزنم، چار (4) تو را، می‌بینم!!


این چه بیماری جذّاب و عجیبی ست که من ...

هر کسی رد شود انگار تو را می‌بینم!


تربیت 20، حیا 20، فداکاری 20

من در آیینه‌ی آمار تو را می‌بینم!


نه فقط لحظه‌ی دیدار تو در دانشگاه...

به‌خدا خفته و بیدار تو را می‌بینم!


"در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد"

تا بدانی که چه بسیار تو را می‌بینم


دل اگر داشت به دل راه، مرا می‌دیدی

من که در روز، نود بار تو را می‌بینم!


«طاهری» هستم و همسایه‌ی باباطاهر:

هر کجا بنگرُم ای یار تو را می‌بینم!


لب تو بامیه و گونه‌ی تو زولبیاست...!

من فقط موقع افطار، «تو» را می‌بینم!!


زندگی...

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org








مناظره ي منبر و دار ، شعري از اُستاد شهريار

 
منبر از پشت شيشه ي مسجد
چشمش اُفتاد و ديد چوبه ي دار
 
عصبي گشت و غيضي و غضبي
بانگ بر زد كه اي خيانت كار
 
تو هم از اهل بيت ما بودي
سخت وحشي شدي و وحشت بار
 
نرده ي كعبه حرمتش كم بود؟
كه شُدي دار شحنه، شرم بدار
 
ما سرو كارمان به صلح و صلاح
تو به جُرم و جنايتت سر و كار
 
دار، بعد از سلام و عرض ادب
وز گناه نكرده استغفار
 
گفت ما نيز خادم شرعيم
صورت اخيار گير، يا اشرار
 
تو قلم مي زني و ما شمشير
غِلظت از ما قضاوت از سركار
 
تا نه فتوي دهند منبر و ميز
دار كي مي شود سر و سر دار
 
هر كجا پند و بند درماندند
نوبتِ دار مي رسد ناچار
 
منبري را كه گير و دارش نيست
همه از دور و بر كنند فرار
 
باز منبر فرو نمي آمد
همچنان بر خر ِ ستيزه سوار
 
عاقبت دار هم ز جا در رفت
رو به دَر تا كه بشنود ديوار
 
گفت اگر منبر تو منبر بود
كار مردم نمي كشيد به دار
 

همه در فکر مکر و حقه بازی  

خدایا پول جیبم ته کشیده                امید و صبر کم کم ته کشیده

زنم گوید برنج و روغن و کشک            پنیر و شیر وشلغم ته کشیده

چنان لاغر شدم در این گرانی            که شلوارم دمادم   ته کشیده

چه آمد بر سر صندوق ارزی               شنیدم اینکه آنهم  ته  کشیده

شکم را گنده کرده کاسب رند           مروت توی   عالم   ته  کشیده

ندارم خنده ای بر روی لبها                که در انبوه  ماتم   ته  کشیده

همه در فکر مکر و حقه بازی              چرا تعداد    آدم    ته  کشیده

نمی آید دگر صوتی زبلبل                 بهار و برگ و شبنم ته  کشیده

فقط باید که بعد از این بخوابم            اگرچه حس  خوابم ته  کشیده

  ای سفره افطار!

در روز اگرچند به هجر تو گرفتار -                          ای سفره افطار!

جويیم وصال تو در آغاز شب تار                            ای سفره افطار!

تا مهر فرو رفت، ز پی، ماه برآید                            از تو خبر آید

ما مهر تو را مدت یکماه خریدار!                             ای سفره افطار!

هرچند که در منزل ما نیز نکویی                            بس خوش‌بر و رویی

خوشتر که رسَم من به تو در منزل اغیار!               ای سفره افطار!

تو معرکه و تیغ و سنان،قاشق و چنگال                 من، لشکر قَتّال!

تا کوس اذان بشنوم آمادۀ پیکار!                          ای سفرۀ افطار!

از جلوۀ تو عشق فسونکار، فراموش!                     شد یار، فراموش!

خوش‌طعم‌تراز عشقی و خوشرنگ تر از یار!             ای سفره افطار!

در دیس تو از مرغ دگر نیست نشانی                      از فرط گرانی

صدحیف که امسال سبک‌تر شدی از پار!                 ای سفره افطار!

با اینهمه سهمی ز خود الساعه جدا کن                  نذر فقرا کن

رنگین نشو از خون دل گرسِنه؛ زنهار!                     ای سفره افطار!

آنقدر مرد نبوديم که.....

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور


پس چرا يار نيامد که نثارش باشي


سالها منتظر سيصد و اندي مرد است


آنقدر مرد نبوديم که يارش باشيم !

دعای روز هشتم ماه رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ السّلامِ وصُحْبَةِ الکِرامِ بِطَوْلِکَ یا ملجأ الآمِلین

خدایا روزیم کن در آن ترحم بر یتیمان وطعام نمودن بر مردمان وافشاء سلام ومصاحبت کریمان به فضل خودت اى پناه آرزومندان. 


 

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را

تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثرِ سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخیِ "نه" گفتنمان را که شنیدیم

وقت است بنوشیم از این پس "بله" ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یکبار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشقِ من، از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

 

 

به امید امدنت قلبم را اماده کرده ام...

هر شام به تن شعله غم افروزم                              تا وقت سحر به راه او می سوزم

کی وعده دیدار دهی ای مه من                             هر دم به رهت دیده تر می دوزم

 

 

 

 

برای ظهور اقامون صلوات

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم.......

با مردم شب دیده به دیدن نرسیدیم

تا صبح دمی هم به دمیدن نرسیدیم

 

کالیم که سرسبز دل از شاخه بریدیم

تا حادثه ی سرخ رسیدن نرسیدیم

 

خون خورده ی دردیم و چراغانی داغیم

گل کرده ی باغیم و به چیدن نرسیدیم

 

زین هیزم تر هیچ ندیدم بجز دود

شمعیم که تا شعله کشیدن نرسیدیم

 

خونیم و تپیدیم به تاب و تب تردید

اشکیم و به مژگان چکیدن نرسیدیم

 

بادیم که آواره دویدیم به هر سوی

اما چو نسیمی به وزیدن نرسیدیم

 

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم


دنيا خلاف آنچه که مي خواستم، گذشت

ساعات عمر من همگي غرق غم گذشت

دست مرا بگير که آب از سرم گذشت

مانند مرده‌اي متحرک شدم بيا

بي تو تمام زندگي ام در عدم گذشت

مي‌خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنيا خلاف آنچه که مي خواستم، گذشت 

بعد از تو هيچ رنگ تغزل نديده‌ايم

از خير شعر گفتن حتي قلم گذشت

تا کي غروب جمعه ببينم که مادرم

يک گوشه بغض کرده که اين جمعه هم گذشت...

مولا شمار درد دلم بي‌نهايت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

***

حالا براي لحظه‌اي آرام مي‌شوم

ساعات خوب زندگي‌ام در حرم گذشت

چون توبه ی عاشقــان به مویی بند است ..!

مستی به شکستن سبویی بنــــــــد است ،

هستی به بـــــــــــــــریدن گلویی بند است !

گیسو مفشان ،توبه ی مـــــــــــــا را مشکن ،

------------

از غیر تو بی نیاز کردند مـــَــــــــرا ،

با عشق تو هم تراز کردند مـــــرا !

تا فاش شود فقط تو در قلب منی ،

جراحی قلب باز کردند مــــــرا ....!

------------

خورده است ولی غیر ارادی خورده است ،

از شدت غم ز فـــرط شادی خورده است !

افتــــــــاده زمین و بر نمی خیزد ......وای ،

این تاک گمان کنم زیادی خورده است ...!


ای دوستان بشارت

--------------------------------------------------------------------------

آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهكار توییم
ای داور بخشنده بما كن نظری

--------------------------------------------------------------------------

ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت

--------------------------------------------------------------------------

ناراحت نباش پدر ......

همین " نان حلال " که در می آوری . . . می ارزد به تمام سفره های رنگین

حرامی که بعضی ها دارند ......

این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد ..... که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت میبینم.........




چه خوب نسخه ما را سه سوته پیچیدی

قرار شد بکنی درد ما دوا، دارو!

ولی چه سود؟ نخوردی به درد ما، دارو!

چه خوب نسخه ما را سه سوته پیچیدی

صدآفرین به تو، احسنت، مرحبا، دارو!

چرا عذاب دهم بی‌تو جسم و جانم را

بهل که روح من از تن شود جدا، دارو!

مگر ز کشور ما جای بهتری دیدی؟

بگو که از بر ما رفته‌ای کجا، دارو؟!

تو را قسم ندهم خود به جان بیماران

که نیست پیش توشان ارزش و بها، دارو!

تو را به جان مدیران مرتبط با تو

بیا که بی‌تو زکف رفت جان ما، دارو!

دوباره نطق مدیر و گزارش خبری!

دوباره مبحث تحریم و مافیا، دارو!

بگو دل چه‌کسی این میانه می‌سوزد

به حال زار مریضان بی‌نوا، دارو؟!

بدل به زهر شو و زین غمم خلاصی ده

چه فرق می‌کند الساعه زهر با دارو!

نیامدی سروقت آخر و عموجان رفت!

رسیدی اما در مجلس عزا، دارو!

تنم به ناز طبیبان نیازمند شده‌ست

سپس به چشمه‌ای از غمزه شما، دارو!

برای یافتنت گشتم آنقدر که شدم

به چند درد دگر نیز مبتلا، دارو!

ز اخم و تخم دواخانه‌چی چه گویمت آه

در آن زمان که بخواهم از او تو را، دارو!

اگر چه با من و امثال من غریبه شدی

خشوع می‌کنی از بهر آشنا، دارو!

«کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم»

ز دست رفته و افتاده‌ام ز پا، دارو!

بیا ز راه و سپس مژدگانی از من گیر

تراول و سند و سکه طلا، دارو!

اگر قبول نداری، بگو که از سر شوق

به پیش پای تو جان را کنم فدا، دارو!


 

«مُرسی»

دیدیم که میز و تخت و کرسی رفته !

آن جوجه کباب مفت و پُرسی رفته !

 

گفتیم« مبارک »است ،اما دیدیم

تبریک نگفته نیز «مُرسی» رفته !

به روغن سوزی افتادم   نبودی.....................

نگاهت ما رو پنچر کرده ای دوست             اسیردست افسرکرده ای دوست

حواسم دیگه تو جاده   نمی   ره               نمی دونم کجای جاده      گیره

به دست تو کلاج و گاز و فرمون                 کنم ترمز برات     توی    خیابون 

چشات می ده همیشه نور بالا                تو هستی   باطری من توی دنیا

مث بنز مدل بالا   قشنگی                       متالیکی و      براقی   یه رنگی

ژیان بودم چشات بی ام و ام کرد               شدم بنزی    خفن اما پر از درد

یه زنجیرم واسه چرخات تو برفا                  چراغ دادم ،بگم  دارم  چه حرفا

به روغن سوزی افتادم   نبودی                  شدم ماشین    اوراقی و دودی

باید تعمیر بشم     قلبم خرابه                   مکانیکم بشو     چشمام پر آبه

دیگه گیر بکس من طاقت نداره                  که بار   عشقتو      رو سر بذاره

خدا می دونه که طاقت  ندارم                   مگه من   وانتم یا   تاکسی بارم

بیا عشقم کمی بنشین کنارم                   ببین دس   فرمونو    لنگه ندارم

شعر گفتن دست‌تنها مشکل است...

زن که باشی «غرغر»ی هم لازم است

مرد باشی دلخوری هم لازم است


آن قدَر اوضاع کشور بد شده

انقلاب فسفری هم لازم است!


شعر گفتن دست‌تنها مشکل است...

مولوی یا عنصری هم لازم است


چشم‌هایم طنز می‌بیند فقط

پس جز این‌ها دکتری هم لازم است


کارهای خنده‌داری هست که ...

در شمردن، کنتوری هم لازم است:


تا شود «سرویس»، ارباب رجوع

کارمند «پاسور»ی هم لازم است!


در عروسی‌های اندیمشک، جُز...

بندری، رقص لری هم لازم است


در یکی از شهرها(!)، محض دفاع

توی جیبت آجری هم لازم است!


در زمان شعرخوانی روی سن

خواندن قدری کری هم لازم است


پخش زنده ست و تماشاچی ولو!

این وسط، یک سانسوری هم لازم است!


خواهرم! وقتی تماشاچی شدی

احتیاطاً چادری هم لازم است


تازگی در صنف قالی‌باف‌ها

حمله‌ی گازانبری هم لازم است!


شعرِ «آن‌طوری» فراوان گفته‌ایم...

شعرهای «این‌طوری» هم لازم است!!


 

از همین امروز شروع كنیم...

*******************************

*******************************

***********************

***********************

ماهى كه تمام لحظه‌هايش نيكوست

مى‌خواهى اگر كه خوش بود گعده ى تو

هرگز نشود به جز وفا وعده ى تو

افطار كه مى‌كنى فراموش مكن

آن قدر مخور كه پر شود معده ى تو



وقتى كه براى خوردنت نيت هست

هم، در همه جاى خانه‌ات ساعت هست

اين قدر شتاب و عجله لازم نيست !

بعد از افطار تا سحر مهلت هست



ماهى است پر از لطف و پر از نعمت دوست

ماهى كه تمام لحظه‌هايش نيكوست

ماه رمضان پر است از برْكت و خير

از روزه همان برون تراود كه در اوست!



اين ماه اگر از گناه مى‌پرهيزيم

يك ماه ز دامان تو مى‌آويزيم

اين است كه از وفور رحمت بى‌شك

ما آبروى گناه را مى‌ريزيم!



از بالا فرض كن برو تا پايين

امروز به بالاست و فردا پايين

يك عمر فقط كبر فروشى كردى

يك ماه بكش كركره‌ات را پايين



اين در كه براى رفت و آمد باز است

رازى است خودش،چرا بدين حد باز است!

شرمنده ى معصيت كند تا ما را

اين قدر در رحمت ايزد باز است



از گوشه كنايه‌هاى رندانه ى تان

گفتند به ما، فداى آن چانه ى تان!

از صبح، تو مهمان منى تا سر شب

افطار كه مى‌برى مرا خانه ى تان



مگذار! به شر خير تو تبديل شود

پرونده‌ات از گناه تكميل شود

شيطان چه كند كه روزه داريد شما!

يك ماه چرا وسوسه تعطيل شود!؟



گر دست دهد نان لذيذى بخورم

آن هم اگر از دست عزيزى بخورم

گويند كه او چيز خورَت خواهد كرد

آن قدر نمى‌خورم كه چيزى بخورم!

دعای روز دوم ماه مبارک رمضان

: : "اللّهُمَّ قَرِّبْنی فیهِ اِلی مَرْضاتِکَ وَ جَنِّبْنی فیهِ مَنْ سَخَطِکَ و نَقْماتِکَ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِقِراءَةِ آیاتِکَ بِرحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمین".

 "خدایا مرا در این ماه به خشنودیت نزدیک کن و در آن از خشم و انتقامت برکنارم دار و مرا در آن برای خواندن آیات قرآن توفیق ده به رحمتت، ای مهربانترین مهربانان

می‌چپاند پول  بیت‌المال را توی جوال!                        اعتدال ای اعتدال!

 آمدی خوش آمدی ای دلبر شیرین مقال                      اعتدال ای اعتدال!

آی و افراطی گری ها را ببر زیر سؤال!                       اعتدال ای اعتدال!

توی بازی سخت پیچاندی حریف مست(1) را                بردی آخر دست را

در ربودی توپ را، چون کرد داور «جامپ بال»!(2)        اعتدال ای اعتدال!

تا شدی پیروزِ میدان، هان نگردی این‌زمان                   وامدار این و آن

دوستی‌های جناحی را خدارا بی‌خیال!                      اعتدال ای اعتدال!

گفته‌ای فهرستی از شایستگان در دست‌توست          آفرین،دستت درست!

بی‌حضور نخبگان توفیق تو باشد محال                       اعتدال ای اعتدال!

چشم ما را کرده‌ای روشن ز  تدبیر و امید                  دلبر صاحب کلید!

کوری چشم عدوی زشت‌کار و بدسگال                     اعتدال ای اعتدال!

طالع نحسی ز دعواهای حزبی شد پدید                    جان ما بر لب رسید

فال ما فرخنده کن ای دلبر فرخنده فال                     اعتدال ای اعتدال!

از سیاسی بازی یک عده، ملت  تلخکام                     لطف عالی مستدام

وا رهان ما را از  این هنگامه و جنگ و جدال              اعتدال ای اعتدال!

تفرقه هر دم که بر کشور امیری کرده‌است               حال‌گیری کرده‌است

پس بزن با همدلی او را حسابی ضدّحال!                  اعتدال ای اعتدال!

آن یکی با اختلاسش پول ملت را که برد-                   با خیالی تخت خورد!

می‌کند بی‌استرس الساعه دندان را خلال!                 اعتدال ای اعتدال!   

این یکی بار خودش را بسته در این اقتصاد                 عامل  رانت و فساد 

می‌چپاند پول  بیت‌المال را توی جوال!                        اعتدال ای اعتدال!

گر تویی مرد عمل، این گوی و این میدان، بیا                جنگ کن با مافیا    

معتدل دیگر نباش اینجا و گوشش را بمال(!)                اعتدال ای اعتدال!

تا نباشی،  مملکت را نیست امّید فلاح                        زین جناح و آن جناح       

دم غنیمت دان که فوری بگذرد این چار سال              اعتدال ای اعتدال!

از برای مشکلات آن روز دادی  راه حل                      حالیا وقت عمل!

با عمل تکمیل کن کار خود ای  صاحب‌کمال!                اعتدال ای اعتدال!

پول ملّی را تورّم توی میدان نبرد                              سکّۀ یک پول کرد!

اعتبار و اقتداری بخش از بهر ریال                             اعتدال ای اعتدال!

گرچه می‌باشد جوان در آرزوی ازدواج                       مانده طفلک هاج و واج

عاشق‌است اما بدون مسکن و بی‌اشتغال                  اعتدال ای اعتدال!

اقتصاد مملکت را طرح‌های نو بیار                             کن تورّم را مهار

تا نگردد هیچ کس شرمندۀ اهل و عیال                     اعتدال ای اعتدال!

توی کابینه چو کردی نخبگان را دست‌چین                  شاعران را هم ببین!

کن «وزیر طنز»، مخلص رابه عنوان مثال!                   اعتدال ای اعتدال!

.