غم نامه
بخوانید ای عزیزان چامه ام را
در این دفتر غم و غم نامه ام را
که خون عشق در این چامه جاریست
نه هر کس گفت یا حق اهل یاریست
رفیقان یک به یک بیگانه گشتند
شراب خون دل پیمانه گشتند
می و میخانه را ماء وا نمودند
دل ودین عاشق مینا نمودند
ره عاشق کشی کردند پیدا
تمام عاشقان کردند شیدا
سر شب تا سحر اندیشه کردند
تبر را آشنا با ریشه کردند
به یک چشمک چنان دل را ربودند
که طراران هم ایشان را ستودند
دل عاشق سرای خویش کردند
درون سینه اش پر ریش کردند
دو چشمان سیه پر ناز کردند
سر نامردمیها باز کردند
بود عاشق کشی رسم زمانه
حقیقی بی سبب آرد بهانه