طول موج

عيب کار از جعبه تقسيم نيست

سيم سيار دل ما، سيم نيست

اين خدا، اين هم هزاران طول موج

ديش احساسات ما، تنظيم نيست

منتظر باشید یک ماه ِ دگر     منتشر گردد« نوار ِ دزدها

عید آمد وقت ِکار دزد ها !

سکه گردد کارو بار دزد ها !

 

گفت دزدی موقع تحویل ِسال:

«آمده اینک بهار ِدزدها »!

 

خانه خالی ، فوج مردم درسفر

در کمین باشد سواردزدها !

 

نیمه شب یک مرد دزدان را گرفت

کرد یک دزدی شکار ِ دزدها !

 

هست شیشلیک و کباب برگ و مرغ

کمترین شام و ناهار ِ دزدها !

 

عکس می گیرند هر جا باغرور

مردم نادان کنار ِ دزدها !

 

کرد دزدی چند میلیارد اختلاس

شد از آن پس افتخار ِ دزدها !

 

«سال نو، انواع دزدی هر کجا »

باشد این تیتر و شعار ِدزدها !

 

نان ِ خالی ، غصّه ، حسرت می خورد

نیست هرکس یار ِغار ِدزدها !

 

نیک بنگر هرکجا قد می کشد

برج های بی شمار ِ دزدها !

 

شک نکن که گاو ِ تو زاییده است

گر نباشی از تبار ِ دزدها !

 

شیک ،خیلی دلربا و گنده است

هر کجا دید م مزار ی دزدها !

 

منتظر باشید یک ماه ِ دگر

منتشر گردد« نوار ِ دزدها »!

 

ای که با خودکار و وبلاگ و قلم

می ستیزی با قطار ِ دزد ها !

 

می نمایی کوشش بیهوده ای

نیست ممکن چون مهار ِ دزدها !

 در این دنیای وانفسا بکن این حرفها ولها!!


ز کوی یار می آید  نسیم باد نوروزی              و من در مانده دیگر از گرانیها و مشکلها

خداوندا در این شبها به داد ما فقیران رس             کجا دانند حال ما  سبکباران    ساحلها

در این سالی که می آید بما عمری دوباره ده         سجل ما رها باشد  ز جای  مهر باطلها

نگردد حذف، نام ما  ز مشمولان یارانه             همیشه باشداین نامم درون لیست شاملها!

خداوندا به ما پولی بده  با عقل بسیاری               نکن مارا ز نومیدان و از خل ها و از چل ها

چه اوضاع غریبی شد درین سالیکه آخرشد           گرانی طلا و ارز و   بسیاری  مسایل ها!

رودمحمود ازدولت در این سالی که می آید           عطا کن ایخدا صبری که پرخون میشود دلها!

زنم می گویدم اکنون الا ای شوهر نادان               در این دنیای وانفسا بکن این حرفها ولها!!

نشستی دائمن در پای این اینترنت کوفتی           رهاکن سرچ و وبلاگ و چت ویاهو وگوگل ها


مبارک بادت این سالی که می آید دگر باره          شود سالی پر از شادی و همراهی خوشگلها

بیا بگذار روی سینه ی من !!

    بیا محمود ، گل دیرینه ی من       امیدِ چاوز ِ بی کینه ی من

                                سرت بردار  ز تابوت برادر !           بیا بگذار روی سینه ی من !!

 

   تو که بودی چنین دیوانه ی او         که بگذاری قدم در خانه ی او

                              اگر خواهی که همراه تو باشم      به من باید دهی ، یارانه ی او !

اطلاعیه  نوروزی :

هر کس عیدی من را قبل از تحویل سال بدهد

از ۲۰ درصد جایزه خوش حسابی برخوردار میشود !

هر ۵  نظر۱۰۰امتیاز !

راستی در برابر این همه زیبایی و عظمت و شکوه چه می توان بر زبان و قلم آورد.

چند روز به آخر سال مونده

یازده ماه گذشت ،
بعضیا دلشون شکست ،
بعضیا هم دل کسی رو شکستن ،
خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها ،
خیلیا از بینمون رفتن و خیلیا بینمون اومدن ،
هم گریه کردیم و هم خندیدیم ،
زندگی برخلاف آرزوهامون گذشت ،
چند روز به آخر سال مونده ، از سال اون همه خاطره ها ،
امیدوارم نوروز امسال آغاز روزهائی باشه که آرزو دارید

رفتگر برای کفتر دلش،آب و دانه برد


دختری دلش شکست
رفت و هرچه پنجره رو به نور بود و بست
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  
 
رفت و هر چه داشت،یعنی آن دل شکسته را توی کیسه ی زباله
ریخت،پشت در گذاشت
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  
صبح روز بعد
رفتگر لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان،توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  
رفتگر برای کفتر دلش،آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  
سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است!


ای آنکه به سن ّ صد و هشتاد و نهی !

ما را زشب وصل چه حاصل که تو از ناز
 
 
تا بند قبا بازکنی صبح دمیده است

جونِ من اذیت نکن ، بده بخورم دیگه!ببین آب دهنم راه افتاده

 



یکی از زورگیران معروف در حال ارتکاب جرم

 








کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی



نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی

رفت سالِ نَوَد و یک، برود گُم بشود!


 

 

آرزویی که همه، سالِ کُهن داشته ایم

سالِ نو، جمله اجابت شود انشاالله

 

دردهایی که برآن،داروی درمان کم بود

سالِ نو، جمله طبابت شود انشاالله

 

وطن از بابتِ صنعت، عقب افتاد اگر

سالِ نو، صدر رقابت شود انشاالله

 

پیِ فرهنگ نبودند اگر نسلِ جوان

یک یک اهلِ نجابت شود انشاالله

 

تیرهایی که عموسام به ماکردشلیک

به خودش نیز اصابت شود انشاالله

 

وگروهی که درآن پنج،وَ یک،حرف زدند

به عمل، کار نیابت شود انشاالله!

 

گرچه شخصیّتِ بعضی شده تحقیرجهان

سالِ نو، غرقِ صلابت شود انشاالله

 

رفت سالِ نَوَد و یک، برود گُم بشود!

نحسی اش نیز غیابت شود انشاالله

طنزشگاه اغو

سخت است با شقایق از کوچ لاله گفتن

«از آرشیو وبلاگ هم دیدن فرمایید»


اتفاقی که در حاشیه تشییع جنازه چاوز افتاد اسفناک بود

آیت الله مکارم شیرازی:

خبرگزاری فارس: یکی از مراجع تقلید قم گفت: حوادث اسفناک و دردناکی که در جریان تشییع جنازه رئیس جمهور ونزوئلا واقع شد در مجموع شرم آور بود.

خبرگزاری فارس: اتفاقی که در حاشیه تشییع جنازه چاوز افتاد اسفناک بود
 

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت الله ناصر مکارم شیرازی امروز در جلسه درس خارج فقه خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد در سخنانی اظهار کرد: این روزها مسائل دردناکی واقع می‌شود که انسان نمی‌داند در برابر آن چه باید بکند، اگر سکوت کند درست نیست و اگر سخن بگوید مشخص نیست که چگونه تفسیر می‌شود.

وی ادامه داد: پیامبر اکرم (ص) در حدیثی فرمودند که زمانی بر امت من می‌رسد که امر به معروف و نهی از منکر ترک می‌شود، اصحاب تعجب کردند و ایشان فرمودند از این بدتر این است که به منکر امر کرده و از معروف نهی می‌شود و باز هم اصحاب تعجب می‌کنند و ایشان فرمودند زمانی می‌رسد که معروف منکر شده و منکر معروف می‌شود.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه نباید بگذاریم حجاب منکر و بی حجابی معروف شود بیان کرد: اگر بخواهیم به آنجا نرسیم باید علما، فضلا، دردمندان و شخصیت‌ها زمانی که منکر را ببینند آن را بگویند و تذکر دهند.

وی تصریح کرد:‌ حوادث اسفناک و دردناکی که در جریان تشییع جنازه رئیس جمهور ونزوئلا واقع شد در مجموع شرم آور بود؛ اگر سخن نگوییم کم کم منکر معروف شده و این مسئله تبدیل به سنت می‌شود.

آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به اینکه جناب آقای یزدی رئیس جامعه مدرسین در این مسئله شجاعانه وارد شد و سخن گفت تا منکر معروف نشود، ادامه داد: 17 نفر از مجلسیان و برخی دیگر موضع گرفتند ولی خیلی‌ها سکوت کردند.

وی اضافه کرد: اخیرا جشنی در تهران به نام جشن استقبال از نوروز تشکیل داده‌اند و این جشن ساعت‌ها طول کشید و از تمام اقوام آمدند و بساط موسیقی‌های مختلف محلی و غیرمحلی را به ره انداختند و رقصیدند و کوبیدند و حتی دختران را وادار به رقص کردند، اگر در برابر اینها چیزی نگوییم منکر معروف می‌شود.

این مرجع تقلید با بیان اینکه آیا با این بساط به استقبال نوروز می‌روند؟ گفت: اگر درباره این مسائل سخن نگوییم در پیشگاه خداوند مسئول هستیم، از آقایان دیگر خواهش می‌کنم در برابر منکرات سکوت نکنند، علمای قم، تهران و شهرهای دیگر نگذارند منکر معروف و عادی نشود.

وی افزود: امیدوارم که خداوند به ما توفیق دهد که در شرایط مختلف بدون ملاحظه جهات وظیفه شرعی خود را ان‌شاءالله انجام دهیم.

عجبا حیرتا!!!!اعطاء‌نشان به مشایی

 
 
 
 

عشق یعنی وقتی حتی از دستش ناراحتی هم هواشو داشته باشی... ♥

 

Description: Description: https://lh3.googleusercontent.com/-QlHeqscFUbc/ULUUM2eeivI/AAAAAAABO1M/fP62hIH873I/w497-h373/95hqgp0h.bmp

ميگن شهر بازيشون همينجاست چه حالي ميكنن خدايش....!!!!! ای وای بر ما




بدانکه

خواجه عبدالله انصاری :
بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است
و حج نمودن، تماشای جهان است.
اما نان دادن، کار مردان است...

اِنـصـــآفــــ نـيـستــــــ

کــه دُنـيــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد

کــه آدَم هــآي تـکـرآري رآ روزي صـَـد بــآر بــِبـيـنــي


و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد

کــه نـتــوآنـي آن کـسـي رآ کـه دلـتـــــ مـيـخواهــَـد،


حـَـتــي يـکــــ بــآر
بـبــيـنــــي...!

کجا آید پدید؟؟؟

گفتـــ فحشا کجا آید پدید؟؟؟

گفتمش در کوچه های بی شهید...
.

.

می شود با اختلاسی بار بست

بنده هستم یک مدیرپرتنش

می روم ور گاه گاهی هم به کش

 

چون خوشم می آید از رفتار کش

کش دهم هی کارهایم را بهش !

 

پشت میزی بیست متری می روم

می کنم امضافراوان خشّ و خش

 

دوست دارم چرت بر کاناپه را

می دهم من چرت ها را گسترش !

 

دوست دارم میز و مبل و صندلی

دوست دارم خواب را با هر روش

 

گر بگیرید عکس از افکار من

هست تویش روز تعطیل و فلش !

 

انتقادی گر شنیدم از کسی

عمرن اینجانب نمایم سرزنش

 

اتفاقن با شکرخندی ملیح  

می نمایم دودمانش آبکش !

 

مثل کش درحال آمد ، رفتنم

با وجودم هست شرکت مرتعش

 

در پرادو آینه یارم شود

می زنم عکس یکی را هم گِلِش !

 

عینک دودی و آدامس و موزیک

آی طپش وای از طپش وای از طپش !

 

"دوستان در پرده می گویم سخن " (1)

گفته خواهد شد توی گوگل ...ولش !

 

تا کجاها جست زد با یک جهش

 

رفت آسان در دیاری دوردور

مملکت  هم جا بماند ... پیشکش !

 

خدا رحم کند

 شخصیت های  این شعر واقعی نیستند

همسرم رفته به بازار خدا رحم کند

با پری چهره و گلنار، خدا رحم کند

قصد دارند که یک کفش و لباسی بخرند

با همین  یک شی و صنار خدا رحم کند

من که از دوره ی دامادی خود ساخته ام

با همین یک کت و شلوار خدا رحم کند

خانه ام باز از این هفته هتل خواهد شد

می شوم بنده  هتل دار خدا رحم کند

اندک اندک همه از چارطرف می آیند

بدتر از لشکر تاتار خدا رحم کند

عمه  ایمیل فرستاده و هم  زنگ زده

که شده طالب دیدار خدا رحم کند

گفته با هیات همراه ،حدودا ده روز

می شود بر سرم آوار خدا رحم کند

خاله هم گفته که با شوهر خود می آید

هردوهم  مرغ و پلو خوار  خدا رحم کند

اوس امان  با زن و فرزند به راه افتاده

می شود شنبه پدیدار خدا رحم کند

باز با منقل و آن  دود و دمش خواهدشد

موجب اذیت و آزار خدا رحم کند

همسرم خنده کنان گفت همین یکشنبه

مادرش می رسد از لار خدا رحم کند

عیدِ من خوب تر باقلوا خواهد شد

پیش این نخل شکر بار خدا رحم کند

زپلشک آید وخر زاید و میهمان  زیاد

برسد از در و دیوار خدا رحم کند

لااقل کاش که یک ذره کمک می کردند

اصلا انگار نه انگار خدا رحم کند

 پیش بینی من است که با این همه خرج

سکته ام حتمی  است این بار ، خدا رحم کند

من به یک جمع بدهکار و تقاضامندم

 که به آن جمع طلبکار خدا رحم کند

از: مصطفی مشایخی ×××× با تشکر  از ایشان

غمهایت را دوست بدار، آنها تنها کسانی هستند که همیشه دوستت دارند!

 


سخت است با غمهای خود آسان بسازی

با روزهای پوچ ِ سرگردان بسازی


در این غزلهایی که هرگز مرهمت نیست

از زخم های کهنه ات درمان بسازی


هر شب در انکار خودت باشی و هر صبح

با تکه های کفر خود ایمان بسازی


دائم در این فکرم که می خواهی چگونه _

از این همه آدم نما، انسان بسازی؟!


دیگر از این بدبینی ِ دیرینه سیرم

باید مرا از نو - به هر عنوان - بسازی!


تنها تویی که می توانی از من ِ تلخ

یک قصه ی شیرین ِ جاویدان بسازی.

جغرافياي چشم تو ياد آور اندوه باران است

با دانه هاي بوسه هايم گونه هايت کشتزاران است

جغرافياي چشم تو ياد آور اندوه باران است

از تيره ابر سياهم کودکي در خواب بارانم

تو مادر صبحي و با روحت زلال  چشمه ساران است

درگير طولاني ترين شب هاي قطبم اي حضورت گرم

اين سرزمين وقتي تو باشي زادگاه نوبهاران است

اي دوست تا پايان اين راهي که در پيش است با من باش

چنديست باغ خاطرم خلوتگه امن کلاغان است

ابرسياه فاصله در خلوتم بارش نخواهد داشت

در آسمان خاطر من ياد تو خورشيد تابان است

شيطان براي فهم از من بردن تو شرک مي ورزد

من مومنم تا ياد تو يادآور تسکين و ايمان است

راهي به جز تسخير نبض و سينه ات در باور من نيست

اکنون به يادت چشم بستم تا برايم مردن آسان است

از دوستي بايد بگويم دشمني در طالع من نيست

در خون من گلواژه هاي عشق ورزيدن فراوان است

اين شعر هم سنگ کلام چشم هايت نيست مي دانم

وسع کم اين واژه ها از سختي  دوري و دوران است

مرا  با  درد زيبايم برو زيبا  رهايم كن

رها كن  دستهايم  را ، مرا تاب  شكستن  نيست 

درونم صد زمستان و مجال  يك  شكفتن  نيست 

مرا تنها رهايم  كن  ببين  مرگ غزل ها را

مرا حرفي  براي تو  ، براي  شعر  گفتن  نيست 

به جان  شعر  مي  افتم به دستم  تيشه  فرهاد 

و حتي  لحظه اي شيرين  براي دل  سپردن   نيست 

چرا با بغض  مي  خوانم تمام اين  غزل ها را 

فرو مي  ريزد اشك  من  ولي  دست  خود من  نيست 

مرا  با  درد زيبايم برو زيبا  رهايم كن 

مرا  تاب  شكستن ها و ديگر پاي  رفتن  نيست 

نمی ایستد، مراقب باشیم





-----
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گزیده ای از اندرز نامه شیخ پندالدین نان به نرخ روز خور...


 

...نمی‌دانم چرا این جوانان هیچ حرف حقی توی گوششان فرو نمی‌رود؟!

اصلاً نمی‌فهمند چه می‌گویم؟!

فقط نشسته‌اند و از بیرون هی پشت سر هم به این مسئول و آن مدیرکل و فلان رییس گیر می‌دهند که چرا؟

ایشان بدون هیچ مدرک متناسب و تخصص لازم در فلان جایگاه نشسته و تصمیم‌گیری می‌کنند.

دیگر اینکه چرا؟ فلان مدیرکل بدون توجه به نظر کارشناس‌های متخصص که حداقل یک مدرک پیزوری از فلان دانشگاه -آن هم تازه با کلی مشروطی و تعهد- گرفته‌اند اهمیت نداده و با یک امضای ساده میلیونها تومان پول یامفت بیت المال را توی جوب! و یا فاضلاب می‌ریزد.

یا اینکه چرا؟ فلان آدم در فلان مقام با استفاده از رانتهای روز افزونش برای این و آن کار چاق می‌کند و باعث افزایش تبعیض در جامعه می‌شود.

در نهایت می‌گویند مگر خون اینها از ما رنگین تراست؟ و یا مگر ما مسلمان نیستیم؟ و هموطن ایشان بشمار نمی‌آییم؟ که اینقدر بی‌توجه و بی‌خیال تکیه به اریکه‌ی پر رمز و راز فلان سازمان زده و تنها آنچه دوست دارند را انجام می‌دهند.

به این دوستان عرض می کنم:

آخر دوستان من! عزیزان دلم! شما جوان هستید و هنوز خیلی مانده تا خیلی از مسائل را درک کنید!؟

شما چه می‌دانید؟ که هر یک از این آقایان برای رسیدن به چنین جایگاههای رفیعی چه زحمتها و مرارتهایی را کشیده‌اند! البته خیلی از آنها با اکراه پشت این میزهای عریض نشسته‌اند و اگر احساس تکلیف نبود! خیلی از ایشان الان در گوشه‌ای از شهر خودشان بدون دردسر دنبال یک لقمه نان حلال برای اهل و عیال خود بودند اما مگر عذاب وجدان می‌گذاشت که چنین باشند؟!

بنده با بسیاری از ایشان از نزدیک در ارتباط هستم و مکالمات آنها را -زمانی که به هم می‌رسند- می‌شنوم. شاید باور نکنید اما قریب به اتفاق آنها از فشاری که روی مردم جامعه هست حرف می‌زنند! و از شدت ناراحتی بعضی‌شان اشک هم می‌ریزند و خود را مقصر پیش آمدن چنین اوضاعی می‌دانند! اصلاً بنا بود بابت این فشار از مردم معذرت خواهی کنند و در پیشگاه همه قول بدهند هر چه سریعتر این مسئله را حل کنند که البته تحریم‌ها نگذاشت!

نمی‌دانم بجان چه کسی سوگند بخورم! جهنم و ضرر، بجان خودم! اگر شما جوانان عزیز می‌دانستید که این دلسوزان چقدر خون دل خورده‌اند تا به اینجا رسیده‌اند و چقدر این و آن را دیده اند، چقدر دنبال این و آن دویده‌اند، چقدر بخاطر منافع اسلام و مملکت چاپلوسی کرده‌اند و چقدر از حق خود در این مسیر گذشته‌اند اینقدر درباره آنها این‌طور ناجوانمردانه قضاوت نمی‌کردید!

ایشان کسانی هستند که در آن روزهای سخت انقلاب که خفقان شدیدی در کشور حاکم بود انبارهایشان را از اقلام ضروری مردم پر می‌کردند تا روز مبادایی -که البته هنوز هم منتظر آن هستند- آنها را بین مردم توزیع کنند تا کسی خدای نکرده گرسنه نماند! بعد از آن روزگار سرد و سخت و شکفتن شکوفه‌های بهار انقلاب! دست به مبارزه برداشتند و با کسانی که می‌خواستند مسیر انقلاب را منحرف کنند برخورد کردند! که البته بعدها معلوم شد خیلی از کسانی که با آنها مبارزه می‌کردند حرفشان با آنها یکی بوده و اشتباهی و در اثر یک سوءتفاهم ساده خونشان ریخته شده است! خُب آن موقع نبودن اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌ای خیلی ملموس بود وگرنه این برخوردها را راحت‌تر انجام می‌دادند! مثلاً شما فرض کنید در جریان تسخیر لانه‌ی جاسوسی دشمن بزرگ ما آمریکای جنایتکار اگر فردی با شجاعت تمام دست در نرده‌های این کاخ نفرین شده انداخته و از دیوارهای رفیع آن بالا رفته و ... امروز حق ندارد دست در خزانه ببرد و سهم خود را از آن بردارد!؟ یا افراد مختلف را در جایگاههای مورد نیاز عزل و نصب کند!؟ اگر این نباشد پس چگونه؟ می‌توان اجر و مزد یک عمر زحمت و تحمل سختی را به چنین فردی داد؟!

بعد از گذراندن آن روزهای غبار آلود، جنگی ناجوانمردانه بر کشور تحمیل شد و همین بزرگان اول کسانی بودند که به رزمندگان اسلام شربت شهادت نوشاندند! و برای توانمندتر شدن آن مردان بی‌ادعا درِ قوطی‌های کنسرو را باز می‌کردند تا ایشان هر چه سریعتر و با قدرت بیشتر در خط مقدم دشمن را بخاک سیاه بنشانند! البته لازم به ذکر است بعضی هم در این راه خود نیز شربت شهادت نوشیدند و برخی هم کمتر نوشیدند تا بمانند و شما جوانان امروز آنها را ببینید و ...

پس ای جوانان عزیز! چشمهایتان را باید شست تا طور دیگر ببینید! دعا کنید تا شاید روزگاری سرنوشت خیلی از شما هم مانند این مسئولان دلسوز گردد آن وقت است که خواهید فهمید چه کسی می‌تواند بار سنگین مسئولیت را بر دوش بکشد و بیت‌المال را مال خانه‌ی خودش بداند ...!  

 

همین دیشب خبر دادند بعضی از پسِ پرده

درخت دوستی بنشان مگر روزی بکار آید

دوسه ماه دگر صد میوه‌ی رنگین به بار آید

برای حضرت خورشید فرقی در کرامت نیست

اگر از دانه‌ی سیبی برون چندین خیار آید!

بدستش می‌سپارد بیلهای خویش را شاید

که تا خرداد سال بعد با دستش کنار آید!

همین دیشب خبر دادند بعضی از پسِ پرده

که از فردا بزیر قیمت قبلی، دلار آید

"شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما"

هرآن حرفی که ما گفتیم از ما یادگار آید

برو فکری کن ای سرما برای زندگی خود

که بوی ماه فروردین و "سبزی بهار" آید!

بهاری می‌رسد از راه اما نرم و آهسته

که خاک پاک میهن از حضورش "فتنه‌زار" آید

ز پا روباه پیر افتاده اما گفته BBC

که این دفعه به ایران در لباس سوسمار آید

خوراکی پخته دشمن چرب و چیلی در خبرهایش

که بوی آن ز برخی سایتهای ir آید!

اگر امروز از چین می‌رسد "مخمل" بدان حتماً

که فردا صبح از هندوستان "هاپوکومار" آید

شب عید است باباجان، بخند و پسته‌ای بشکان!

اگرچه قیمتش تا کیلویی هفتاد هزار آید

نهال دشمنی برکن، درخت دوستی بنشان

که بر آنجای استکبار با شدت فشار آید!!!

من در قلمم تفنگ پنهان دارم

ای گرگ بیا از گله ی ما بگُذر

این مرتبه از قبیله ی ما بگُذر

                                   اینجا همه برّه ها نحیفند,ببین

                                  مردی کن و از محلّه ی ما بگُذر

**************************************************

از ساقه ی شب به خانه ات می آیم

آهسته به شوق شانه ات می آیم

                                            هرچند که بی بهانه با من هستی

                                            این مرتبه با بهانه ات می آیم

***********************************************************

امشب به سلامتی تو بی حالم

از حسّ مزخرف خودم مینالم

                                     از حال دل من چه خبر داری تو؟

                                    پائیز شده سراسر هر سالَم

********************************************************

من در قلمم تفنگ پنهان دارم

در صلح نکرده جنگ پنهان دارم

                                    با این دل شیشه ای نباشی بهتر

                                   در دست ترانه سنگ پنهان دارم