نقش پنهان....
از شرار بوسه ها سوزانده ای هیچ در عمق دو چشم خاموشم راز این دیوانگی را خوانده ای؟؟ هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم...؟؟ هیچ میدانی کز این عشق نهان اتشی سوزنده برجان داشتم...؟؟ گفته اند ان زن..زنی دیوانه است کز لبانش بوسه اسان میدهد اری اما بوسه از لب های تو بر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکرنام این منم کاینسان تو را جویم به کام خلوتی میخواهم و اغوش تو خلوتی میخواهم و لب های جام فرصتی تا بر تو ازچشم غیر ساغری از بادی هستی دهم... بسته ی میخواهم از گل های سرخ تا در ان یک شب تورا مستی دهم اه ای مردی که لب های مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای این کتابی بی سرانجام است وتو صفحه کوتاهی از ان را خوانده ای " فروغ فرخ زاد"