ازبسكه حرفها و عملها يكي نبود
اي ياور هميشگي دردمندها
پاسخ بده به تلخي اين ريشخندها
پاسخ بده كه خستهام از هرچه ديدهام
دلگيرم از شنيدن مشتي چرندها
رنگ ريا كشيده به رويش فضاي شهر
پر كرده است منظره را بوي گندها
ازبسكه حرفها و عملها يكي نبود
در گوش من نميرود آواي پندها
اين بار عاشقانه دلم را صدا بزن
شايد رها شود دگر از قيد و بندها
جز درپناه عشق تو ايمن نميشوم
از آنچه خواب ديده برايم گزندها...
+ نوشته شده در هفدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|