در چشمِ من تنها توئی زیبا و  خوب و نازنین

با یادِ تو شادم ولـی بی روی تـو هستم غمین

یادی بکن از من تو هم ای دلبرِ خلوت گُزین

دستِ خدایت بسپرَم زیرا که  او باشـد امین

باشد خدایت یاوَرَت؛ای خوبرو؛ وی مَه جَبین

آرامشم در کـویِ تـو ؛ دارویِ دَردَم رویِ تو

باشد کمان ابرویِ تـو ؛ دل در کمند مویِ تو

مَستم نماید بـویِ تـو ؛ یـا نرگس جادویِ تو

آن قامتِ دلجـویِ تـو ؛ جلبم نموده سویِ تو

اَز خُلقِ تو وَز خـویِ تـو ؛ دیوانگی هایم ببین

دارم هــزاران آرزو ؛ بـس آرزوهای نـکــو

با تو نمایم گفتگو ؛ چهره به چهره ؛ رو به رو

اِی خوب رو ؛ اِی نیک خو؛ آگه زِ اسرار مگو

دادی تـو مـا را آبرو ؛ حرفی بگو ؛ حالی بجو

کوچه به کوچه؛کو به کو؛میگَردَمت بنما یقین

مهدی توئی؛هادی توئی؛در دل مرا شادی توئی

حق گو و حق جو؛حق نگر؛ معنای آزادی توئی

آن کاو دل ویـرانه را می بخشد آبادی توئی

در وادی عشقی ولـی رهبر بَر آن وادی توئی

بیچارگان را چـاره ای ؛ ای معنی حَبْلُ الْمَتینْ