منتظر چشمان مهتابی ونظرات قشنگتان

ای كریمی كه بخشنده عطایی و ای حكیمی كه پوشنده خطایی و ای صمدی كه از ادراك
جدایی و ای احدی كه در ذات و صفات بی همتایی و ای قادری كه خدایی را سزایی و ای
خالقی كه گمراهان را راهنمایی . جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما
را ضیای خود ده و ما را از فضل و كرم خود آن ده كه آن به.
خواجه عبدالله انصاری
حاضرم عاشق انگشت نشانت باشم:
گاه اگر زمزمه یی روی لبانت باشم
می توانم به خیالی که می آیی یک شب
تا دم صبح قیامت نگرانت باشم
چون نسیمی که هوایی شده از لمس تنی
گیج و سرمست، دچار هیجانت باشم
ای گل لب به شکرخند شکفته! تا کی
مگس حوصله بر گرد دهانت باشم؟
تو برقصی و شکوفا شوی و بگریزی
من فقط رفتگر برگ خزانت باشم
گفتــم کــه خطا کـــردی و تدبیر نه این بود
گفـــتا چــه تــوان کــرد که تقدیر چنین بود
گفتم کـــه خــدا داد مــرادت بــه وصـالش
گفـــــتا که مــرادم به وصالش نه همین بود
گفـــتم که قـــرین بدت افــــکند بـــدین روز
گفتـــا که مـــرا بخـت بد خــویش قرین بود
گفتــــم زمــن ای مــاه چــرا مهــر بــریدی
گفتـــا که فلــک بـا من بد مــهربـه کین بود
گفتم که بسی جام طرب خوردی ازاین پیش
گفـــتا که شفـــا در قــــــدح بـازپسین بود
گفـــتم که تــو ای عمـــر چــرا زود بـرفتی
گفـــتا که فلانی چـــه کنم عمـــر همـین بود
گفـــتم که بسی خــط خــطا بــر تـو کـشیدند
گفــــتا همــــه آن بود که بـرلــوح جبین بود
گفـــتم که نــه وقـت سفـرت بود چنین زود
گفـــــتا که مــگرمصلــحت وقت چنین بود
گفتم که ز حافظ به چه حـاجت شده ای دور
گفتا همـــه ی وقــت مــرا ادعــیه این بود
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست
وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما
حکمتی داره
وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته
وقتی
تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری
وقتی بیمار
می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده
وقتی دیگران بهت بدی می
کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی
وقتی اتفاق بد
یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی
وقتی همه ی
درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت
صبر و
شکیبایی بهت بده
وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت
متعالی بشه
وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی
"تنهایی"
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم
تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم
**دکتر شریعتی**
ترسم آن روز بیایى که نباشد جسدم/ کوزه گر کوزه بسازد زخاک جسدم
لب آن کوزه بسازد زخاک لب من/ بى خبرلب بگذارى به لبان جسدمچه کسی می گوید
که سیاهی شده است؟؟؟ چه کسی می گوید
مردمان بد شده اند ؟؟!! چشم مردم
روشن، تیرگی ها روشن ، خانه ی دل روشن است.!!!!! مردمان
این شهر همگی در نور اند!!!! قلب آیینه ی نور، سینه ها جام بلور، چهره ها محبوب
است!!! همه هم سنگ و رفیق ، عشق ها همچو
عقیق، دشمنی نایاب است!!! شب آن ها همگی
یلدا بود لیک ای کاش که این قوم عجوج دانه های دلشان پیدا بود!!!!!! چه کسی می گوید که
پلیدی شده است؟؟؟!! دوره ی زیباییست.!! شهر ها امن و امان ، حرکتش خوب و روان ، تخت شاهان جهان
!!!! همه جا آرامش ، همه جا
خوشبختی ، همه جا صلح و صفاست!!!! چه کسی می گوید که پر از بی کاریست؟؟؟ کارمان بس دشوار ، ما همه خلق شدیم تا شکانیم دل هم
انگار!!! و یکی بند زند و سپس دیگر
بار..... {چه کسی می
گوید که گرانی شده است؟ دوره ارزانیست ! دل روبودن ارزان ، جان خریدن ارزان ، دوستی ارزان است!! دشمنی ها ارزان ، چه شرافت ارزان!! تن عریان ارزان ، آبرو قیمت یک تکه نان،... و دروغ ازهمه چیز ارزان تر، قیمت
عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان،
بدي کرديم، خوبي يادمان رفت
ز دلها لاي روبي يادمان رفت
به ويلاي
شمالي خو گرفتيم
شهيدان جنوبي يادمان رفت
شادي روح شهدا ‹‹ صلوات››
گفتم كه از نامحرمان پرهيز كن ، گفت ----- اينجا به غير از ما دو تا نامحرمي نيست
حالا كه دستم رو شده پيش خلايق ---- كاري تر از لبخند مشت محكمي نيست
رسوايي ما كمترين تاوان ما بود ---- اين روزها عاشق شدن جرم كمي نيست
اي دل اگر با ناخوشي ها سازگاري ----- از عالم عشاق خوشتر عالمي نيست
باران لطفي نيست اما تشنگي هست --- سيل دمادم هست ، اشك نم نمي نيست.