نه وقت سفرت بود
گفتــم کــه خطا کـــردی و تدبیر نه این بود
گفـــتا چــه تــوان کــرد که تقدیر چنین بود
گفتم کـــه خــدا داد مــرادت بــه وصـالش
گفـــــتا که مــرادم به وصالش نه همین بود
گفـــتم که قـــرین بدت افــــکند بـــدین روز
گفتـــا که مـــرا بخـت بد خــویش قرین بود
گفتــــم زمــن ای مــاه چــرا مهــر بــریدی
گفتـــا که فلــک بـا من بد مــهربـه کین بود
گفتم که بسی جام طرب خوردی ازاین پیش
گفـــتا که شفـــا در قــــــدح بـازپسین بود
گفـــتم که تــو ای عمـــر چــرا زود بـرفتی
گفـــتا که فلانی چـــه کنم عمـــر همـین بود
گفـــتم که بسی خــط خــطا بــر تـو کـشیدند
گفــــتا همــــه آن بود که بـرلــوح جبین بود
گفـــتم که نــه وقـت سفـرت بود چنین زود
گفـــــتا که مــگرمصلــحت وقت چنین بود
گفتم که ز حافظ به چه حـاجت شده ای دور
گفتا همـــه ی وقــت مــرا ادعــیه این بود