دل نوشته

 

                                                   

  خوش اومدين          فدا مرامتون

 

سخنانی جالب از انیشتین


  هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار معشوقه اتان بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت ".

  فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.


 
عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.

سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

   

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.

دلیل قانع کننده

 

مرد ميانسالي وارد فروشگاه اتومبيل شد. ب ‌ام ‌و آخرين مدلي را ديده و پسنديده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبيل تندروي خود شد و از فروشگاه بيرون آمد.


قدري راند و از شتاب اتومبيل لذت برد. وارد بزرگراه شد و قدري بر سرعت اتومبيل افزود. کروکي اتومبيل را پايين داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بيشتري ببرد. چند شاخ مو بر بالاي سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به اين سوي و آن سوي مي‌رفت. پاي را بر پدال گاز فشرد و اتومبيل گويي پرنده‌اي بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کيلومتر در ساعت رسيد.

مرد به اوج هيجان رسيده بود. نگاهي به آينه انداخت. ديد اتومبيل پليس به سرعت در پي او مي‌آيد و چراغ گردانش را روشن کرده و صداي آژيرش را نيز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکي مردد ماند که از سرعت بکاهد يا فرار را بر قرار ترجيح دهد.

لختي انديشيد. سپس براي آن که قدرت و سرعت اتومبيلش را بيازمايد يا به رخ پليس بکشد. بر سرعتش افزود. به 180 رسيد و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسيد. اتومبيل پليس از نظر پنهان شد و او دانست که پليس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت: "مرا چه مي‌شود که در اين سن و سال با اين سرعت مي‎رانم؟ باشد که بايستم تا او بيايد و بدانم چه مي‌خواهد."

از سرعتش کاست و سپس در کنار جاده منتظر ايستاد تا پليس برسد. اتومبيل پليس آمد و پشت سرش توقف کرد...


افسر پليس به سوي او آمد، نگاهي به ساعتش انداخت و گفت: "ده دقيقه ديگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم براي تعطيلات چند روزي به مرخصي بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه ديده بودم و نه شنيده بودم. خصوصا اينكه به هشدار من توجهي نكردي و وقتي منو پشت سرت ديدي سرعتت رو بيشتر و بيشتر كرده و از دست پليس فرار كردي. تنها اگر دليلي قانع‌کننده داشته باشي که چرا به اين سرعت مي‌راندي، مي‌گذارم بروي."

 مرد ميانسال نگاهي به افسر کرد و گفت:  "مي‌دوني، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با يک افسر پليس فرار کرد. وقتي شما رو آژير كشان پشت سرم ديدم  تصور کردم داري اونو برمي‌گردوني!"


افسر خنديد و گفت: "روز خوبي داشته باشيد، آقا!" و برگشته سوار اتومبيلش شد و رفت.
 

شوخی با اصفهانيا

            
              از بچه اصفهانیه می پرسن وقتی می ری سر یخچال چی می خوری؟ می گه: کتک !

                     

              اصفهانیه به مهمونش میگه اگه گرسنه ای مرغ هست! بگم تخم کنه؟ 

             
              شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري

                               

              به اصفهانيه ميگن دو دوتا ميگه : ميخاي بخري يا ميخاي بفروشي !

                                    

              اصفهانيه آب معدني ميخره به زنش ميگه يه كم آب بهش اضافه كن خيلي غليظه

                                                   

              اصفهانیه برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر 8 ساعت یکی  

                            
                          
            یه اصفهانی جوهر خودکارش تموم می شه ترک تحصیل می کنه
                                        
              يه روز اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه وسط راه مسافر سوار مي كنه !!! 
                                                              

              اصفهونیه نذر می کنه اگه دانشگاه قبول بشه مادرشو پیاده بفرسته کربلا  

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟



پس چگونه فراموش خواهی شد

ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند

پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟

پرنده ها ی...............

گفتمش نقاش را............


گفتمش نقاش را نقشی بکش از معرفت

با قلم نقش تو را با وسعت دریا کشید


قلبم زیر پای توست

نگاهت را به من بسپار که چشمانم برای توست

قدم آهسته تر بردار که قلبم زیر پای توست

جوان شدم . . ..

هر چند پیر و خسته و ناتوان شدم / هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم . . ..

قشنگیه دنیا به چیه؟

میدونی قشنگیه دنیا به چیه؟ به اینه که تو بی خبر باشی و یکی شادیتو از خدا بخواد

ولی تنهام نزار...

میدونی مترسک به کلاغ چی گفت:گفت هر چه قدر دوست داری نوکم بزن ولی تنهام نزار...

تو   خشنود       باشی       و..........

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

خدایا  چنان کن سر انجام کار 

 

تو   خشنود       باشی       و  ما رستگار

ميلاد حضرت زينب(س) مبارك.


                               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری 
ششم www.pichak.net كليك كنيد

ديوان خلقت را خدا زيب و فرى داد 
ساقى كوثر را ز كوثر كوثرى داد


ميلاد حضرت زينب(س) مبارك. 

جالبه        نه؟

شاید برای همه ما این سئوال پیش آمده باشد که: چرخ خیاطی چگونه کار میکند و چگونه چنین دوختهای ریز و ظریف بدون ذره ای خطا در پی هم قرار می گیرند. برای پی بردن به این موضوع عکس زیرو ببینید.......
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . .. .
جالبه نه؟

شاید فردا احساس باشد اما

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنیمت بشمار ، شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد

 

دستنوشته

http://www.imagecage.net/images/c4gb81302344647/IMG-25.jpg

يادت اي دوست بخير

يادت اي دوست بخير

بهترينم خوبي؟

خبري نيست ز تو ؟

دل من مي خواهد

كه بدوني بي تو

 كه دلم اندازه دنيا تنگ است

مي سپارم همه زندگيت را به خدا

خود را به كه بسپارم ؟

وقتي كه دلم تنگ است

پيدا نكنم همدل

دل ها همه از سنگ است

گويا كه در اين والي

از عشق نشاني نيست

گر هست يكي عاشق

آلوده به صد رنگ است

مبادا گم کنم اهداف زیبا را


خداوندا!

تو میدانی که من

دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت

دلم بین امید و نا امیدی میزند پر

میکند فریاد: خداوندا مرا مگذار تنها،

لحظه ای حتی

 

مخلصیم!!!!!!!!!!!!!!

تصاوير 
جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم 
www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش 
تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد
 زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم 
www.pichak.net كليك كنيد

زو

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش 
تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد
 زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم 
www.pichak.net كليك كنيد

تق

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش 
تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مرغ عشق یا 2غاززززز 2

 



طلاق آفت شده بر اهل ایران


مگر دین رفته از بین جوانان


عروسی گشته اینک یک بهانه


که خالی گشته از هر دو خزانه



همش از مهر میگوییم و تجهیز



تفاهم ارزشش گردیده بس ریز



اگر آید یکی بر خواستگاری



بپرسد دختره از فرش و گاری



پسر هم چشم می دوزد به دختر



زپا آغاز کرده تا نوک سر



همین ها گشته موضوع تفاهم



دگر اخلاق و دین گردیده است گم



سوالات این زمان از پول و مال است



عروسی هم بسان عشق و حال است



 به دنبال هم آنها رفته بازار



وسایل را خریده کرده اند بار



گرانی را به جان خود خریده


به چانه جامه از تن هی دریده



یکی دنبال یخچال و فریزر



یکی دنبال فرش وتشتک و فر

 

2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)

یکی دنبال دیگ و چند کاره

یکی دنبال دیش و ماهواره

به نقدی و به چک در توی بازار

همی سر کج نموده با دلی زار

خریده بعد برده آن  به سختی

به چینده در اتاق بهر پاتختی

سپس هم  جمع میگردند بسیار

خورند شام گران در توی تالار

سپس با بوق و قر، رقص و ترانه

برند بر حجله آنان را شبانه

ولی چون صبح اول گشت آغاز 

دو مرغ عشق می گردند چون غاز

همش دعوا و جیغ و داد و بیداد

تمام خاطرات را برده از یاد

شناخت از دیگری چون باشدی کال

شود بر این دو تن این بخت و اقبال

نصیحت میکنم اینک شما را

کنم تقدیمتان اینک دوا را

نباشد بد خرید و جشن و تالار

نباشد بد ولیمه شام و ناهار

 

2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)

ولی این ها فقط رنگ و لعاب است

بدون دین دنیا مان خراب  است

اگر خواهی بیابی همسری نیک

مباش تنها به فکر آدمی شیک

برو دنبال فردی صاحب اخلاق

چه لاغر باشد او یا فربه و چاق

چو چاقی حل شود با یک ترد میل

به دارو میشود لاغر چنان پیل

ولی اخلاق و ریشه کیمیا است

ملات و کسب از  دین و نیا است

بکن اخلاق را شرط و علامت

بگو میخواهم از همسر نجابت

سپس دنبال کن دیگر خصایل

چنین خواهد شود دین تو کامل

بدان در نزد پیغمبر چنین است

طلاق از بد ترین احکام دین است

















خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا ، ولی با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم : حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا

بدان که قیمتت بالاست

اگه روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند.اگه روزی خیانت دیدی بدان که قیمتت بالاست اگه روزی ترکت کردند بدان که با تو بودن لیاقت میخواد

زمانی که مشکلات و دلتنگیها یمان به اوج می رسد

زمانی که مشکلات و دلتنگیها یمان به اوج می رسد

 و احساس می کنیم که دیگر امید و قدرتی برای ادامه را نداریم

 هر کدام از ما مسیری را طی میکنیم


 بعضی از آدم ها در آن زمان خدا را

از عماق قلب خود صدا می کنند

 و خود را تسلیم می کنند در آن هنگام او

مانند نوری به وجود نا امیدشان می تابد

از زشت رویی پرسیدند :

از زشت رویی پرسیدند :

آنروز که جمال پخش میکردند کجا بودی ؟

گفت : در صف کمال

.

اگر کسی به تو لبخند نمیزند ، علت را در لبان بسته خود جستجو کن

.

مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است

 

 

همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفششان نیست

.

با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن

و با نمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

.

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید

.

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

.

.

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار

.

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش

.

یادت باشه که :

در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود میخندی

.

آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است

.

کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند

.

از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار

. 

.

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد

.

 

 


 

 


من روزگارم خط قرمز داشت آری

يك فعل لازم از قبيل دل بريدن

من آرزويي كهنه و نابود بودم

من هر چه بودم آدمي محدود بودم

يك قيد ساده در رديف زود بودم

اي كاش فرماني به دستم داده می شد

تا لااقل مجري يك مقصود بودم

يا بر سر سرباز ايراني زماني

در ضربه ي شمشير دشمن خود بودم

ای کاش با یک داغ آتش در بیابان

همچون شقایق سرد و خون آلود بودم

یا سایه ای از آشنایی بین مردم

بر سبزه زاری در لب یک رود بودم

من روزگارم خط قرمز داشت آری

مثل حساب جاري مسدود بودم

اینه دیگه

سایۀ چهار نژاد یک رنگ است.

بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.

 برای مردن عمری فرصت دارم.

 اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
 

با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.
 
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد. 
 
هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد

 

والا پیامدار مـــحـمد...

 

ده نکته یادگرفتنی از ژاپن:

ده نکته یادگرفتنی از ژاپن:

  1) آرامش
حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.


 
    2) وقار
صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.
 
3) توانمندی

بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

4) رحم و شفقت
مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.

 
5) نظم

غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

  
6) ایثار
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

 

7) مهربانی

رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.
   

8) آموزش

از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.
 
 

9) وسایل ارتباط جمعی

در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.
   
10) وجدان

هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند.
 
در دنيا هيچ چيزي به اندازه آموختن براي ساختن يك زندگي انساني اهميت ندارد و اين آموزش از هر قوم و مليتي ميتواند باشد.