بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.

 برای مردن عمری فرصت دارم.

 اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
 

با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.
 
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد. 
 
هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد