تا نگویند مستان ز خدا بی خبرند.
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد
ترک سجاده تسبیح و دعا خواهم کرد
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا نگویند مستان ز خدا بی خبرند.
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد
ترک سجاده تسبیح و دعا خواهم کرد
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا نگویند مستان ز خدا بی خبرند.
راضی ام به خوشبختیت حالا با هر کی باشه
گر چه دل من تنها شده ولی یاد تو باهاشه
در شهر خرابات کسی پیر نشد
در شهر خرابات کسی پیر نشد
از خوردن آدمی زمین سیر نشد
گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم
از بس که جوان مرد کسی پیر نشد....
نمي دانستم چگونه آغاز كنم
مني كه به اندازه ي عمق درياها برايت حرفهايي داشتم
اما تو با عمق نگاهت آنها را ربودي
و من فقط به نظاره ي چشم هاي زيبايت نشستم
كلامي بر زبان نراندم
نگاهت كردم
و نگاهت كردم
و نگاهت كردم
گفتم اي كاش مي خواندي از چشم هايم
ابهام را مي ديدي در نگاهم
و اشتياق را مي ديدي از لرزش قطره هاي اشك هميشه عاشقم
و از همه مهمتر مي خواندي عشق را در سكوتم؛
كه سكوتم سرشار از نگفته هاييست كه سرمايه هاي ماورايي منند.
مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو این مرغک پرشکسته
مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش ز طوفان
مانده بودی اگر همسفر داشت
هستی ام را به آتش کشیدی
سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود
مانده بودی اگر می شنیدی
با تو دریا پر از دیدنی بود
شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران
در کنار تو بوسیدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل
بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا
تا ابد هم پر از دیدنی بود
با تو و عشق تو زنده بودم
بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو
مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت
یاد بگیریم عذرخواهی کنیم نه بهانه تراشی
"هیچ راهی نتیجه بخش تر از عذرخواهی نیست"
بنجامین فرانکلین
تمامی ما در زندگی خطاهایی مرتکب شده ایم،
ولی آیا خود شما وقتی برای اشتباهاتان مورد مواخذه قرار می گیرید،
آن را می پذیرید؟
معمولاً این طور نیست!
البته این مسئله چیز جدیدی نیست،
چرا که با یادآوری داستان "آدم و حوا" اولین بهانه تراشی را در تاریخ بشر می یابید،
وقتی خداوند به آدم دستور می دهد که اگر از آن درخت سیبی بخورد نافرمانی کرده است،
و آدم سیب را می خورد
و زمانی که خداوند از او می پرسد که چرا از آن درخت سیب را خورده است،
آدم می گوید:
"آن زنی که شما فرستاید به من سیب را داد و گفت بخور!"
و بعد خداوند از حوا می پرسد که تو چرا سیب را خوردی،
او پاسخ می دهد:
"ابلیس مرا وادار کرد تا سیب را بخورم!"
در واقع بهانه تراشی فرار از مسئولیت است،
این در حالیست که اندیشه و مسئولیت پذیری،
عامل متمایز کننده ی انسان و حیوان است.
انسان به عنوان اشرف مخلوقات،
باید در برابر اعمال خود مسئولیت پذیر باشد.
اگر برای موفقیت ها به خود افتخار می کنیم،
در مقابل،
قصورات خود را نیز باید بپذیریم.
اگر سر خود را مثل کبک در برف فرو کنیم،
عواقب اشتباهات ما بیشتر خواهد شد.
همانطور که شکسپیر می گوید:
" لازم است برای قصورات خود عذرخوهی کنید،
چرا که با پنهان کردن خطاهای خود،
تنها خود را بی اعتبار خواهید کرد"
بهانه تراشی،
در نهایت منجر به عدم موفقیت
و یک نوع عادت در زندگی می شود،
و به مرور زمان ملکه ی ذهن می شود.
بطور مثال،
فروشنده ای که جنس خود گران می کند و یا کم فروشی می کند،
وقتی با شکایت مشتریان روبرو شود،
با آوردن بهانه اینکه بازار کار خراب است،
تنها می خواهد بر عیب خود لاپوشی کند،
در حالیکه اگر واقعیت را بگوید که
هزینه تولید جنس با درآمد آن تناسب ندارد
و به ضرر اوست،
شاید قابل قبول تر باشد
و مشتریان با صداقت او و پذیرش دلیل منطقی،
دوباره از وی خرید کنند.
با قبول تقصیرات و گناهانمان،
می توانیم اعمال خود را بررسی کنیم
و ایرادهای زندگیمان را تشخیص دهیم
و در ادامه به تکامل فکری دست یابیم.
با بهانه تراشی ها در قصوراتمان،
خیلی فرصتهایی را در زندگی مثل،
افزایش عزت نفس،
افتخارات و اعتماد به نفس را از دست می دهیم.
مسئولیت پذیری،
قدرت و شایستگی ما را پرورش می دهد.
با انجام تعهداتمان نسبت به اطرافیان،
اعتماد خود را نزد آنها افزایش می دهیم
و در نتیجه،
رابطه ای مفید و دوطرفه بین خودتان و آنها ایجاد می کنید
و با افزایش همکاری ها در اجتماع به درجات عالی نیل پیدا کنید.
راهکارهایی برای عذرخواهی و عدم بهانه تراشی
-1 بپذیرید که در زندگی شکستها و موفقیت ها بستگی به خود شما دارد.
انتخاب و روش زندگی شما است که نتایج زندگی را نمایان می سازد.
یاد بگیرید از همین امروز قبول مسئولیت کنید
و به دنبال بهانه ای برای شانه خالی کردن از آن نباشید.
همانطور که وینستن چرچیل میگوید:
"مسئولیت پذیری بهای بزرگواریست"
-2 اشتباهات خود را توجیه نکنید.
خیلی از ما از بیان واژه ی "معذرت خواهی" خجالت می کشیم،
در مقابل سعی می کنیم بجای پذیرش آن،
تنها دیگران را به اجبار توجیه کنیم، ( عذر بدتر از گناه آوردن!)،
همچنین در چنین موقعیتهایی بر اعصاب خود مسلط باشید،
چرا که عصبانیت،
ضعف شما را نشان می دهد،
و مسلمًا دیگران می گویند:
"اگر واقعاً بی گناه هستید چرا عصبانی می شوید"
-3 به تدریج و به دفعات، عملکرد و پیشرفت خود را بسنجید.
نتیجه مسئولیت پذیری خود را هر بار در ذهن خود مرور کنید
و مزایای آن را در مقابل روش قبلی خود که
همان بهانه تراشی بوده، مقایسه کنید.
- 4 مهم ترین گام این است که عذرخواهی کنید
و از آن درس عبرت بگیرید
تا دیگر اشتباه خود را تکرار نکنید.
- 5 بذرهای موفقیت را به ترتیب زیر در مزرعه زندگی خود بکارید:
گام اول: صبوری، خوشبینی، مقاومت،
گام دوم: نابودی بهانه تراشی، انتقاد و عیب جویی
گام سوم: مسئولیت پذیری، معتمد بودن، مصمم بودن
گام چهارم: در موقعیت های حساس زندگی، انعطاف پذیرباشید،
همواره لبخند بر لب و با اطمینان و قوت قلب پیش بروید.
روزگاریست که کس را به کسی یاری نیست
جز دل آزاری و نیرنگ و ریاکاری نیست
هر چه غم بود به دوش دل مردم شد باز
گوئیا قسمت ما غیر گران باری نیست
چند روز بیشتر به سال نو نمانده است غبار روبی ، رو به اتمام است فقط یک چیدمان جدید تکه ای لته ، از جنس محبت دلوی ، از جنس گذشت افشانه یی ، از جنس عشق و رنگی ، از نگاه دیگر به سراغ ، سرای دل رفتم می خواهم در آخرین روزهای سال از آن نیز غباری بروبم برا ی ورود به روزی نو ، وارد شدم ترکی عمیق برداشته بود یا شاید شکسته بغضی در آنجا نبود ولی گردی ، از دل گرفتگی با تکه ایی از لته محبت ،آرام ،آنرا روبیدم، تامبادا خراشی برآن افتد و ردی از خود بر جای نهد همه را در دلو گذشت، نهادم و در دشت بی کران آزادی رهایش کردم فضایش را ، با رنگی از جنس نگاهی دیگر ملون کردم و افشانه ی عشق را ، بر کنج کنجش پاچیدم با مشک و عنبری از جنس خدا ، معطرش نمودم شاخه ایی از گل زیبایی خویشتن داری ،برسردر آن ، آویختم ودر آن نوایی را با هر لحظه تکرار و تکرار به ترنم نشاندم یا محول الحول والحوال یا مدبر الیل و نهار حول حالنا الی احسن الحال همه چیز محیا است برای یک حلول جدید و آغاز ی دیگر و انتظاری برای یک لحظه متحول شدن حال تو در آن بنواز بنواز و تکرار کن در فضایی که همه از آن توست مکانی که شایسته توست و از نور خودت در آن بتاب که تو ، بینهایتی وسعتش بخش و رهایش مکن و حالش را احسن الحال کن
|
|
|
تقديم به همه خوبان
|
زیرا
خداوند را ملاقات خواهندکرد..

سفارش مرا
درباره ی چهار چیز خوب به خاطر بسپار.
اول تا وقتی که گناهانت بخشیده نشده است و مورد
آمرزش قرار نگرفته ای به عیب دیگران نپرداز.
دوم تا زمانی که گنج ها وخزانه های من تمام نشده است
برای رزق وروزیت غمناک وناراحت نباش.
سوم تا موقعی که سلطنت و پادشاهی من از دست نرفته
و زایل نشده است به جز من به دیگری امید نداشته باش.
وچهارم تا هنگامی که مرده ی شیطان را ندیده ای از مکرش
ایمن وآسوده خاطر مباش...
قدم ها آئين رفتن را خوب مي دانند ، حتي در تلخ ترين لحظه هاي
زيستن مان توقفي وجود نخواهد داشت .
همه چيز خوب آفريده شده ، بهتر است نگاهمان را با لحظه هاي
بودن مان عوض كنيم و ببينيم كه در هر اتفاقي چه زيبايي اي قصد تولّد دارد .
چون آرامش دروني است ، كافي است به خودمان بگوييم
روشنايي سهم ماست و قشنگ ترين ثانيه ها به ما ،
به امروز و به فرداهايمان تعلق دارد .