(( آرام باش ٬ من خدای توام))

  احساس حضور خدا به  من آرامش می دهد

 

          و در این حالت ٬ احساس می کنم هر چه در

 

           جهان است کامل و بی نقص است .

 

           در پس همه هراس هایم ٬ صدایی دائم

 

                     در درونم موج می زدکه :

 

              (( آرام باش ٬ من خدای توام))

مردم همه در لحظه تحویل بی شک   اول فرج تو از خدا خواسته اند.

گلها همه با اذن تو برخاسته اند

از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل بی شک

 اول فرج تو از خدا خواسته اند.

اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

سال نو همگی مبارک

میخواهم تو هم به من بگویی دوستم داری...

دوستت دارم و می خواهم صدایت کنم می خواهم تو را حس کنم وپیش تو آرامش را احساس کنم.می خواهم تو هم مرا صدا کنی.می خواهم جوابم را بدهی

جوابی را که ببینم جوابی که بشنوم.میخواهم تو هم به من بگویی دوستم داری...

خدایا!شاید همیشه نتوانم صدایت کنم شاید همیشه نتوانم دعا کنم.شاید همیشه نتوانم تورابه نامهای زیبایت بخوانم.شاید ...ولی این روزها! این لحظه ها...که بک سال به جلو پرتاب می شوم ویا... یا نکند همان جای اولم بمانم؟نکند در جا بزنم؟نکند تو دستم را نگیری و به سال جدیدم نبری...نکند...نه تو فراموشم نمی کنی...

خدایا!عقربه ها تند وتند دارند می دوند و هنوز لباس چرک را بر تن و جانم خود می بینم! خدایا هفته ها  روزها رفتند.و من دیگر باید ساعت ها و دقیقه ها را بشمارم و انگار دانه های تو دلم هنوز آماده شکفتن نیستند انگار دلم هنوز آماده سبز شدن نیست.خدایا! اگر تو راه را نشانم ندهی آفتاب مرا پیدا نمی کند و نور ندارم آب ندارم و آنوقت نمیتوانم جوانه بزنم.خدایا اگر تو نیایی اگر تو کمکم نکنی من توی همون تقویم کهنه وخط خطی و رنگ و رو رفته میمانم.خدایا مرا تازه کن!

چشم هایم را شمرده شمرده و دلم و نگاهم را تازه کن. به شب و روزم رنگ ببخش حال و روزم را عوض کن و تمام مرا نو کن که تو صاحب شب و روز و دل و چشم حال احوال همه جهانی

یا محول الحول و الاحوال


اي آنكه به تدبير تو گردد ايام
اي ديده و دل از تو دگرگون مادام
اي آنكه به دست توست احوال جهان
حكمي فرما كه گردد ايام به كام

با آرزوي سالي خوش و پر بركت
نوروز باستانی 1390 خورشیدی  مبارک

بمناسبت 5 فروردین تولدم  که فقط همراه اول یادش بود

 

پاسخ امام علی (ع) به یک سوال ریاضی


شخصی از امام علی(ع) پرسید:عددی را به دست من بده که قابل قسمت بر ۲و ۳و ۴و ۵و ۶و ۷و ۸و ۹و ۱۰ باشد بی آنکه باقی بیاورد.
امام علی بی درنگ به او فرمود:

" اضرب ایام اسبوعک فی ایام سنتک "
یعنی:" روزهای هفته را بر روزهای یک سال خودت ضرب کن"

سوال کننده هفت را در ۳۶۰ ضرب کرد.حاصل آن یعنی ۲۵۲۰ بر تمام آن اعداد قابل قسمت بود بی آنکه باقی مانده بیاورد.

منبع: شرح بهایه به نقل از ترجمه کشکول شیخ بهایی

اون بالایی منم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

http://islamupload.ir/images/c5qsbw59ibv059fyhc4.jpg

 

 

 

نامه ای از خدا

 از طرف خدا

 

 به: شما

  تاریخ : امروز

  از: خالق

  موضوع : خودت

  من خدا هستم. امروز من همه مشکلاتت را اداره میکنم .

  لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم. اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی، برای رفع کردن آن تلاش نکن .

  آنرا در صندوق( برای خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو !

  وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال(پیگیری) نکن .

  در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن .

  ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیاز بزرگ است.

  شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی : به مردی فکر کن که سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

   ممکنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری: به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را کار میکند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.

 وقتی که روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی : به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده..

  وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن کمک مایلها پیاده بروی : به معلولی فکر کن که دوست دارد یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

   ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی میکنی و بپرسی هدف من چیه ؟

   شکر گزار باش .

  در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند.

   وقتی متوجه موهات که تازه خاکستری شده در آینه میشی :

  به بیمار سرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند.

   ممکنه تصمیم بگیری این مطلب رو برای یک دوست بفرستی : متشکرم از شما ، ممکنه در مسیر زندگی آنها تاثیری بگذاری که خودت هرگز نمیدانستی!

اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم !

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ... در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟! شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟! زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه... شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟! زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟! زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...! مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم !

تو تنها دعای قشنگ منی             

 تو تنها دعای قشنگ منی            

                   خدا میشود مستجابت کند ؟

دوستتون دارم خیلی زیاد

دوستتون دارم خیلی زیاد

دوستی برگ گلـــــــی نیســــــت که بربـــــاد رود            تشنه را آب محال است که از یاد رود

دوستی قطره اشکی است که در این معبد عشق          هر کجایش ریزد مهر و وفا می رویـــد

بی جرم و گنه در این جهان کیست؟بگو

ان کیست که بی جرم و گناه زیست؟بگو بی جرم و گنه در این جهان کیست؟بگو من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان منو تو چیست؟ بگو

ما چترمان خداست

بگذار سرنوشت هر راهی را می خواهد برود

        ما راهمان جداست

             این ابرهاتا می توانند ببارند

                                          ما چترمان خداست

. من منتظرم.

مهدی جان ای کاش می دانستم چشمان پاک کدامین خاک،حضور سبز تو را به تماشا نشسته است و بر نرمی قدمایت بوسه می زند... مولای من ای کاش می دانستم کدامین سرزمین غریب با وجود نازنین تو آشنایی دارد و آغوش خویش را برای مهربانی هایت گشوده است... یا ابن الحسن،سخت است برای من که سایه ی تمام مردم از میان کوچه ی نگاهم بگذرد ،اما پنجره ی چشمانم به روی خورشید زیبای تو بسته باشد وباغ دلم از بهار صدایت بی نصیب بماند... ای یوسف دور از وطن ،سخت است از برای من که از اشک فراقت بی طاقت شوم در حالی که مردمان یاد تو را از خاطر برده باشند... من منتظرم...

در آرزوی شادی شما با دیگری

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , 
سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

                   

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , 
سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

  غم یار و غم یار و غم یار

سه غم آمد به جانم هرسه یکبار

                                           غریبی واسیری وغم یار

غریبی و اسیری چاره دارد

                                           غم یار و غم یار و غم یار

اگر با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم


حلالم کن اگه دوری اگه دورم
اگر با گریه میخندم
حلالم کن که مجبورم
نگو عادت کنم بی تو
که میدونی نمیتونم
که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم

این گونه نگاه کنید


     قنوت

                                                قنوت

 

   یعنی خود را در دستها نهادن و

 

            تقدیم خدا نمودن.

کس را به خلوت دل من جز تو راه نیست  این در به روی غیر تو پیوسته،بسته باد


صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

                                          و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

                                           کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

                                            اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

                                            پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

                                            تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

                                         پیداست نگارا که بلند است جنابت

دور است سر آب از این بادیه هش دار

                                         تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل

                                         باری به غلط صرف شد ایام شبابت

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی

                                           یا رب مکناد آفت ایام خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

                                            صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

غافل مشو ز حق به امید قبول خلق

اشک

عشق یعنی...

عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني مستي و ديوانگى

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني با جهان بيگانگى

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

رراه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی ست

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

صطلاح `الهی 120سال زنده باشی` از کجا آمده !!


آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...

در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما همه می دانید که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شون حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر 120 سال، یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود.

برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند (و بعضی ها هم این جشن را نمی دیدند) به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی

سروده محمد حسن حقیقی

نوروز که یاد آور ایام بهار است

یاد آور طرف چمن و گشت و گذار است

گردیده از این روز جهان یکسره زیبا

پیدا و عیان سبزه به هر جوی کنار است

بلبل سر هر شاخه به آواز بهاری

چشمم به تماشای گل و صوت هزار است

هر شاخه به تن کرده ز نو رخت شکوفه

در حسرتشان بید واقاقی و چنار است

گلزار و گلستان ز گل و غنچه بسیار

الوان و فریبنده چو دامان نگار است

آراسته صحرا شده چون جنت اعلا

آوای  طیوران همه چون نغمه تار است

سرگرم چرا،آهوی صحرا به علفزار

صیاد کمانگیرنشان،وقت شکار است

دهقان ز سر شوق وشعف،بذر بیفشان

از خواب گران خیز که هنگامه ی کار است

مخلص منما غفلت از این منظر زیبا

کاندر گذر از سال ومه و لیل و نهار است


زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی خاطرات بی غبار / دفتری از شعر و از عطر بهار / عشق یعنی یک تمنا یک نیاز / زمزمه از عاشقی با سوز و ساز / عشق یعنی چشم خیس مست او / زیر باران دست تو در دست او

يادت اي دوست بخير بهترينم خوبي؟

يادت اي دوست بخير بهترينم خوبي؟ خبري نيست ز تو ؟ دل من مي خواهد كه بدوني بي تو كه دلم اندازه دنيا تنگ است مي سپارم همه زندگيت را به خدا خود را به كه بسپارم ؟ وقتي كه دلم تنگ است پيدا نكنم همدل دل ها همه از سنگ است گويا كه در اين والي از عشق نشاني نيست گر هست يكي عاشق آلوده به صد رنگ است

من آنچنان گوش فرا میدهم  که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.َ

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به

اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری



سال نو مبارک