سروده محمد حسن حقیقی
نوروز که یاد آور ایام بهار است
یاد آور طرف چمن و گشت و گذار است
گردیده از این روز جهان یکسره زیبا
پیدا و عیان سبزه به هر جوی کنار است
بلبل سر هر شاخه به آواز بهاری
چشمم به تماشای گل و صوت هزار است
هر شاخه به تن کرده ز نو رخت شکوفه
در حسرتشان بید واقاقی و چنار است
گلزار و گلستان ز گل و غنچه بسیار
الوان و فریبنده چو دامان نگار است
آراسته صحرا شده چون جنت اعلا
آوای طیوران همه چون نغمه تار است
سرگرم چرا،آهوی صحرا به علفزار
صیاد کمانگیرنشان،وقت شکار است
دهقان ز سر شوق وشعف،بذر بیفشان
از خواب گران خیز که هنگامه ی کار است
مخلص منما غفلت از این منظر زیبا
کاندر گذر از سال ومه و لیل و نهار است
+ نوشته شده در هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|