دانی که چرا زمیوه ها سیب نکوست
دانی که چرا زمیوه ها سیب نکوست
نیمش رخ عاشق است و نیمش رخ دوست
آن زردی و سرخی که درآن می بینی
زردی رخ عاشق است و سرخی رخ دوست....
آن دوست که بی وفاست دشمن به از اوست
آن نقره که بی بهاست آهن به از
اوست
ایشاا.. هیچ کس مثله برگ نیوفته!
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال.....
بنگر چگونه می افتی؟
چون برگی زرد یا سیبی سرخ..

ایشاا.. هیچ کس مثله برگ نیوفته!
متن دعای ناد علی کبیر
بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.
نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ
کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه
یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.
خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی!
من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی...
آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!
ازسيمين بهبهاني
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
نی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
بهاری دوباره و شکوه زیبای دیگری از قدرت بی انتهای خدای مهربان،
تجدید حیات زیبای طبیعت و نوید دیگری به استمرار عمر را تجربه می کنیم
سال 1390، سالی از جنس خرگوش، نمادی از تیزهوشی و گرچه بی پروا اما پویا و پر انرژی
كه امروز چهاردهمین روز از اون رو داریم سپری می کنیم
چه زیباست که پنجرهی دلمان را به سوی بهار نشاط آفرین بگشاییم
و در غوغای جوانی روزگار و جلوه گلهای رنگارنگ، طعم شیرین زندگی را جاودانه بپنداریم
عزیزانی که بتازگی به وبلاگم یوسته اند
و همینطور عزیزانی که بتازگی به وبلاگم یوسته اند تبریك و تهنیت عرض می كنم
ا آرزوی شادکامی و بهروزی برای یكایك شما دوستان همیشگی
با آرزوی شادکامی و بهروزی برای یكایك شما دوستان همیشگی
شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک
بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک
سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
.
.
.
.
.
.
.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر
میدارد... شما میخواهید تختتان کنار
پنجره باشد؟
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
بیست روش برای زندگی بهتر
۱) روزانه ٣ نفر را مورد تحسین قرار دهید.
۲) طلوع خورشید را تماشا کنید.
۳) در سلام کردن پیشقدم باشید.
۴) توقعات خود را کاهش دهید.
۵) با همه طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند.
۶) هیچ گاه از کسی ناامید نشوید زیرا معجزه غیرممکن نیست.
۷) به دیگران حسادت نکنید.
۸) برای کسب دانش و شهامت دعا کنید نه برای به دست آوردن مادیات.
۹) سرسخت باشید ولی مهربان.
۱۰) اسم اشخاص را فراموش نکنید.
۱۱) دلرحم تر از آنچه نشان می دهید باشید.
۱۲) فراموش نکنید که بزرگ ترین نیاز عاطفی انسان قدرشناسی از اوست.
۱۳) به قول خود عمل کنید.
۱۴) حتی هنگام ناراحتی، سعی کنید خشم خود را کنترل کنید.
۱۵) فراموش نکنید که موفقیت یک شبه به دست نمی آید.
۱۶) فراموش نکنید برنده ها کاری می کنند که بازنده ها نمی کنند.
۱۷) سعی کنید اولین چیزی که سر کار خود می گویید باعث شادی دیگران شود.
۱۸) شادی دیگران را خراب نکنید.
۱۹) فرصت علاقه نشان دادن به نزدیکانتان را از دست ندهید.
۲۰) بعضی مطالب را پیش خود نگه دارید تا احساسات کسانی که دوستشان دارید جریحه دار نشود
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
"چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "
بالاخره دکتر وارد شد با نگاهی خسته. جدی . ناراحت و
در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود
گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم,
تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده،
پيوند مغزه ."
"اين
عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه
ولي در عين حال راه
ديگه اي هم وجود نداره,
بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه
مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته
هاي دكتر گوش مي كردن ,
بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت
يه مغز چنده؟";
دكتر
بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."
موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندند و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدند !
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه :
"چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "
دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه :
" اين قيمت مغز آکبنده !
ولی مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه وطبيعتا ارزونتر !!


عیدتون مبارک دوستام












