" اگر چه قطره ام اما دل دریا شدن دارم "
" اگر چه قطره ام اما دل دریا شدن دارم "
دلم میخواست دست از شانه دیوار بردارم
قرق را بشکنم ، پا روی دوش کوچه بگذارم
خودت می دانی از این معبر تاریک میترسم
اگر پا بند این دیوار ماندم ، سخت ناچارم !
به تنهایی که عادت کرده باشی ، خوب میفهمی
چرا از این شلوغی های در بازار بیزارم
تماشا کن که در طوفان چشمت غرق خواهم شد
اگر چه قطره ام اما دل دریا شدن دارم !
من از این پیچ و خم هایی که در راه ست فهمیدم
گره پشت گره پشت گره افتاده در کارم
+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|