" اگر چه قطره ام اما دل دریا شدن دارم "

دلم میخواست دست از شانه دیوار بردارم

قرق را بشکنم ، پا روی دوش کوچه بگذارم

خودت می دانی از این معبر تاریک میترسم

اگر پا بند این دیوار ماندم ، سخت ناچارم !

به تنهایی که عادت کرده باشی ، خوب میفهمی

چرا از این شلوغی های در بازار بیزارم

تماشا کن که در طوفان چشمت غرق خواهم شد

اگر چه قطره ام اما دل دریا شدن دارم !

من از این پیچ و خم هایی که در راه ست فهمیدم

گره پشت گره پشت گره افتاده در کارم