بی جهت این پا و آن پا می کنی در جاده ها
هر شب از ابری که چتر این خیابان می شود
سهم چشمانم فقط یک مشت باران می شود
ناگزیرم از سکوت از این غرور لعنتی
درد دل هایم اگر در سینه پنهان می شود
گفته بودم آیه آیه عشق نازل می کنم
یا که می خندد به دینم یا مسلمان می شود
هر چه می خواهم نفهمی دوستت دارم، به عکس
تا تو را می بینم افکارم پریشان می شود
بی جهت این پا و آن پا می کنی در جاده ها
با جسارت پیچ و تاب راه آسان می شود
ناخنم را می جوم هر وقت یادت می کنم
اضطراب من در آغوش تو درمان می شود
+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|