پدري به پسرش گفت: امروز هر چه با مردم بگويي و

بر زبان آوري و از صبح تا شب تمام حركات و سكنات

خود را براي من در آخر شب بازگو كن!

آن پسر در آخر شب با سختي و رنجي طاقت فرسا، تمام

گفتار و كردار يك روزه خود را با پدرش درميان گذاشت.

روز ديگر پدرش درخواست خود را دوباره تكرار كرد.

پسر گفت: پدر كار سختي از من مي‌خواهي هر رنج و

تكلفي را كه مي‌خواهي بر گردن من بگذار ولي اين

مسئوليت را از گردن من بردار.

پدرش گفت: اي مسكين! مقصود من از اين درخواست اين

است كه بيدار و هوشيار باشي و خود را براي موقف حساب

و قيامت آماده سازي، امروز تو حساب يك روز اعمالت را

با پدرت با سختي و ناراحتي بيان كردي، فرداي قيامت

حساب همه عمر را با خداوند چگونه بيان خواهي كرد؟