حساب کارها...
پدري به پسرش گفت: امروز هر چه با مردم بگويي و
بر زبان آوري و از صبح تا شب تمام حركات و سكنات
خود را براي من در آخر شب بازگو كن!
آن پسر در آخر شب با سختي و رنجي طاقت فرسا، تمام
گفتار و كردار يك روزه خود را با پدرش درميان گذاشت.
روز ديگر پدرش درخواست خود را دوباره تكرار كرد.
پسر گفت: پدر كار سختي از من ميخواهي هر رنج و
تكلفي را كه ميخواهي بر گردن من بگذار ولي اين
مسئوليت را از گردن من بردار.
پدرش گفت: اي مسكين! مقصود من از اين درخواست اين
است كه بيدار و هوشيار باشي و خود را براي موقف حساب
و قيامت آماده سازي، امروز تو حساب يك روز اعمالت را
با پدرت با سختي و ناراحتي بيان كردي، فرداي قيامت
حساب همه عمر را با خداوند چگونه بيان خواهي كرد؟
+ نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|