هزار حنجره دارد دلم و یک آواز

ولی شکسته دو بالم دریغ یک پرواز

شکسته بهت مرا گر چه باز با لبخند

نمی شود ز تحیر دوباره نطقم باز

عجب گناه بزرگی ولی خیالی نیست

فتاده خون من اینک به گردن این ناز

چگونه می شود از انتظار برگشتن

چرا که پشت به دشمن نمی کند سرباز

زمان آمدنت را جواب تردید است

که اشک شوق من آمد به یاری این راز

سرم به عشق چه گرم است هر چه بادا باد

حساب درصد زخمش نمی کند جانباز