در محضر حق...
شبلي و جنيد بغدادي به جايي ميرفتند. جنيد به شبلي گفت:
يك ساعت با خداوند باش تا من برگردم. جنيد رفت و شبلي
به خواندن قرآن مشغول شد. جنيد برگشت و اعتراض كرد
كه تو را گفتم به خداوند مشغول باش. شبلي گفت: من گمان
كردم كه اگر قرآن بخوانم به او مشغول باشم! جنيد گفت:
نداني كه هر كس با خداوند بود دم نتواند زد؟!
+ نوشته شده در سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|