كي شب شد و كي دنيا افسرد نمي دانم

     خورشيد كجا رفت و كي مرد نمي دانم


     يك قاصدك پرشور دلگرمي ماها بود

     كي باد شد و آن را كي برد نمي دانم


     دل بود و پري رويي او را شبحي دزديد

     در يخكده حبسش كرد يا خورد نمي دانم


     در خاطر من صدها گل بود ولي دنيا

     از ياد من آنها را كي برد نمي دانم


     خورشيد خيال من سرزنده ترين گل بود

     در پشت كدامين كوه پژمرد نمي دانم