بیــا ای غنــچه نرگس، که دل بسیار درگیر است

بیا شــیرینی مجــلس، که تلخــیها گلوگــیر است

اگر چـــه هرکجا رنگ ریـا، پررنگ و ملموس است

وگر چـــه هرکجا انسان، به کار دهر درگیر است

ولـــی از روزن محــبس، هنـــــوز امـــید می تــابد

ولی افسوس،صدافسوس که پای دل به زنجیر است

بیـــا از گوشه روزن ،غــل از دست و زدل بگشـا

که از سنگینی غلها، دل انسان زمــین گیر است

اگر چه رنگ محبس را ، به رنگ عشق می دانند

بیا بشکن قفس را که، هوا خیلی نفس گیر است

هرآنکــس را کـه امـــیدی، بود بــر نـــور ایــن روزن

به شـلاق سیاهیــهای زنـدان سخت درگیر است

بــجــــای بـــــوی گـــل، از نـــرگــس و از یـــــاس

فضــا ازعــطر باروت ستم، هـــرجــا فــراگیر است

بیا نرگس به باغ ،اینجا دل از نامردمی سیر است

بیـــا یـارا که جــمع منتــظر، بسـیار دلگــــیر است