سزایم تا ابد شرمندگی بــاد اگر راه محبّت شد ســد از من
حلالم کن اگر دیدی بـد از من
اگر گاهی خطائی سر زد از من
مبادا آن دل نازک خیـــالـت
برنجد ، خون شودیا لرزدازمن
دریغ ای گل مکن در باغ هستی
تبسّمهای ناب سـرمــد از مـن
به جانم گرکنی هرلحظه نفرین
سزایم تاکه شر می زایداز من
به جبران دلی کآزردم از تـو
تو راهردم دعای بی حد از من
به جز سرمایه ی عشق تودر دل
چه کالائی دگر می ارزد از من؟
سزایم تا ابد شرمندگی بــاد
اگر راه محبّت شد ســد از من
به راهم دستگیری شاید از تو
به پایت اشک حسرت باید ازمن.
+ نوشته شده در بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|