تو دوري از برُم دل در برُم نيست 

هــواي ديگري اندر سرُم نيست 


بجــان دلــبرُم كز هــر دو عـــالم 

تمــنّاي دگــر جز دلبـــرُم نيست

*****

نیمشب همدم من دیده گریان من است

ناله مرغ شب از حال پریشان من است

خنده ها برلب من بود و کس آگاه نشد

زین همه درد خموشانه که بر جان منست

غافل از حق شدم و قافله عمر گذشت

ناله ام زمزمه روح پریشان منست

در بر عشق بسی دم زدم از رتبت عقل

گفت خاموش که او طفل دبستان من است