بی حد به مقام خویش مسرور مباش
ای بنده ی غفلت زده مغرور مباش
یکدم ز خدای مهربان دور مباش
دیدی که چه بود سرنوشت دگران
در دیدن آینده ی خود کور مباش
آنجا که زند لطمه به ایمان شهرت
از خلق کناره گیر و مشهور مباش
با گفتن (مامور دگر معذور است)
ظالم چو شود امیر مامور مباش
پیوسته ز مظلوم حمایت فرمای
بازیچه ظلم و آلت زور مباش
در ذائقه ی جامعه با رفتارت
گر شهد نئی چو نیش زنبور مباش
همرنگ جماعت شدنت رسوائی است
باطل چو کند شعبده مسحور مباش
چون عاقبت رئیس و مرئوس فناست
بی حد به مقام خویش مسرور مباش
این فرصت عمر خود غنیمت بشمار
از رفته و نا آمده رنجور مباش
بس درد و غمی که پیک رحمت باشد
غافل ز خدا و لطف مستور مباش
از کینه بپرهیز که نفرت آرد
بگذر ز خطای خلق و منفور مباش
رضوان خدا طلب که باشد اکبر
در فکر بهشت و غرفه و حور مباش
بهتر ز رضای حق چه مزدی خواهی
ای بنده برای غیر مزدور مباش
دل را ز گناه خویش تاریک مکن
از نور چراغ وحی مهجور مباش
بر درگه اولیاء حق چون شیطان
گردنکش و خودپسند و مغرور مباش
نور است مودت علی (ع)و آلش
بی بهره چو خفاش ازین نور مباش
میزان و صراط مستقیم است علی(ع)
یک لحظه ز راه حق دور مباش