امتحان کن ، جان من هر آن بخواهی حاضرم
در قبال یک کرشمه جان بخواهی حاضرم جان چه باشد دلبرا ایمان بخواهی حاضرم
من نه آن رندم که ملک و مال را وقعی نهم امتحان کن جان من هر آن بخواهی حاضرم
بی سروسامانم و آواره ی شهر و دیار بیش ازاین هم بی سروسامان بخواهی حاضرم
گربگویی خنده زن چون گل شکوفامی شوم دیدگانم روز و شب گریان بخواهی حاضرم
سر به روی خاک و رو برقبله هستم منتظر خنجر مژگان بکش قربان بخواهی حاضرم
+ نوشته شده در شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|