این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ
اسرار ازل را نه دانی نه من
وین حرف معما نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
گر پرده بر افتاد نه تو مانی ونه من
*******
خواهی که رسی به کام بر دار دو گام
یگ گام زدنیا و دگر گام ز کام
بشنو سخنی نکو ز پیر بسطام
از دانه طمع ببر که رستی از دام
*******
چون تیشه مباش وجمله بر خود متراش
چون رنده زکار خویش بی بهره مباش
تعلیم ز اره گیر در عقل معاش
چیزی سوی خود میکش و چیزی میپاش
********
آن به که دراین زمانه کم گیری دوست
با اهل زمانه صحبت از دور نکوست
آن کس که جملگی ترا تکیه بر اوست
چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست
******
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج به غیر خود مگردان ما را
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|