یک شام در خرابه و یک شب به دیر بود
آن سری سلام که لبریز خیر بود
یک شام در خرابه و یک شب به دیر بود
بر آن سری درود که شوق فرشتگان
" دیدار او وَ گفتن صبحت به خیر بود "
نازم بر او که آینه ی هر نبی شده است
یعقوب و شیث و یوسف و نوح و عزیر بود
آن سر که معجزه است سراسر نگاه او
یک شمه از کرامت چشمش زهیر بود
عابس به یک اشاره ی سر پیرهن درید
آن سر که رهزن دل و جان بریر بود
راهب به شوق گفت مسلمان این سر است
لبهاش غرق " اشهد ان شبیر... " بود
قرآن ناطق است ، ورق هاش پاره است
بر رحل نیزه چند صباحی به سیر بود
دلتنگ آن سری است که کوفه برای او
گاهی به طلحه ماند وَ گاهی زبیر بود
بزم شراب ، طشت طلا ، نیزه یا تنور
تقدیر تلخ او است که در چنگ غیر بود
+ نوشته شده در هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|