آن سری سلام که لبریز خیر بود

یک شام در خرابه و یک شب به دیر بود


بر آن سری درود که شوق فرشتگان

" دیدار او وَ گفتن صبحت به خیر بود "


نازم بر او که آینه ی هر نبی شده است

یعقوب و شیث و یوسف و نوح و عزیر بود


آن سر که معجزه است سراسر نگاه او

یک شمه از کرامت چشمش زهیر بود


عابس به یک اشاره ی سر پیرهن درید

آن سر که رهزن دل و جان بریر بود


راهب به شوق گفت مسلمان این سر است

لبهاش غرق " اشهد ان شبیر... " بود


قرآن ناطق است ، ورق هاش پاره است

بر رحل نیزه چند صباحی به سیر بود


دلتنگ آن سری است که کوفه برای او

گاهی به طلحه ماند وَ گاهی زبیر بود


بزم شراب ، طشت طلا ، نیزه یا تنور

تقدیر تلخ او است که در چنگ غیر بود