جز تو کسی کجاست که آید به یاری ام
از حد گذشت طاقت چشم انتظاری ام
بی روی تو ببین که چو ابر بهاری ام
این سال های ممتد و این روز های گیج
عمری ست در فراق تودر بی قراری ام
بنشسته دل به ماتم یک جرعه بوی عشق
ای شوکت بهار ، ببین سوگواری ام
گنجشک پر شکسته ی این باغ محنتم
جز تو کسی کجاست که آید به یاری ام
شرم گناه و بغض گلو ی و غم فراق
تاکی به دست این همه غم می سپاری ام
ای عصمت تمامی گل های نسل عشق
با لطف تو علاج شود ، شرمساری ام
دل طالب ظهور تو شد از خدا که باز
از حد گذشت طاقت چشم انتظاری ام
+ نوشته شده در پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|