به یک نگاهِ تو دل بسته ایم یا مولا
بـه جز خیالِ تواَم در سرم خیالی نیست
ملول هجرِ تواَم ؛ غیر از آن ملالی نیست
مَرا که عشقِ تو کامل کند ؛ کمال دهد
بدونِ عشق تـو ای نازنین کمالی نیست
توئی کـه می دهیَم عزَّت ای عزیزترین
مـیـان دَهر چنین عزَّت و جلالی نیست
دریغ سهمِ من از عشقِ تو فراق و غم است
گنـاهکارم از آن فُرصَتِ وصالی نیست
چنان به عشق تو پیچیده فکر و اندیشه
که بَر اقامه ی واجب مرا مجالی نیست
جَـهـات اَربَعه را گم نموده اَم ؛ در من
جنوب و مغرب و مشرق وَ یا شمالی نیست
تو ایده آل مَـنـی ؛ آرمـانـم و هَـدفَـم
که گفته است؟که در دَهر ایده آلی نیست
قتیل کویِ تو گردیده ام زِ شدَّتِ عشق
اگرچه بینِ من و عشقِ من قتالی نیست
فـراقِ روی تـو از پـا فکند و زارم کرد
بـه کشتگانِ رَهَت وزری و وَبالی نیست
قسم به موی سیاه و به جعد زلفِ تو باد
بدون تو به جهان عدل و اعتدالی نیست
رَهِ تـو راهِ سعـادت ؛ کـمـال و آرامش
بـه راه تو به کسی آفت و زوالی نیست