زبانحال حضرت زينب سَلامُ اللهِ تَعالی عَلَيْها در روز اَربعين((بَر سَرِ مَزارِ بَرادَرَش))
زيـنـبَـم بَـرگشتـه ام از شامِ ويران ياحسين
بوده اَم مَن در غَمِ تو اشك افـشـان ياحسين
در فـراقـت اِي بَـرادر خونِ دل ها خورده اَم
مي دهد اين را گـواهي اَشكَم الآن ؛ ياحسين
در خـرابـه از غـم هـجـر تـو بس نـاليده ام
مو پريشان؛ سينه سوزان؛ ديده گريان ياحسين
من شريكم بـا تو در اين نهضت خون و پيام
خون تو دادي من كنم پيغامش اعلان؛ياحسين
لـشـگـرت بـودنـد اگـر در كربلا عبّاس ها
بـوده لـشـگـر زينبَت را آه و افغان ياحسين
همرهت شد گَـر عـلـی اکبـر به اَمرِ لَمْ یَزَلْ
شد رقـیّـه همرَهَم از لطـف یزدان ؛ ياحسين
گَـر تـو ديـدي داغِ فَـرزَند و بَرادرهايِ خود
زينبت هم ديده هم اين را و هم آن ياحسين
گَـر بـه پيشانيّ تـو سـنـگ جفا مي زد عدو
خواهرت هم اين ستم را ديده اين سان؛ياحسين
بر سر زينب بـه كـوفـه ؛ خاك ها از بـام ها
ريختند ايـن مَـردُمِ گُمراه و نـادان ياحسين
گَـر شـهـادت بـود بهر تـو بـه فـرمان خـدا
بهر من هم او اسـارت داده فـرمان ياحسين