تکیه بردست تودارد شانه های بی پناهم

دست خودرابرمدارازپشت من ای تکیه گاهم

ای که دستانت ستون هفت اقلیم خدایی

دستهایت راستون کن تاببینی بی پناهم

چشمهایم مال تو،قلبم ،سکوتم ،هردودستم

ریخته روی قدمهای توآوارنگاهم

کی به مقصدمیرسم سخت است آقابی تورفتن

نیمه عمرم گذشت ومن هنوزم نیمه راهم

این چه تقدیراست یارب درجوارکبریایی

هیچ تعزیرم نکرده نه صوابم نه گناهم

بوی دستان تورا آورده ام بهرشفاعت

یاابوفاضل نگاهی کن که منهم روسیاهم