کزکرده ام به گوشه دنجی نشسته ام

من اعتراف می کنم آقا که خسته ام

آواری ازتهاجم غمهای ممتدم

درانتظارخلوت بغضی شکسته ام

ای واژه های حول لبانم ،چه می کنید

من باشما که عقد اخوت نبسته ام

شاعرمنم که درگذر روزگارتلخ

نان ازقلم نخوردم وطرفی نبسته ام

غیرازخدا که آخرمعیارعاشقی است

ازهرمحبتی که بگویی گسسته ام