دستت را به من بده تا از خیابان بگذریم
 کوچه را بوی نیاز آغشته است
دست همسایه تو را می‌طلبد
سینه از واقعه پُراندوه است
آسمان نام تو را می‌خواند

 درخت از ریشه آب می‌خورد
پرندگان با هم دانه برمی‌چینند
انسان اما در آینه انسان نمی‌شود
هر راهی را خطری است
دستت را به من بده تا آشنا شویم

درخت به تنهایی برمی‌آید
پرندگان دسته‌دسته کوچ می‌کنند
انسان اما نیکی را انتشار می‌دهد

کودکی چشم اشکبارش هست
مادری در مصیبتی جانکاه
پدر اما زیر آوار است
دستت را به من بده تا سرپناهی بسازیم

زمین برکت می‌دهد
آفتاب بی‌دریغ می‌تابد
و انسان با ایثار انسان می‌شود
دستت را به من بده تا از نیکی نگذریم