خاطرت هست نيمة اسفند، روز جشن درختكاري بود؟
نرم نرمك بهار در راه است، تو دلت را تكاندهاي آيا؟
مطمئني كه سبز خواهي شد؟ در زمستان نماندهاي آيا؟
خاطرت هست نيمة اسفند، روز جشن درختكاري بود؟
تو نهالي براي رويش عشق، در دل خود نشاندهاي آيا؟
سال، وقتي كه رو به پايان است، رنگي از آخرالزمان دارد
فصل سبز ظهور نزديك است، آيهها را نخواندهاي آيا؟
چشم اگر واشود زمستان هم، خالي از فرصت تماشا نيست
دل خود را در اين ميان يك بار، به تماشا كشاندهاي آيا؟
مزرعه پا به ماه گندمزار، در هراس از هجوم آفات است
تو به قدر مترسك از سر دشت، زاغها را پراندهاي آيا؟
قاف اگر شهر آرماني توست، مثل آن سي پرندة عاشق
از هياهوي جذبههاي زمين، بال خود را رهاندهاي آيا؟
+ نوشته شده در سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|