عذر می خواهم اگر شعرم دوباره تیز شد!!
|
تا که حکمش را گرفت وصاحب آن میز شد |
|
هیکلش پا تا به سر مسرور و شور انگیز شد |
|
تا بناگوشش خودم دیدم که نیشش باز بود |
|
ذوق می کرد و و زخنده قب قبش لبریز شد |
|
گر چه میزی ساده بود و عمر آن هم اندکی |
|
لیک ،گویا صاحب یک جای حاصل خیز شد |
|
علت شادی او را از کسی جویا شدم |
|
او که در توصیف زیر و روی میزش ریز شد |
|
پاسخم گفتا ، عزیزم زیر میزش را ببین |
|
صاحب قبلی ز زیرش صاحب هر چیز شد |
|
صاحب پول فراوان و زر و زور زیاد |
|
صاحب ویلا و باغ و معدن و جالیز شد |
|
خانه و ماشین و ملک و سکه وشمش طلا |
|
صاحب خر بوده اما صاحب ماتیز شد |
|
او به هر آنچه طلب میکرده از خالق رسید |
|
صاحب آنچه خودش می شد زنش هم نیز شد |
|
گفت و گفت و گفت، تا جایی که دیدم ناگهان |
|
چانه و فکم به سمت سینه ام آویز شد |
|
با خودم گفتم عجب چیزی است زیر میزشان |
|
کف نمودم از کفش دور دهانم لیز شد |
|
تازه فهمیدم که زیر میزشان باشد مهم |
|
از دماغم تا همان جایم فراوان جیز شد |
|
سهم ماهم ازچنان میزش همین کف کردن است |
|
عذر می خواهم اگر شعرم دوباره تیز شد!! |