این قدر دل مبند به جاه و مقام خویش
یک روز میرسد که بیفتی به چاه مرگ
سر میکشد زخاک سیاهت گیاه مرگ
حتی اگر تمام جهان یاورت شوند
سهم تو نیست غیر شکست از سپاه مرگ
این خندههای مست فراموش میشوند
آوار میشود به سرت قاه قاه مرگ
حکمیست- گرچه تلخ- که باید سفر نمود
هرگز نمانده دور کسی از نگاه مرگ
این قدر دل مبند به جاه و مقام خویش
غافل نباش از هوس گاه گاهِ مرگ
امروز اگرچه بر سر تو تاج شوکت است
یک روز میشود به سرت شب کلاه مرگ
گاهی نگاه آه به لب را نگاه کن
باشد که ساده بگذری از کوره راه مرگ
+ نوشته شده در دوازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|