هرجرم و گناهی ز خودت دور بینداز

برگردن یک آدم رنجور بینداز

هرعیب و عیوبی که به کارت شده پیدا

برگردن یک گشنه ی کم زور بینداز

دردور و برت آدم بدبخت زیاد است

بر آنکه فزرتش شده قمصور بینداز

زورت که به هر کس برسد خوب بکوبش

آنرا سر مامورم و معذور بینداز

جایی که رئیسی گنه و جرم خودت را

بر دوش فلان منشی و مامور بینداز

ارباب رجوع را بدوان هر چه که خواهی

کم کاری خود گردن دستور بینداز

همواره یکی را همه جا زیر نظر گیر

ازپیش کسی را به سر تور بینداز

درکوچه بینداز دو تا کیسه زباله

بر گردن همسایه به یک جور بینداز

بد رقصی خود گردن کج بودن مجلس

یا گردن تار و دف و طنبور بینداز

گر کشورتان لنگ زند از دل تاریخ

لنگی همه را گردن تیمور بینداز

زورت نرسد گر که کنی زنده مقصر

بر گردن هر مرده ی در گور بینداز