لقمـه ها ناپاک خـــوردی بــاز داری انتظار در وجــودت درد بی درمـــان نیـابد آشیان؟
در صـــمیم قلـــب اگـــر ایمـــان نیابد آشیان
بهتـــر آن باشــد که در تن جان نیابد آشیان
حقمدار انسان نخواهد گشت هرگز بی گمان
تا که بر حــق در دلـــش اذعان نیابد آشیان
تا گمانت هسـت این کافتادی ازخرطوم فیل
در ضمــیرت شمّــه ای عرفان نیابد آشیان
خیره سرهستی که خواهی جزتودرروی زمین
ایـــن نبــــیند سـرپنـــاهی ، آن نیــــابد آشیان
درک کن احوال آن بیچاره انسان را که هیچ
در زمستان ــ فصل یخـــبندان ــ نیـابد آشیان
هســـت فـــرزندان آدم را جـــهنّم در کمـــین
هر که می خواهد درآن زندان نـــیابد آشیان
ناگــزیر است از گریـــزی دائم از ابلیس تا
در نهــادش هرگز این شیــطان نیابد آشیان
جامه از پرهــــیز باید کـــرد بر اندام جان
تا در آن یک لحظه این ثعبان نیابد آشیان
اهل ایمان هوشمندند آنچنـان کاســـوده در
بزمـــگاه عقلشـــان نسیــــان نیـابد آشـیان
ای بشـر دستـــی نیــالا بر حقــوق مردمان
خواستـی موشـــیت در انــبان نیــابد آشیان
لقمـه ها ناپاک خـــوردی بــاز داری انتظار
در وجــودت درد بی درمـــان نیـابد آشیان؟
هرکه را هرگز ترحّم نیست بر مستضعفان
روز محشــــر هیــــچ آبادان نیـــابد آشیان
کاشکی دریابد اکنون هرستمکاری جســور
هیچ جز آتــش در آن بحـــران نیابد آشیان
منعقد شد نطـفه گر در صلب مردی از حرام
کاشکــــی این نطفـــه در زهدان نیابد آشیان
بنـــدگی با عشــق بایـد کرد یزدان را و بس
در بهـــشت ایــن آدمـــی ارزان نیـابد آشیان
بر چو چیـند دامــن از هر غفلتـــستان آدمی
در کــــنام سیــــرتــش عصــیان نیابد آشیان
سر نبازد هر که با اخلاص در راهی درست
در بهشتی خلـــد چـــون چمران نیابد آشیان
گر نیــازردی کسی را مطـــمئــنّاً بعـد مرگ
در لــــحد هرگـــز تنت لــــرزان نیابد آشیان
نیســــت پرهیـــزیت آنی از تن آسائی چرا؟
تا بواســــیریت در تنبـان نیــــابد آشیـــان؟
رو توکّل پیشه کن زیرا که هرگز درصدف
بــی عنـــایات خـدا مرجـــان نیـــابد آشیان
رخـت بر بندد اگر فقــــر از بساط مؤمنان
در دیــار المسلمــین لَبـــنان نیــــابد آشیان
درنمی یابد چرا یارب لت انـــبانـی بد است
آنکه درپس کوچه ی حرمان نیابد آشیان؟
عمــق آه مستـــمندان را نمی فهمد چرا ؟
آه تا در سیـنه اش بریــــان نیـابد آشـیان
+ نوشته شده در یازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|