بااجازه احمدشاملو:...........،همان كه مثل زالو خون مردم را مكيده تا شده اينگونه ثروتمند ،!
كه پشت دخل كاسب ها كمين كرده
همه درانتظار مردمي بي حال و بي پولند
- همان هايي كه غرق فقر مي لولند –
نخستين :كاسب گردن كلفت و چاق و ديلاقي است !
كه خيلي طاغي و ياغي است !
كلك مرديست دود آلود و اخمو و سبيل آگين !
-همان كه توي مسجد بين مردم ، مؤمنان هي مي كند آمين ،!
كه تا شايد سر خلق خدا ،اين مردمان ساده لوح و روستايي را ،
بمالد شيره ي قزوين !
دوم : يك مُردني مَرديست عينكمند !
كه دايم مي زند لبخند !
،همان كه مثل زالو خون مردم را مكيده تا شده اينگونه ثروتمند ،!
وليكن ظاهرش آدم نما و سخت مطلوب است !
وپيش عمّه اش او آدمي خوب است !
من اينجا بين اين مردان ،كلك مردان بي انصاف ،
تعجّبناك و سرگردان و ترسكناك ! مي گردم !
كه ناگه مي رسد مامور تعزيرات
وكاسب ها به ناگه جيم مي گردند !
يكي مي گويد :«اين يارو
دوباره آمده تا تخته بنمايد
دكان و كاسبي مان را !
و نگذارد بيندازيم با تنبان به مردم بند تنبان را !
قلم دردست و دفتر دربغل مرديست خشماگين !
دگر مي گويد اين مامور
جريمه مي كند ناجور
واصلا اهل رشوه ،پول توجيبي گرفتن نيست !
چه بدمرديست !
سوم با ترس و لرزي خيس مي گويد كه «زاييده است گاوما !
چرا ؟ زيرا گران كردين نرخ لوبيا و ماش و سبزي را !
اگرچه توي اين اوضاع هردمبيل !
مشخّص نيست نرخ هيچ چيز ودكه ي انصاف ووجدان و مرّوت هم شده تعطيل !
وليكن اين مزاحم مردتعزيراتي بي دين
براي ماست عزرائيل !!