دراينجا چندد كان است

كه پشت دخل كاسب ها كمين كرده

همه درانتظار مردمي بي حال و بي پولند

-         همان هايي كه غرق فقر مي لولند –

نخستين :كاسب گردن كلفت و چاق و ديلاقي است !

كه خيلي طاغي و ياغي است !

كلك مرديست دود آلود و اخمو و سبيل آگين !

-همان كه توي مسجد بين مردم ، مؤمنان هي مي كند آمين ،!

كه تا شايد سر خلق خدا ،اين مردمان ساده لوح و روستايي را ،

بمالد شيره ي قزوين !

 

دوم : يك مُردني مَرديست عينكمند !

كه دايم مي زند لبخند !

،همان كه مثل زالو خون مردم را مكيده تا شده اينگونه ثروتمند ،!

وليكن ظاهرش آدم نما و سخت مطلوب است !

وپيش عمّه اش او آدمي خوب است !

 

من اينجا بين اين مردان ،كلك مردان بي انصاف ،

تعجّبناك و سرگردان و ترسكناك ! مي گردم !

كه ناگه مي رسد مامور تعزيرات

وكاسب ها به ناگه جيم مي گردند !

يكي مي گويد :«اين يارو

دوباره آمده تا تخته بنمايد

دكان و كاسبي مان را !

و نگذارد بيندازيم با تنبان به مردم بند تنبان را !

قلم دردست و دفتر دربغل مرديست خشماگين !

دگر مي گويد اين مامور

جريمه مي كند ناجور

واصلا اهل رشوه ،پول توجيبي گرفتن نيست !

چه بدمرديست !

سوم با ترس و لرزي خيس مي گويد كه «زاييده است گاوما !

چرا ؟ زيرا گران كردين نرخ لوبيا و ماش و سبزي را !

اگرچه توي اين اوضاع هردمبيل !

مشخّص نيست نرخ هيچ چيز ودكه ي انصاف ووجدان و مرّوت هم شده تعطيل !

وليكن اين مزاحم مردتعزيراتي بي دين

براي ماست عزرائيل !!