«چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است»
«خيزيد و خزآريد كه هنگام خزان است»
يارانه نگيريد كه دولت نگران است
كفگير ته ديگ زده دولت محمود
باد بدي از جانب صندوق وزان است
دخل همه را كرده طرف خرج عطينا
اين كار ز موجودي صندوق عيان است
برده ست طرف آش را با جاش! به يغما
يارانه ي ما ليك پر از حدس وگمان است
فيكس است حقوق من و تو در همه ي سال
نرخ همه اجناس ولي در نوسان است
آن چيز كه مفت است فقط جان من وتوست
حتي چُس فيل و پفك و چيپس گران است
يارانه نگيريد اگر چند بميريد
در روز جزا اجر همه باغ جنان است
از فرط نخوردن چه كسي مرده ببم جان؟
دانيد نخوردن چقدر پر هيجان است؟
اي كاش كه سوراخ همه دوخته مي شد
آن چاه بزرگي كه مسمي به دهان است
يارانه نگيريد كه چرك كف دست است
چركي كه پر از ميكروب و آسيب و زيان است
اين چرك ولي بهر فلاني شده نعمت
«بابك» همه جا در پي اين چرك روان است
طي دو سه سالي شده در چرك شناور
دارايي او گـُنده تر از حدس و گمان است
سهمیه ی ما نيز فقط شست فلان است
يارانه نگيريد اگر طالب فيضيد
از سوژه اگر تا به سحر شعر بگویم
از نوک قلم قافیه چون سیل روان است
«جاوید » ولیکن بكش آن زيپ دهان را
«چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است»
درمان من آواز حميرا و بنان است
القصه که یارانه نگیرید ز دولت
چون عامل آلزايمر و فتق و سرطان است