چو رستم مسیجی ز تهمینه خواند

برایش نه حال و نه اعصاب ماند

به کافی نتی رفت با حال بد

همان شب به سهراب ایمیل زد

که گوساله آشوب برپا نکن

دهان مرا بیش از این وا نکن

شنیدم که تهمینه طفلک مدام

خوراکش شده قرص اکسازپام

 که گفته است بگذاری ای کله پوک

 تو عکس زنم را در این فیس بوک

که گرسیوز هیز وهومان گند

بیایند در پیج و لایکش کنند

نکن کار هایی که با قصد کشت

 دک و دنده ات را بکوبم به مشت

 شنیدم که مویی بیاراستی

 به موچین ازابروی خود کاستی

تو فرزند یک گُرد شیر افکنی

نبینم که تیپ فشن می زنی

تمام تنت را تتو کرده ای

ببین بر سر خود چه آورده ای

چه شد یال و کوپال و کشتی و رزم

پشوتن تورا دیده در نایت بزم

تو برعکس من یا که بابام زال

زدی کاملا  در خط عشق و حال

غم شهریه پشت مارا شکست

در این هشت ترمی که بگذشته است

فقط یک دوتا  واحدت  پاس شد

 مبادا که یک کم بجنبی به خود

عزیزم تو خیلی غلط می کنی

 که هی وقت و بی قت چت می کنی

شنیدم که در بد ترین انتخاب

شدی پا پیِ  دخت افراسیاب

چو شوهردراین مملکت کیمیاست 

ز بیگانه دختر گرفتن خطاست

 اگر سر به سر تن به کشتن دهیم

دریغا پسر دست دشمن دهیم

بیا تا برایت از این بوم و بر

بگیرم زنی از هلو خوب تر


مصطفی مشایخی