باران به روی سنگ سیه دل اثر نداشت
از حال و روز و چشم ترم او خبر نداشت
باران به روی سنگ سیه دل اثر نداشت
من باورم به خاطر او شیشه شد شکست
بی شک خبر ز حال درختان تبر نداشت
زیبا و با وقار و گل اندام و غنچه لب
سیمین بری کشیده قد اما جگر نداشت
رفت و مرا به حال خودم وا نهاد و گفت
عاشق توان رفتن بی همسفر نداشت
گفتم بمان که بی تو دلم تنگ می شود
اما نظر به سوی من خیره سر نداشت
ایجاز و معجزات نبی بر فراعنه
در کار گاه نخوت و حرمان ثمر نداشت
بیچاره دل برای دلی می تپد که او
حتی نظر به حال دل در به در نداشت
ساقی
+ نوشته شده در بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|