طفلکی  گاگول خــــان، راحت سوارش می شونـد

اسب نیست اما به هر حالـــت سوارش می شونــد

احتـــــمالا خـوب تر از اسب و قاطــــــر می رود

چون که درهرجا و هر فرصت سوارش می شوند

شانه هایش بــس که باحال است جمعــی اهل حال

 بی تعارف یا که بـــی دعوت سوارش می شونــد

بند کفشــش را که می خواهـــد ببـــندد  یک سِری

می رســـند از راه و با سرعت سوارش می شوند

عده ای بی نظم و ترتیــــــبند ، هر ساعت که شد

 عـــــده ای اما ســر ساعت سوارش می شـــونـد

طفلکی  را بی خودی با وعده دلخوش می کنـــند

  بعد با هر وعده یک مدت سوارش مـــی  شوند

فک و کتــــف و شانه هایش کامـــــلا اوراق شد

بس که بی اسلوب و بـی  دقت سوارش می شوند

یک سری  خوبـــند نوبت را رعایت می کنــــند

عده ای  هم خارج از نوبت ســـوارش می شوند


مصطفی مشایخی |