باز ظــــهر آمد و ما سیب زمینی  داریم

بر بری با دو سه تا سیب زمینی  داریــم

ازهمان وقت که مرغ از سر این سفره پرید

جای آن تخم طلا سیب زمینی داریم

من که کلا کپـــــی  سیب زمیــنی شده ام

بس که هر روز غـذا  سیب زمینی داریم

می روم  دوش بگیـــرم که زنم می گوید 

مصطفی زود در آ سیــــب زمینی داریم

از سر مِهــر دو تا مشت به در می کوبد

که کجایی دِ  بیا سیب زمیـــــــنی داریم

راه و بی راه، صـــدا می زند آیا مُردی

سفره را چیـــده ام آ سیب زمینی داریم

جمعه یک سر به رفیقم زدم و وقتی که

پاشدم، گفت کجا سیب زمیـــــنی داریـم

خانه ی عمه  که بودیم  تعارف می کرد

که بمانــــید شما، سیـــب زمیــنی داریم

باجناقم افه می آمد و می گفت که ما

تخم مرغ و کره با سیب زمینی  داریم

وقت دل ضعفه چه خوب است که در سفره هنوز

لا اقل شکر خدا سیب زمینی داریم

دخترم گفت که من قیمه پلو می خواهم

علتش چیست ؟ چرا سیب زمینی داریم

گفتم ای آفت اعصاب برو خانه ی بخت

ما فقط اشکنه یا سیب زمینی داریم

اهل زحمت همگی سیب زمینی خوارند

 تا چنین است، لذا سیب زمینی داریم

مصطفی مشایخی