روز شعر و ادب آمد، مشدی!
|
تا به دکّان تو بنهادم پای طبع من در طرب آمد، مشدی! بهر تبریک به ما نسیه بده! روز شعر و ادب آمد، مشدی! * ای تو فخر و شرفِ بقّالی! چون بهشت است دکانِ عالی! ای که توپی ز لحاظ مالی شاعری دلشده ، جیبش خالی - از برای طلب آمد،مشدی! روز شعر و ادب آمد، مشدی! * دوش دیدم که سر کوی شما شعر خواندم ز گل روی شما از خَمِ سِبلَت و ابروی شما! بعد بهر صله از سوی شما- نیم کیلو رطب آمد، مشدی! روز شعر و ادب آمد، مشدی! * لطف کن خواب مرا کن تعبیر من نخواهم صله بهر تقدیر نسیه ما را بده و سفته بگیر! که ز فقر این دلِ رنجورِ حقیر - سخت در تاب و تب آمد، مشدی! روز شعر و ادب آمد، مشدی! * تا که اشعار مرا بشنفتی گفتی: «احسنت عمو،گل گفتی!» بحث نسیه چو رسید آشفتی ذرّهای کشک ندادی مفتی از تو ما را عجب آمد، مشدی! روز شعر و ادب آمد، مشدی! * شخص مسئول چه انگاشت مرا؟ «لوح» در خانه بینباشت مرا! حاصلی کو ز نکوداشت مرا؟ کاش میداد کمی چاشت مرا! غصّۀ نانِ شب آمد، مشدی! روز شعر و ادب آمد، مشدی! | ||
